زاینده رود، این روزها...

این روزها، که قدم می زنم در کنار رود... رودی که بود ....

دلم تنگ می شود برای صدای پای آب

دلم بهانه می گیرد برای بغض پل های تشنه

برای پل هایی که حتا اشک هایشان خاک شکاف خورده ی نالان را سیراب نمی کند .

این روزها، هرجا قدم می زنم، قاب ها رنگ آب را کم دارند و آسمان، دلتنگ عکس خویش است در آینه ی رود.

من، یادگارهای آبی خویش را قاب کرده ام تا یادم نرود شهرم در عطش آب می سوزد. و آدمهایش در حسرت آب، بر کف کویری رود قدم می زنند، به یاد مرغ های مهاجر... تا از یاد نبریم، شهری را که مردمش به زندگی رود، زنده اند...

 

این عکس ها ... که عکس نیستند فقط، واقعیتی دردناک اند ... گریه ام می اندازند ....

بحران آب در اصفهان

امروز، همایش بررسی علل بحران آب در اصفهان، در بستر زاینده رود که وجه تسمیه اش این روزها بیشتر به یک پارادوکس معنایی شبیه شده، برگزار شد.

استقبال مردم عادی، علاوه بر متخصصان و کارشناسان بیانگر احساس نگرانی مردم اصفهان در این رابطه بود. جمعیت نسبتاً زیادی هم  خارج از فضای پیش بینی شده برای برگزاری این همایش و در پارک شنونده ی صحبت های سخنرانان بودند.

صحبت ها بیشتر حول نقد بر نحوه ی مدیریت آب در استان چهارمحال و بختیاری و ادعای اختصاص ناعادلانه ی آب بین دو استان بود و اینکه خشکسالی زاینده رود در نتیجه ی آن است... من اما انتظار داشتم در پایان این همایش و بعد از آن همه انتقاد به مسئولان استان چهارمحال و بختیاری، پیشنهادها و راهکارهای عملی ارائه شود .... راهکارهایی که نگاه های نگران نه تنها اصفهانی ها  که همه ی دوستداران میراث فرهنگی و طبیعی را متقاعد کند.

محور سخنرانی دکتر ادیب تأثیرات اقتصادی بحران آب در اصفهان بود. ایشان با اشاره به اینکه اصفهان دومین شهر خدماتی کشور است و امروزه 80 درصد اشتغال در بخش خدمات است، گفتند: با بسته شدن آب به روی اصفهان، بحران اشتغال تشدید خواهد شد. دکتر ادیب در پایان گفت: اقتصاد استان اصفهان طبیعت باران پیدا کرده و عمرش را در سقوط طی می کند.

مهندس درویش نیز امروز مهمان دیار زنده رود بود و با سخنرانی متفاوت خود درساعت انتهایی این همایش، خشم برخی و تشویق برخی دیگر را برانگیخت.

ایشان با اشاره به اینکه ایران یکی از 18 کشور اولیه عضو کنوانسیون رامسر بوده  است و کشورمان روزی پیشگام  حمایت از تالاب ها بوده است  و اهمیت حضور تالاب ها در آن زمان در کشورمان درک شده بود گفت: سال هاست که کاستی هایی در این زمینه صورت گرفته است . از دیدگاه استاد درویش مرزهای استانی بی معنا می نمود و ما  به عنوان یک شهروند جهانی موظف به پاسداری از میراث طبیعی هستیم. بحران های زیست محیطی چه در اثر ایجاد نیروگاه مفتح در همدان باشد، چه در اثر احداث کارخانه ی یزد تایر، چه در اثر آبیاری غیر اصولی غرقابی اراضی باشد و ... یا هر کار غیر کارشناسی دیگر، همه ی ما ایرانیان از بابت آن متضرر خواهیم شد، فارغ از اینکه در چه استانی یا حتا در چه قاره ای زندگی می کنیم.

به عقیده ایشان شناسایی و استفاده صحیح منابع انسانی و سرمایه های تاریخی می تواند اوضاع را بهبود بخشد. مهندس درویش با اشاره به سرمایه گزاری 55 میلیارد یورویی اروپایی ها در سواحل و بیابان های لیبی، تونس، مراکش، الجزایر و ... به منظور تحصیل انرژی خورشیدی و تولید الکتریسیته گفت: این مزیت در کشور ما وضعیت بسیار مطلوبتری دارد. به عنوان مثال در جنوب کشور آلمان میزان بهره برداری حداکثر به 1150 کیلو وات در هر متر مربع می رسد حال آنکه این رقم در سواحل دریای مازندران 1100 کیلو وات در هر متر مربع است. با این حال کشور آلمان 25 درصد از انرژی خود را از طریق انرژی های باد و خورشیدی تأمین می کند . مهندس درویش در ادامه گفت: طبق رده بندی سانا ، استان اصفهان پتانسیل خوبی در بهره برداری از انرژی خورشیدی می تواند داشته باشد و با تکیه بر تولید انرژی خورشیدی می تواند اشتغال پایدار ایجاد کرده، روند رو به کاهش سطح آب های زیرزمینی را نیز مهار کند. هم چنین می تواند به عنوان یک استان ثروتمند نیاز بقیه استانها را نیز در انرژی تأمین کند .

 مهندس درویش با مطرح کردن این پرسش که استان اصفهان با آن سابقه ی غنی فرهنگی و سرمایه های انسانی چرا نمی تواند  این مهم را عملی کند و دوباره آن تصویر زیبا را به زاینده رود و اصفهان برگرداند، گفت : هر منبع طبیعی و دارایی زیست محیطی می تواند نوعی سرمایه طبیعی محسوب شود که ارزش آن برای جامعه طبق تعریف با ارزش استهلاک منافع آتی که میتوان از مصرف آن دارایی به دست آورد، برابر است. وی با یادآوری  اصل پنجاهم قانون اساسی گفت: حفط محیط زیست لازمه ی تداوم اجتماعی حیات رو به رشد مردم ایران است. و نگرانی و افسردگی مردم اصفهان از بابت خشک شدن زاینده رود و بار روانی حاصل از آن به هیج روش اقتصادی قابل محاسبه و جبران نیست. این نشانگر آن است که ما باید با بازمهندسی اولویت های راهبردی خودمان جسارت یک جراحی را در چیدمان توسعه خودمان داشته باشیم.

وی با بیان آنکه کشت های گلخانه ای و آبیاری های تحت فشار می توانند راه حل های مناسبی برای بالا بردن راندمان بخش کشاورزی باشند، اضافه کرد : مزیت های دیگری در استان اصفهان وجود دارد که به مراتب منافع اقتصادی آن بیشتر است.

مهندس درویش در پایان گفت : یادگیری، تنها ثروتی است که چپاول گران نمی توانند غارتش کنند. ثروت حقیقی یک ملت در اندوخته ی طلا و نقره و چاه های نفت و گاز آن نیست. در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.

