چقدر زمان زودر میگذره ....
سه روز انتظار برای امروز و امروز در یک چشم به هم زدن گذشت.
سال 2006 هم گذشت با تمام رخدادهای سیاسی درخور تأملش.
خبرهای سیاسی داخلی و خارجی که این روزها و تنها بعد از گذشت تنها ده روز از سال نو میلادی به گوش میرسه ، شاید میخواهد بهمون بگه که باید واسه سال پر ماجرایی خودمون رو آماده بکنیم....
پیش بینی کردن وقایع از عهده من خارجه اما گاهی اوقات نگرانم میکنه .
سالی که با اعدام صدام حسین شروع شد و اگرچه خوشحالی خیلی ها رو به دنبال داشت اما برای من تنها آهی از ته دل باقی گذاشت. اگرچه در اثبات جنایت هایی که او انجام داده بود تردیدی نیست اما به عقیده من مرگ هر انسانی آن هم به شیوه اعدام ناراحت کننده است. خصوصا که فکر میکنم بهتر بود بعد از بررسی همه پرونده های او و اقدامات جنایت کارانه اش طی این سالها باز صحنه محو میشد.
در تمام این سالها صدام برایم نمادی از یک انسان دیکتاتور و بی رحم بود...
اگرچه صدام رفت اما هنوز هم با شنیدن واژه دیکتاتور تصویر افراد دیگری در ذهنم نقش میبندد آن چنان که آرزو میکنم ...
بگذریم !!!
از یکطرف قوت گرفتن صحبت تحریم اقتصادی ایران و نزدیک شدن به پایان فرصت 60 روزه اش و از طرف دیگه زمزمه های حمله نظامی و ... .
-سقوط 10 دلاری قیمت نفت و تأثیرش روی بودجه ای که به تازگی بسته شده ...
-تکذیب یا تأیید حضور آقای رحیم مشاعی در یک مجلس رقص در ترکیه ...
-بلاتکلیفی دانشجویان ستاره دار...
-سفر استانی احمدی نژاد ، این بار به استان خوزستان و همان شعار های همیشگی بی آنکه حتی ذره ای تأمل وتفکر در پس آن خوابیده باشد...
علاوه بر همه اینها فاجعه های زیست محیطی که داره توی کشور اتفاق میافته و روز به روز بر شدتش افزوده میشه من رو بیش از هر چیز دیگری متأثر میکنه...
چقدر حیف و صد افسوس که خبر رسید صفحه محیط زیست روزنامه آینده نو هم در آستانه تعطیلی هست یا اینکه روزهای خاصی در هفته چاپ خواهد شد...
تو بهم گفتی توی کشوری که مردمش گرسنه اند مسئولین یک روزنامه بیشتر به جنبه اقتصادی یک روزنامه توجه میکنند تا بعد فرهنگی آن ، اما من میگم ... درسته که وضعیت اقتصادی و رفاهی عموم مردم خیلی خوب نیست اما هر چیزی بهایی داره و برای فرهنگ سازی باید اون بها رو پرداخت کرد.
در همین گیر و دار آقایان ن
نمیدونم دنیا در حال عوض شدنه یا من تازه توی این دنیا پا گذاشتم ؟؟!
به هر حال کم کم دارم به این نتیجه میرسم که خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم باید در تصمیم و اهداف و کارها و تلاشهایم ، مصمم و قوی باشم.
آره .. تو درست میگفتی ... ما باید قوی باشیم ، میخواهم به پیشواز پیروزی بروم ...میخواهم پر قدرت تا آخرش کنارت بایستم... .