در انتظار باران ...

خوشا به حال باد که بی مهابا در هر عبور با هر تک درختی در می آمیزد
خوشا به حال آسمان که تمام ستارگان را در آغوش میگیرد
و چه صبری دارد تاریکی شب که نظاره گر این هم آغوشی هاست
گو اینکه دل آسمان و باد هر دو تاب این درهم پیچیدن ها را ندارند
باران می بارد
برگ میریزد
و باز ...
این شب است که زبان از پی گفتار نمی گشاید
وای .. که چه صبری دارد این شب
و چقدر من امشب بی تابم
و سهم من جز لمس اجباری هجوم تاریکی این شب و پیوسته ماندن در انتظار باران ، چیزی نیست ...
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۲ ق.ظ توسط مریم خزائلی
|