 

پ ن ۱ : مصاحبت با استاد درویش و دوست قدیمی شان، برای من باعث افتخار بود.

پ ن ۲ :  تصاویر امروز را در ادامه مطلب ببینید.

ادامه نوشته

همایش شادی در خانواده

ایرانیان درباره روزهای ماه باورهای خاصی داشته اند و هرروز را به نام ایزدی می نامیدند تا مردم در آن روز به یاد وی و صفت مشخصه وی باشند و با ذکر او آن صفت را در خود تجلی بخشند. انید به زندگی و بهره مندی ازنعمت های الهی و استفاده از امکانات این جهان برای نابودی و تقویت نیکی، از جمله باورهای ایرانیان باستان بوده است. آنان که ماه های سال را نیز به نام ایازدان مهم خود نامیده بودند، در تقارن روز و ماهِ نامیده به نام ایزدی خاص، فرصتی شایسته برای گرامیداشت ویژه آن ایزد و جشن و شادی یافتند. این جشن ها که غیردینی خوانده میشوند به همراه حشن دینی نوروز در آغاز سال و شش حشن دیگر موسوم به گاهانبار، که جشن بزرگداشت آفرینش های شش گانه هستند، فرصت های مناسب را به دست میدادند که ایرانیان باستان میتوانستند طی آنها شادی و سرزندگی و نیز روحیه اجتماعی و دینی خود را تقویت کنند و از یکنواخت شدن طندگی که تهدیدی برای پویایی آن میتوانست باشد، بپرهیزند.

حال، از مجموعه ی پرشمار جشن های ایرانی، جز یکی دو مورد، بسیای دیر زمانی است که در اثر تندبادهای نواخته شده بر پیکر ایران تاریخی از یاد رفته اند و از آن ها جز در نوشته های کهن، نشانی نیست یا دست کم در بهترین حالت به صورت محلی و در شکلی دیگر، یا آیینی دیگر به حسات کم فروغ و رو به نابودی خود ادامه میدهند.

    همایش شادی در خانواده

دو روز پیش، هنگام عبور از جلوی پست خونه، توی این عصر ایمیل و ارتباطات دیجیتال، این پارچه تبلیغاتی رو دیدم : " همایش شادی در خانواده".

هواپیما میخوره زمین، یه عده ای بی دلیل میمیرن... هیچکس هم پاسخگو نیست. اون وقت میخوان شاد باشیم.

کودکان زیر سن قانونی کار میکنن، دستفروشی میکنن .. یا هر کار دیگه، اون وقت میگن : شاد باشین.

 شونه ی پدر خونواده زیر این هزینه های روزمره زندگی، هرروز سنگین تر میشه، اون وقت میگن : شاد باشین.

آخه .... اگه امکان شاد بودن وجود داشت، اگه دلِش بود... اگه روحیه اش بود.... اگه این روزها اینقدر غم توی خودش نداشت، مگه خانواده ها دلشون نمیخواست شاد باشن؟ اون وقت دیگه نیازی هم به برگزاری همایش نبود.... واقعا فکر میکنن با برگزاری چندتا همایش غم ما تموم میشه؟

البته این، اولین بار نیست که تبلیغاتِ این چنینی رو میبینم.... همین چندروز پیش هم تبلیغ برنامه ای با عنوان " بازی سرگرمی پدر و پسر" رو دیدم ... و با خودم فکر کردم، پس : جایگاه مادر و دختر کجاست؟

و چندروز قبل تر هم پارچه های تبلیغاتی  " برنامه تفریحی ماهیگیری با دست برای کودکان" همه چهارراه ها رو پوشانده بود. حالا ما هِی توی انجمن حمایت از حیوانات جلسه تشکیل میدادیم و طرح " حمایت از ماهی قرمز" رو برگزار کردیم و کلی تلاش کردیم به بچه ها بگیم : با ماهی هاتون مهربون باشین. اون وقت شهرداری اصفهان میاد و با برگزاری مسابقه تفریحی! ماهیگیری با دست، هرچه دوستان با سابقه و فعال در انجمن از سال های پیش، رِشته بودند رو پنبه میکنه.... 

تیشه به ریشه ام میزنند

    

استفاده از شیرهای سنگی به عنوان صندلی؟

 دکتر شاهین سپنتا در بخش انتهایی گزارش کامل و خواندنی شان در خصوص آنچه این روزها بر پل تاریخی خواجو، میگذر اشاره ای به وجود مکانی به نام " پاتوق شهروندی" داشتند. کنجکاو شدم و با حضور در این مکان سعی کردم هدف از تشکیل این مکان را از متصدیان آن جویا شوم. این بار نه به اسم یک خبرنگار بلکه به بهانه عکاسی معماری از پل خواجو اجازه یافتم از درون آن جا عکس هایی بگیرم. اسم اینجا پاتوق شهروندی است، به مدیریت و مسئولیت گروهی به نام " مسیحای هنر ایران اسلامی" تحت مجوز و حمایت مالی شهرداری اصفهان بخشی از طبقه زیرین پل خواجو را در اختیار گرفته و از آن به عنوان نمایشگاه استفاده میکنند. محاوره کوتاه مان این چنین بود:

ادامه نوشته

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

آخ ندا ... ندا ندا، این گونه با چشمان باز مرا نگاه نکن ... آنوقت شانه هایم آنقدر از مسئولیت سنگین میشود که دیگر نمیتوانم چشمانم را به روی این فجایع ببندم، ندا جان ... چشمهایت را ببند و شانه هایم را بیش از این سنگین مکن.

ندا جان، آنگاه که از دهانت خون می امد، چشم های ما دریای اشک بود و بغض فروخفته ی این سالها ترکید و فریاد زد : خدایا ! کجایی؟ نمیبینی ما را؟ خدایا خدایا ...

آمدم اینجا که فریاد بزنم : خواهرم جان داد اما به ذلت تن در نداد

                                  خواهرم خون نریخت  اما  خون خواهرم ریخت

آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد.... آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت...آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید... که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ..... که مثل من "فروغ" میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر .... و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:" ایرانیم".... و دلش میخواست  روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد ...و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند.... (حنا از دلش مینویسد)

ما به جام جهانی رفتیم !

این نوشتار خطاب به آن دسته از افرادی است که حضور معترضانه ایرانیان در تمام شهرهای ایران و حتا دیگر کشورها را کمتر از تعداد آراء یک صندوق رای دانستند و در پاسخ به هر سوالی، وضعیت موجود را به یک بازی فوتبال تشریح کردند.

میخواهم بگویم :

اگر منظورتان از تشبیه اوضاع موجود به بازی فوتبال این است که ما مثل تیم ملی فوتبال ایران، بی برنامه و ناموفق عمل کردیم باید بگویم که اتفاقا ما هدفمند عمل کردیم و میدانستیم از رأی دادن چه میخواهیم. اگر بخواهیم تشبیه ایشان به بازی فوتبال را ارج بنهیم و بخواهیم در همان چارچوب و با همان ادبیات عامی و غیر سیاسی با ایشان صحبت کنیم باید بگویم: اتفاقا این تیم فوتبال که شما از آن حرف میزنید به جام جهانی راه یافت....

در اینجا ببینید که زاینده رود، که اتفاقا این روزها از بی "باران" ی خشک شده است، چه روزی را به خود دید.

گزارش تصویری/انتخابات در اصفهان

 دستان پیر و شناسنامه ای سفید که امروز ممهور به مهر شد، پس از سی سال آن هم به نشانه اعتراض به وضع موجود و همراهی با جوانان... باباجونم دمت گرم !

            

       

        

             

ادامه نوشته

مردمی بودن یعنی چی؟

    

      

شما هم به حتم این شعار تبلیغاتی محمود احمدی نژاد را دیده اید : رئیس جمهور مردمی.

اما مردمی بودن یعنی چی؟ یعنی بدبخت بودن؟ یعنی مستضعفانه زندگی کردن؟ چرا سطح زندگی مردم ما نباید به اون درجه ای از رفاه اجتماعی رسیده باشه که مردمی بودن معنیش این نباشه که رئیس جمهور ما با زیرشلواریُ توی حیاط خونش چمباتمه بزنه و علف های هرز سبزی باغچه اش رو بچینه؟ و در پس زمینه اش هم، دیوار های منزل رئیس جمهور پیداست... دیوارهایی نم کشیده که نیا به تعمیر دارند... چرا؟ چرا مردمی بودن معنیش اینه؟ چرا مردم ما در رفاه نیستن ؟ تا مردمی بودن رئیس جمهور یه مملکت غنی با نشون دادن رئیس جمهور در حانه ای موقر، با پوششی مناسبتر و... تعبیر شود.

پ ن : این عکس رو دوست دارم... چون این طوری تفسیرش میکنم : تصویری از رئیس جمهوری که ابزار دیدن ندارد و در تاریکی، لبخند میزند...

رای من، کروبی

داستان جالبی است این روزها ... و این جریان رأی دادن ما ! رأی اولی نیستم اما این اولین باری است که تصمیم به رأی دادن دارم ،نه به خاطر انتخاب کسی ... که بیشتر به انگیزه انتخاب نشدن کسی.

یک هفته فعالیت شبانه روزی در ستاد ۸۸ حامیان میرحسین، فعالیت در کمپ های سیار و تشویق شهروندان به رأی دادن و متقاعد کردن آنها به رأی دادن به میر حسین من را هر لحظه بیشتر از قبل دچار تردید کرد.اینکه چرا بین یک " اصلاح طلب" و " اصلاح طلب اصول گرا" دومی را انتخاب کرد در تناقض بودم. گشت و گذار میان مردم از همه صنف و طبقه، بازاری و کاسب، استاد و دانشجو، کارگر و کارمند، خانه دار و ... و هربار با شنیدن نظرات مختلف و بحث کردن ها به این نتیجه رسیدم که شوربختانه بسیاری از طرفداران سید سبز، سیاه شده اند و دلیل قاطعی در دفاع از عقیده خود ندارند. سه بار استفعا در دوران نخست وزیری اش، عقبگرد وی طی بیست سال گذشته که خطرات هم به خوبی احساس میشد، عدم اعلام برنامه و تصمیمات قاطع ایشان وزنه های سنگینی هستند که دو کفه ی ترازوی قضاوت شخصی مرا هم تراز نمیکنند... چرا باید میان "اصلاح طلب اصول گرا" و " اصلاح طلب" بی چون چرا، اولی را گزید؟! اگر آقای میرحسین به واقع نگران است و خواهان اصلاحات چرا با وجود مهدی کروبی، به میدان آمد ؟ چرا دو دستگی ایجاد کرد؟  سوال بزرگتر اینجاست که چرا بزرگانی همچون عمادالدین باقی، عطاءالله مهاجرانی، محمد قوچانی، کرباسچی و ... که طی سال های گذشته هزینه های سنگینی بابت بیان عقاید خود پرداخته اند و اصلاح طلبی خود را از همان بدو تولد این واژه به اثبات رسانده اند، شیخ را برگزیدند و نه سید را؟ آیا علت آن نیست که کروبی را بیشتر مرد عمل میبینند و نمیخواهند داستان تلخ شکست اصلاحات دوباره تکرار شود. تردید من در آخرین لحظات مناظره دیشب به یقین مبدل گشت... آنجا که میرحسین  پاسخ قاطعی به سوال کروبی  نداد... به راستی چرا میرحسین زودتر از این ها احساس خطر نکرد؟ مگر در بیست سال گذشته هیچ خطری ایران ما را تهدید نمی کرد؟ وی در حالی از دوران نخست وزیری اش به نیکی یاد کرد و آنچنان با قاطعیت گفت : من همون مرد قوی زمان جنگ ام، که گویی تاریخ استعفای وی را از مقام نخست وزیری از یاد برده است !

کروبی با قاطعیت حرف از "تغییر" میزند اما میرحسین با برانگیختن احساسات و سوء استفاده از پتانسیل نهفته در جوانان به راستی چه هنرمندانه با مچ بند سبز، چشم بند سیاه بر نگاه  بسیاری از شهروندان زد... این واقعیت هم ناگفته نماند که طی هفته ای که در ستاد فعال بودم، شاهد پخش پوسترهای موسوی در تیراژ ده هزار نسخه ای در شهر بودیم و طبق اظهارات مسئولان ستاد هیچ یک از این پوسترها از طرف ستاد مرکزی نبود ! حال اینکه این کار چه منفعتی برای چه کسانی به دنبال خواهد داشت که رقابت بین احمدی نژاد و موسوی اوج بگیرد و سعی در کمرنگ کردن نقش مهدی کروبی داشتند را نمیدانم !

اگر موسوی همراهی خانم رهنورد را به عنوان دلیلی بر احترامش به جایگاه زنان، تلقی میکند اما معماون مهدی کروبی در امور بانوان، خانم کدیور، به کمپین یک میلیون امضاء پیوست. این است فرق اصلاح طلب اصول گرا و اصلاح طلب واقعی خواهان تغییرات.

کسانی که این روزها در خیابان عکس های موسوی را در دست دارند و تا پاسی از شب در خیابان ویراژ میدهند و آهنگ میخوانند و ... از وی حمایت میکنند، آیا تضمینی هست که فردا روزی که موسوی وعده هایش را محقق نکرد از او خواسته هایشان را مطالبه میکنند؟

نکته تاسف بار بعدی اینحاست که عده ای با استناد به اینکه رای موسوی بیشتر است و با رای دادن به کروبی رای ها شکسته می شود، موسوی را برگ برنده برای شکست احمدی نژاد میدانستند.

حال آنکه شخصا بر این باورم که : تنها سهم ما از لمس دموکراسی همین یک برگ رای است و در اولین دور انتخاب، میتوان گزینه مطلوب را برگزید. رای من، کروبی است... دوستش دارم. نجابت گفتارش را، در صحنه بودنش را، مقاوم بودنش را، مصمم بودنش را، رک بودنش را و ... علاوه بر همه اینها برنامه های پیشنهادی اش را خوانده ام . او تنها کسی است که در این عرصه ی بی اعتمادی و دروغ پروری اطمینان منِ بدبین به آینده را جلب و امیدوار کرد....

دوستان ! ایران امروز ما به امیرکبیر بیشتر نیاز دارد تا به کمال الملک...

  

 

 

 

رو در رو با مردم

دیروز دومین روز از فعالیت کمپ جوانان بود. کمپ ها گروه هایی چند نفره از جوانان هستند که با پوشیدن حمایل و با دستبند های سبزرنگ و شال سبز با در دست داشتن تراکت ها و پوستر های تبلیغاتی در خیابان ها مراکز تجاری پارک و دانشگاه ها و ... به پخش پوستر مشغول میشوند. این ایده ابتکاری از ستاد ۸۸ حامیان موسوی در اصفهان هستش و خوشبختانه با استقبال خوبی هم همراه بوده. وظیفه ما در این کمپ صحبت کردن با مردم و جویا شدن نظرات اونهاست. به این ترتیب ما میتونیم منتقل کننده نظرات مردمی باشیم. نظراتی که از هیچ تریبون دیگری برای بیان کردن ندارند. در این بین صحبت های بسیار جالبی از دل جامعه به گوش میرسه. با دغدغه ها و مشکلات مردم بیشتر آشنا میشیم و .... توقعاتشون رو از رئیس جمهور میفهمیم. کاملا طبیعیه که بیشترین نگرانی مردم در رابطه با تدام وضعیت بد اقتصادی موجود هستش و جوان ها بیشتر درگیر واژه ی " آزادی" هستند. تعبیر هرکسی از آزادی متفاوت بود اما تا اونجایی که من متوجه شدم خواسته ی اونها آزادی در پوشش، برگزاری اجتماعات، به وجود آوردن فضایی برای تفریح جوانان و ... بود. یادم میاد موسوی در جایی از صحبت هاش گفته بود : تا زمانیکه جوانان درگیر مسائلی مثل تامین هزیینه تحصیل باشند دیگر مجالی برای فکر کردن به آزادی و مطالبات حقوقی شون باقی نمونه.

دیروز متوجه شدم که بسیاری از مردم تنها به خاطر اینکه آقای احمدی نژاد صاحب کرسی ریاست جمهوری نشن میخوان که به موسوی رای بدن ! و هیچ اطلاع خاصی از سیاست ها و برنامه های موسوی ندارن که البته این موضوع جای نگرانی داره.

نکته دیگه اینکه بسیاری از جوان ها بیشتر درگیر مسائل جنبی این فضای پرشور انتخاباتی شدند، مثلا همین شال سبزرنگ و دستبند، چسبوندن پوستر به ماشین ها توی خیابون هایی از شهر که بیشتر جنبه ی ویراژ دادن و جلب توجه داره  و ... و وقتی باهاشون صحبت میکنی نمیدونن دقیقا چی میخوان !

در این بین، کسانی هم هستند که خالصانه توی ستاد ها کمک میکنند و زحمت میکشند.

یافته های بیشتر رو در روزهای آینده خواهم نوشت.

 

مینیمالِ یک روز بزرگ

 

یک دقیقه و ۴۸ ثانیه - ژاکت مشکی - آبله مرغون - بوی کله پاچه - مرداد ماه - چراغ قرمز - اشتنباخ - مرغابی - اخراجی ها۲ - آب معدنی - ماشین سبزا  - کلاغ ها - مقرنس - پشمک - شونه - درشکه - غروب - دمپایی پلاستیکی- سنتوری -  مجتمع باران - ۴۰چراغ و  ...

 موسیقی متن ؛  ...

 

تجمع شهروندان اصفهانی در اعتراض به عبور مترو از بافت تاریخی

 

ساختمان روبرو همان برج جنجال برانگیز جهان نما است که در نتیجه تلاش دوستداران و فعالان میراث فرهنگی  تعدیل شده است...

ده ها نفر از شهروندان اصفهانی ظهر امروز در اعتراض به عبور مترو از بافت تاریخی و بی توجهی و قانون گریزی برخی مدیران قطار شهری اصفهان تجمع آرامی را مقابل شهرداری مرکزی اصفهان برگزار کردند. شرکت کنندگان در این تجمع پارچه هایی در دست داشتند که روی آنها نوشته شده بود : « چرا سازمان میراث فرهنگی نظاره گر تخلفات نظام مدیریت شهری اصفهان در مورد خیابان چهار باغ عباسی است ؟ » ، «آیندگان را از هویت فرهنگی و تاریخی خود محروم نکنیم » ، « آقای مشایی ، با جلوگیری از اقدامات سازمان مترو اصفهان از حیثیت سازمان میراث فرهنگی ، حرمت تاریخی و اعتبار کشور دفاع کنید » و « اصرار بر تصمیمات اشتباه که میراث فرهنگی ی ملت را نابود می کند چه توجیهی دارد ».

در پایان این تجمع آرام شرکت کنندگان نامه ای را خطاب به روسای سه قوه برای نجات میراث اصفهان قرائت کردند. متن این نامه به این شرح است:

 

به نام خداوند جان و خرد

به : روسای محترم قوای قضائیه ، مجریه و مقننه

اصفهان نصف جهان ، امروز با چالش بزرگی برای حفظ میراث گرانبهای خود روبروست. تونل قطار شهری اصفهان همچون اژدهایی خشمگین در زیر بافت تاریخی اصفهان پیشروی می کند و میراث چند هزار ساله نصف جهان را مورد تهدید قرار داده است.

اخبار ضد و نقیض در خصوص متروی اصفهان ، عدم پاسخگویی و بعضاً دروغگویی مدیران قطار شهری ، سانسور شدید رسانه های استانی بر نگرانی های جهانیان در خصوص میراث نصف جهان افزوده است.

چرا هیچگونه اطلاعات صحیحی درباره مباحث فنی و مالی از سوی مدیران قطار شهری در اختیار شهروندان قرار نمی گیرد ؟ چرا شهروندان و خبرنگاران اجازه بازدید از تونل متروی اصفهان  را ندارند؟ چرا مدیران قطار شهری اصفهان خود را در برابر انتظارات فراوان جهانیان در خصوص سرنوشت میراث نصف جهان پاسخگو نمی دانند؟ چرا مدیران قطار شهری اصفهان نسبت به دستورات اکید شورای عالی ترافیک مبنی بر دور شدن مترو از محور خیابان چهار باغ عباسی بی توجه هستند؟ چرا حکم بازپرس شعبه 5 دادگستری اصفهان در خصوص توقف عملیات اجرایی مترو در ابتدای خیابان چهارباغ عباسی مورد بی توجهی قرار گرفته ؟ چرا با مدیران قانون گریزی که نسبت به دستورات اکید قوای قضائیه و مجریه بی توجهی می کنند برخورد نمی شود ؟ چرا نظر کارشناسان ، اساتید دانشگاههای معتبر کشور و مهندسان در خصوص خطرات عبور مترو از بافت تاریخی اصفهان مورد بی توجهی قرار می گیرد؟

اصفهان شهری جهانی است و میراث اصفهان ، میراث همه جهانیان است . بی توجهی به میراث اصفهان می تواند سبب آسیب های فراوان فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی برای کشور عزیزمان در پی داشته باشد.

اینک در آستانه سال میراث فرهنگی و طبیعی اصفهان درخواست داریم ضمن برخورد با مدیران متخلف قطار شهری اصفهان ، دستورات قوای محترم مجریه و قضائیه هر چه سریعتر اجرایی شود و قبل از آمدن فاجعه ای جهانی ، آرامش به نصف جهان بازگردد

 

همکاری جهانی برای نجات اصفهان

نامه دکتر شاهین سپنتا ، عضو ائتلاف ملی حامیان میراث اصفهان به مردم جهان برای نجات میراث جهانی اصفهان

 

همکاری جهانی برای نجات اصفهان

اصفهان، شهری تاریخی در مرکز ایران است که به عنوان یکی از گنجینه های هنر و معماری در جهان شناخته می شود. اصفهان از شهر های مهم گردشگری ایران است که چهره های شناخته شده ای همچون آرتور اپهام پوپ و ویلیامز جکسون آمریکایی، توماس هربرت انگلیسی، ژان باپتیست تاورنیه ، آندره مالرو ، ژان شاردن و اوژن فلاندن فرانسوی، آدام اولئاریوس و ارنست هولتسر و انگلبرت کمپفر و ارنست هرتزفلد آلمانی، پیترو دلاواله ایتالیایی، دُن گارسیا دسیلویا فیگوئرا اسپانیایی، ولادیمیر بارتولد روسی ، ابن بطوطه مراکشی و بسیاری دیگر، در کتاب ها و سفرنامه های خود زیبایی های آن را ستوده اند و با صفاتی چون « نصف جهان » ، « بهشت ثانی » ، « پل فیروزه » و « درخت پر گل بهشتی » آن را توصیف کرده اند. اصفهان به عنوان خواهرخوانده بسیاری از شهرهای تاریخی جهان همچون شیان ( چین )، کوالالامپور ( مالزی )، فلورانس ( ایتالیا )، سن پترزبورگ ( روسیه )، یاش ( رومانی )، بارسلون ( اسپانیا ) ،ایروان ( ارمنستان )، هاوانا ( کوبا )، فرایبورگ ( آلمان )، شهر کویت ( کویت ) شناخته می شود.

یکی از آثار بی مانند معماری تاریخی اصفهان، میدان نقش جهان و بناهای پیرامون آن است که از شاهکارهای معماری جهان به شمار می رود و در سال 1370 خورشیدی به عنوان « دهمین میراث فرهنگ بشری » در سازمان جهانی یونسکو ثبت شد. میدان نقش جهان دومین میدان بزرگ تاریخی جهان پس از میدان " تیان آنمِن "  کشور چین است. میدان نقش جهان همچنین 10 برابر بزرگ تر از میدان مشهور بروکسل به نام " گراند پلاس بروکسل" و شش و نیم برابر میدان "سان مارکو" ونیز و چهار برابر بزرگ تر از میدان " دووژ" پاریس است.

از دیگر آثار تاریخی  اصفهان می توان از سی و سه پل به عنوان بزرگ ترین سازه آبی ِ تاریخی ایران که بر بستر زاینده رود ساخته شده ، خیابان چهارباغ، کاخ چهلستون، مدرسه چهارباغ، کاخ عالی قاپو و بازار بزرگ نام برد.

اما این روزها مردم اصفهان به شدت نگران وضعیت این آثار تاریخی هستند چون شهرداری اصفهان بدون توجه به اهمیت این آثار برای کاهش بار ترافیک شهر، بدون مطالعه دقیق، به حفر تونل مترو در نزدیکی این بناهای ارزشمند اقدام کرده است. 

مردم و سازمان های غیر دولتی اصفهان بارها به این پروژه های غیر اصولی شهرداری اعتراض کرده اند و خواستار تغییر مسیر مترو، دور شدن از بافت تاریخی شهر و استفاده از روش های ایمن تر برای کاهش بار ترافیکی شهر شده اند اما شهرداری و شورای شهر اصفهان به این اعتراض ها توجهی نمی کنند و برنامه های خود را ادامه می دهند.

نباید فراموش کرد که شهر تاریخی اصفهان به عنوان یک " شهر جهانی" دارای فرهنگ و آثاری است که نه تنها برای مردم این شهر و همه ایرانیان ارزشمند است بلکه به عنوان میراث مشترک بشری برای همه مردم جهان ارزش دارد و همگان باید ضمن حق بهره مندی از آن، وظیفه حفاظت از آن را نیز برعهده گیرند.

امروز مردم و سازمان های غیر دولتی این شهر از همه دوستداران میراث فرهنگی در همه کشور های جهان خواستارند تا از هر راهی که شایسته می دانند، نگذارند که این گنجینه هنر به خاطر سودجویی برخی مسئولان دولتی و اجرای پروژه های کم بازده و زودگذر شهری از میان بروند.

"بنیاد جهانی میراث پاسارگاد" ، سال  1388 خورشیدی را سال میراث فرهنگی و طبیعی اصفهان نام گذاری نموده است تا نظر همه فرهنگ دوستان جهان را نسبت به ستمی که بر این شهر تاریخی و میراث مشترک بشری می رود، جلب کند.

" ائتلاف حامیان میراث فرهنگی اصفهان" نیز نهاد مدنی دیگری است که در شهر اصفهان فعالیت می کند و به نمایندگی تعدادی از سازمان های غیر دولتی دوستدار میراث فرهنگی، همه علاقه مندان و سازمان های غیر دولتی جهان را برای پاسداشت میراث مشترک بشری که در اصفهان رو به نابودی است، به همبستگی فرا می خواند.

اگر امروز برای حفظ آثار تاریخی اصفهان چاره ای اندیشه نکنیم، شاید فردا دیر باشد. شما به عنوان عضوی از خانواده جهانی برای نجات این میراث مشترک چه خواهید کرد؟

 

 

International cooperation to save Isfahan

By: Shahin Sepanta

Isfahan is a historical city in the central Iran that has been recognized as one of the world treasures of art and architecture. This is an important tourist attraction of Iran and many renowned figures such as American Arthur Upham Pope and Williams Jackson, English Thomas Herbert, French Jean Baptiste Tavernier, Andre Malraux, Jean Chardin, Eugene Flandin, German Adam Olearius, Ernst Hoeltzer, Engelbert Kaempfer, Ernest Hertzfeld, Italian Pietro Della Valle, Spanish Don García De Silvia Y Figueroa, Russian Veladimir Bartold, Moroccan Ebn e Batuta and many others have admired its beauty in their books and travel journals, naming it “Half of the World”, “The Second Paradise”, “The Turquoise Bridge” and “A Flower-laden Paradise Tree”.

 Isfahan is also known as a sister to many historical cities of the world such as Xian in China, Kuala Lumpur in Malaysia, Florence in Italy, Saint petersburge in Russia, Yash in Romania, Barcelona in Spain, Yerevan in Armenia, Havana in Cuba, Friburge  in Germany and Kuwait City in Kuwait.

 One of the unique architectural marvels of Isfahan is the “Naghshe-e-Jahan Square” and the extensive complex of buildings around it. It is considered as one of masterpieces of world architecture and was included in UNESCO’s registrar of World Heritage as the 10th Heritage of Human kind in 1991. It is considered to be the second largest square of the world after Tien An Men Square in China. It is ten times larger than Grande Place of Bruxelles in Belgium, 6.5 times than San Marco in Venice and four times than Place des Vosges in Paris.

 Other historical marvels of Isfahan include the 33-bridge complex that is known as the biggest historical hydraulic structure of Iran shadowing over Zayande River, as well as Four Gardens Boulevard, 40-Column Palace, Four Gardens School, Ali-Ghapou Palace and the Grand Bazzar.

 Despite the existence of all these wonders, people of Isfahan are very concerned nowadays for the future of their historical treasures. This is due to the fact that in order to reduce the traffic weight of the central area, the City Council of Isfahan has decided, without any sufficient preparatory studies, to construct a Metro tunnel in the vicinity of this unique complex of architectural masterpieces.

 People of Isfahan, as well as many non-governmental organizations have protested against such unwise project and have demanded authorities to dig the tunnel far from the historical texture of the city and employ other precautionary actions to reduce the traffic weight. Nevertheless, the City Council has continued its operation without paying any attention to such protests.

Bearing in mind that Isfahan, as a cosmopolitan entity, comprises of many historical and valuable sites that belong not only to the Iranian people but are considered as the common heritage of the mankind, it is the right of everyone in the world to enjoy its marvels and, at the same time, take the responsibility of guarding it against all destructive threats.

 That is why people of Isfahan and their NGOs are begging all friends of historical heritage in every corner of the world to take action against this calamity in whatever way they deem appropriate to stop the annihilation of such a priceless art collection in the hands of some profit-mongers in the city government who are after their easy but destructive solutions for the traffic of the central Isfahan.

 Concerned about the above facts, and in order to attract the attention of all friends of cultural treasures to the cruelty that is being inflicted on this historical property of human kind, the Pasargad Heritage Foundation has declared the year of 2009 as “The Year of Isfahan”

 

 Another civil institution involved in this campaign is the “Coalition of Supporters of Isfahan’s Cultural Heritage” that is active in Isfahan and represents a number of cultural NGOs. This Coalition is also inviting the cooperation of all individuals and institutions that are concerned with the guardianship and preservation of human kind’s cultural achievements and creations.

 If we do not act today to save Isfahan, tomorrow may be too late. As a member of Human Family, what would YOU do in regards to saving the unforgettable Isfahan?

 

drshahinsepanta@yahoo.com

مترو سند تاریخی است!

     

                     

خانه ای قدیمی در محله خیابان نشاط اصفهان که روزی متعلق به حاج‌آقا نورالله نجفی، بوده است امروز نام " خانه مشروطیت اصفهان" را به خود گرفته است . شهرداری اصفهان با خرید این خانه و بازسازی آن، اینجا را به مکانی تاریخی جهت بازدید تبدیل کرده است ! اتاق ها پر هستند از عکس هایی که فعالان دوره مشروطه را نشان میدهد . در این خانه، از افرادی چون سید محمد باقر درچه ای، حاج آقا منیرالدین بروجردی، آیت الله العظمی عراقین و ... به عنوان بزرگان و پیشگامان مشروطه در اصفهان یاد شده است تا جایی که اگر فرد ناآگاهی از اینجا دیدن کند مشروطه، پیشینه و پیشگامان آنرا اینچنان که به تصویر کشیده شده باور میکند. جالبتر اینجاست که در این خانه ی موزه مانند، تماما از لفظ مشروطه یاد شده است و نه مشروطه مشروعه که همیشه مورد تاکید طیف مذهبی فعال مشروطه بوده است.

 

گنبدهای مسجد شیخ لطف الله که از حیاط این خانه قابل مشاهده است

وقتی از متصدی خانه مشروطه اصفهان که به نظر کارمند شهرداری اصفهان میرسید، پرسیدم : هدف از تاسیس خانه مشروطه چه بوده است، گفت : این یک سند تاریخی است ! پرسیدم : سی و سه پل سند تاریخی نیست ؟ میدان نقش جهان چطور؟ اما احتمالا مترو سند تاریخی است! گفت : قضیه مترو فرق میکند.... مترو یک قضیه سیاسی است !

                            

متاسفم ... ازینکه هرموقع مسئولان پاسخی برای کارهای اشتباهشان ندارند فرهنگ و میراث آنرا قربانی میکنند و  دوستداران میراث فرهنگی را به سیاسی بودن متهم میکنند.

بله ... مترو یک سند تاریخی است. سندی که هر بار عبور آن تاریخ شهر من را میلرزاند و ... شاید هم چیزی از آن باقی نگذارد....

 

 پ ن ۱: امسال سال میراث طبیعی و فرهنگی اصفهان نام گرفته است...  .

           نگرانم ،نگران این شهر...  همین!

پ ن ۲: گزارش کامل مترو از آغاز تا امروز را اینجا بخوانید

گزارش تصویری/ یک روز برفی

ادامه عکسها

خداحافظی با خالق جاودانه لبخند

هنرمندی که صدها نفر را برای شاد کردن دور هم جمع می کرد، اکنون پس از سی سال  باز هم هزاران نفر را دورهم جمع کرد اما این بار در عزایش در ستایش هنرمندی اش و به یادش...

روحش شاد

پ ن ۱ : کلاسهای دانشگاه این فرصت را دست نداد که همراه با هزاران نفر از همشهری هایم به شکر پاره اصفهان ادای احترام کنم، باشد که این پست وبلاگ گوشه ای از آن را جبران کند.

پ ن ۲ : یاد دارم دوران ده دوازده سالگی را که به همراه خانداداشم فیلم تئاتر " من میخوام" رو میدیدمُ بار ها و بارها ... دیدیم و خندیدیم و تنهایی مان را عصر های جمعه اینطوری پر کردیم... 

شادروان ارحام صدر این سالها یک آژانس هواپیمایی داشت.... اما چه سود ؟ صحنه را از یک هنرمند تئاتر گرفتند نمایش خانه اش را خراب کردند و ...

 

دوستانم ،کودکان کار

      

فرشید و فرشاد، برادان دوقلوی 8 ساله ای بودند که روزها درس میخوانند و شب ها کار میکنند.

 از فرشید پرسیدم : پولهات رو چکار میکنی ؟ به پدرت میدی؟ گفت : نه، میندازم توی قلکم.... یا واسه مدرسه ام خرج میکنم.

گفتم : دوست داری چه کاره بشی؟ گفت نمیدونم اما سال دیگه قراره برم کلاس سوم...

من گفتم : بله، پس که چی؟ چند سال بعدش هم میری دانشگاه... دکتر میشی، شایدم مهندس، یا معلم. نه؟

اون سکوت کرد....

فال میفروختند... دل هایشان پاک، نگاهشان مظلوم اما سرشار از قدرت.

بعد از این گپ کوتاه، ازشون خواهش کردم که عکس یادگاری بگیریم.... گفتن : نه! تو میخوایی اینا رو به شهرداری نشون بدی.

وااای... دنیا رو سرم خراب شد، یه کودک 8 ساله، توی این سرما، با یه بلوز بافتنی سوراخ، با دستان سیاه رنگی که زبری اون نشون میداد رنج کار رو چشیده، صورتی که خستگی رمق از آن ربوده بود، تازه باید نگران این هم باشه که شهرداری اون رو توی این وضعیت نبینه....

سعید اما، حرف زیادی برای گفتن نداشت، نه ! شاید هم داشت.... نای گفتن نداشت. آمد، کنار دوستانش ایستاد به این ترتیب ما چهار تایی توی یه کادر جا  گرفتیم... توی یه کادر، توی یه شهر، زیر یه آسمون.

                             

                              

از راست :  فرشید، فرشاد و سعید

ازشون کلی خواهش کردیم بخندن.... مبینی ؟ من خندیدم، اونها نخندیدن...

کمی بعدتر، یک فروشگاه لوازم ورزشی، یک صندلی ماساژور چند میلیونی، پسری هفت هشت ساله را ماساژ میداد.... شاید او هم خسته بود ! خسته از فروختن فال بود یا حوصلش سر رفته بود از بیکاری؟ نشسته بود روی صندلی ماساژور .... میخندید. او از کودکان کار، از هم سالان فال فروش اش آیا چیزی میدانست؟ نمیدانم ....

 پ ن : تا به حال با کودکان کار زیادی صحبت کرده ام،دوست شدیم با هم . اما خیلی دلم میخواست منم شریک دنیای پاک اونها بشم و باهاشون عکس بگیرم،خدا رو شکر امشب این فرصت نصیبم شد.

  

اصفهان ، شهر بی دفاع

در سالهای نه چندان دور نوجوانی وقتی که ماجرای حمله افغانها به اصفهان و تصرف شهر را می خواندم خشم و اندوهی بزرگ بر دلم می نشست ، با خود می اندیشیدم که چگونه شاه سلطان حسین صفوی با بی کفایتی و نادانی خود شهر را تقدیم افغانها کرد ! آخر مگر می شود خطر لحظه به لحظه نزدیک تر شود و حاکمی دل خوش به مقام و کاخ خود ، خوش خیالانه به حفظ تاج و تخت خود مشغول باشد و دایره دید خود را محدود به علایق و دلمشغولیهای خود کند و نسبت به دروازه های شهرش که یکی پس از دیگری از بین می روند بی تفاوت باشد! ؟

اصفهان پس از صفویان دیگر پایتخت ایران نشد ولی بواسطه آثار و ابنیه ساخته شده در آن دوران ، پایتخت فرهنگی و هنری لقب گرفته است و زیبائیهای آن همواره مورد تحسین گردشگران خارجی و ایرانی قرار گرفته است .

متاسفانه طی سالهای گذشته پایتخت فرهنگی هنری ایران زمین شاهد اجرای طرحهایی بوده است که برای آن  اعتباری نداشته و بعضاً باعث ایجاد مشکلاتی نیز شده است . شاید بتوان ایجاد صنایع آلوده کننده در اطراف شهر اصفهان و ساخت و ساز  بی رویه و غیر اصولی  در بافت تاریخی شهر اصفهان را به دوستی خرس و انسان تشبیه کرد.

بیایید به این پرسش آسان و در عین حال مهم پاسخ دهیم : به راستی اصفهان چیست و اصفهان کجاست؟!

آیا ارزش و اعتباراصفهان بواسطه کارخانه ذوب آهن و سیمان اطراف آن است ؟! آیا ارزش و اعتباراصفهان بواسطه جهان نما و ساختمانهای بی قواره ای است که طی سالهای گذشته در حاشیه زاینده رود ساخته شده است ؟! آیا ارزش و اعتباراصفهان به مترو آن است ؟! و سوالهایی از این دست فراوان است .

پاسخ این پرسش ها آسان است . برای دیدن ساختمانهای حاشیه زاینده رود و جهان نما کسی به ایران و اصفهان نمی آید . همچنین گردشگران خارجی برای دیدن مترو می توانند سری به مترو شهرها و روستاهای خود بزنند تا کاملتر از آنچه که قرار است در اینجا ساخته شود را در شهر خود ببینند.همچنین همه ما خوب می دانیم که کارخانه ذوب آهن و سیمان برای هیچ شهری اعتبار نمی آورد  چون اگر غیر از این بود کشورهای اروپایی یکی پس از دیگری کارخانه های آلوده کننده خود را تعطیل نمی کردند و برای ما نمی فرستادند.

آری اصفهان یعنی مجموعه ای شامل ؛ پلهای تاریخی ، محور تاریخی چهارباغ عباسی ، نقش جهان ، منارجنبان ، چهلستون ، زاینده رود و بوستانهای اطرافش و ... . مجموعه این آثار و ابنیه به شهر اصفهان اعتبار و ارزش بخشیده است . اصفهان جائیست که این مجموعه بدون دخل و تصرف در کنار هم قرار بگیرد.

این روزها اصفهان را به ارزانترین قیمت فروخته ایم . مترو را از آسیب پذیر ترین نقاط ممکن عبور می دهیم . به حریم بناهای تاریخی تجاوز می کنیم . زاینده رود به جوی فاضلاب صنایع تبدیل شده است . هزاران هزار لیتر نفت وارد زاینده رود می شود. در محل آثار تاریخی شهر کنسرت های موسیقی و یا مانور نظامی برگزار می شود. هوای ناشی از صنایع و بیابان در حال گسترش سگزی روزانه صدها تن غبار سمی بر شهر ما می نشاند . گره های کور ترافیکی در بعضی نقاط شهر ایجاد شده است . صنایع دستی چینی و هندی به بازار اصفهان نفوذ کرده .برنامه های هنری هر روز کم رونق تر می شود و جشنواره فیلم کودک را به شهر دیگری می بخشیم . طبق آمار بیماریهای ناشی از آلودگی محیط زیست در حال گسترش است و ...

متاسفانه در این میان شاهد اراده قوی و تاثیرگذاری برای رفع این مشکلات نیستیم . نماد و نشانه های شهر اصفهان یکی پس از دیگری مورد تعرض قرار می گیرد و مسئولان از کنار آن عبور می کنند.

اصفهان زادگاه و محل پرورش جوانان و مردانی بوده است که طی دوران جنگ تحمیلی برای پاسداری از دین و کشور خود مردانه جنگیدند و اجازه ندادند دشمنان به میراث معنوی و مادی کشورشان ضربه ای وارد کنند . روا نیست سرزمینی است که مفتخر به داشتن بیشترین شهید و رزمنده در سالهای جنگ بوده است امروز اینگونه در مقابل تعرض به آثار تاریخی و فرهنگی خود بی دفاع و کم توان باشد .

اصفهان هر روز از اصفهان دورتر می شود و دروازه های شهر در حال نابودی است.

 

پ ن : متن فوق دستنوشته ای از یک دوست میباشد .

                                

برای اعتراض نسبت به عبور مترو از بافت تاریخی اصفهان که منجر به نابودی بخش وسیعی از میراث فرهنگی ، طبیعی و هنری اصفهان می شود اینجا را کلیک کنید

تجمع اعتراض آمیز دوستداران میراث فرهنگی نسبت به عبور تونل مترو از مسیر بافت تاریخی اصفهان و خیابان چهار باغ عباسی که منحر به تخریب بخش وسیعی از میراث فرهنگی و آثار تاریخی اصفهان خواهد شد

زمان : شنبه 20 مهرماه 1387- ساعت 9:00 صبح

مکان: مقابل دبیر خانه شورای اسلامی شهر اصفهان واقع در ابتدای خیابان چهار باغ بالا ساختمان باقی مانده از تخریب کارخانجات قدیم چهار باغ.

شاهنامه ؛ نامه ی نامور هزاره ها

شاهنامه گنجینه ی اندیشه و خرد است ، تنها کتاب شعر بعد از فرهنگ اسلامی است که در آغاز به جای مداحی پادشاه وقت   "به نام  خداوند جان و خرد"  سخن می گوید. پیام شاهنامه آزادگی، دانش و خردورزی است .اندیشه نیک، گفتار نیک، پندار نیک را در قالب ابیات برای نسل های بعد به میراث گذاشته است. اگر شاهنامه نبود شاید از فرهنگ، اسطوره و تاریخ باستانی ایران زمین مجموعه ای منسجم باقی نمی ماند و جملگی پراکنده شده و از بین میرفت.

ما امروز پارسی سخن گفتنمان را مدیون نامه ی نامور هزاره ها هستیم. بی دلیل نیست که استاد مصری در پاسخ به سوال پژوهنده تاجیک که از وی پرسید : چطور کشور مصر با این تمدن و پیشینه فرهنگی و تاریخی عرب شد میگوید : ما فردوسی و شاهنامه ی شما را نداشتیم که اگر داشتیم این چنین نمیشد.

مراسم بزرگداشت فردوسی 26 اردیبهشت ماه به همت انجمن دوستداران فردوسی در اصفهان برگزار شد. حضور و استقبال قابل توجه همشهری های اصفهانی در این مراسم مرا به وجد آورد .

                

در آغاز این مراسم دکتر شفتی از رویارویی خرد و قدرتمندی در شاهنامه سخن گفت و افزود :   نکته ی پنهان شاهنامه هم در همین است که قدرتمندی بی خردمندی بی سرانجام است . قدرت طلبی های بی حد و مزر آدمی که انعکاسی از تمایل او به حیات جاوید است جز با اقتدار خرد مهار نمیشود. وی در ادامه صحبت هایش  از "رخش قدرت " و " رستم خرد" یاد کرد و گفت : این آموزه ای برای زندگی امروزه بشر است که اگر نتوان با خردمندی قدرت را دنبال کرد معلوم نیست این رخش سرکش ما را به کجا میبرد؟

در ادامه این برنامه استاد مصطفی امامی، متخلص به آشنا، سروده اش را در توصیف شاهنامه و هنر فردوسی خواند . نواختن هنرمندانه ی ضرب توسط استاد مقدم به همراه پسرش که ۱۰-۱۲ سالی بیشتر نداشت حاضرین را به وجد آورد و تحسین همه را برانگیخت.

             

استاد مهریار، دکتر ابوالفضل خطیبی، دکتر سجاد آیدین لو، آقای عربیان و آقای بهنام دودی نیا  از دیگر سخنرانان این مراسم بودند.

 

پ ن : گرچه از دو هفته پیش از این مراسم به پیشنهاد و تشویق دکتر شاهین سپنتا به نوشتن پیامک فارسی روی آورده بودم اما صادقانه بگویم ، پس از حضور در این مراسم بود که شرم کردم از اینکه فردوسی برای پاسداشت زبان فارسی خدمتی این چنین به ایرانیان میکند و آنوقت من در ارسال پیامک هایم از حروف انگلیسی استفاده میکردم ! در همین رابطه بخوانید : جنبش ملی برای پاسداری از خط فارسی

گرانی؛ عیدی دولت به مردم  

هنوز یک هفته ای بیشتر نیست که بحران آب شروع شده است که گرانی  برنج هم به آن اضافه  شد !

این روزها دیگر گرانی یا نایاب شدن ابتدایی ترین ملزومات زندگی به امری عادی تبدیل شده است.گرانی اخیر نان در تهران که به گفته ی صنف نانوا ها دلیل آن افزایش قیمت آرد ارائه شده توسط وزارت بازرگانی است و از طرف دیگر این نهاد مثل دیگر نهاد ها افزایش قیمت آنرا تکذیب میکند . وزیر بازرگانی  با چشم بستن برواقعیت، منکر افزایش قیمت ها شده و علت آن را تورم جهانی و افزایش جهانی قیمت گندم می داند. و در این میان این مردم اند که متحمل ضرر میشوند ... نه تنها فشار های مادی که آثار سوء روانی حاصل از آن جامعه را دچار تنش میکند.

ما چه طور مردمی هستیم ؟ آب آلوده به نفت را میخوریم یا گاها بدون هیچ اعتراضی تن به خرید آب معدنی میدهیم بی آنکه اعتراض کنیم ... بی آنکه حتی فکر کنیم آن پدری که نمیتواند هزینه ی 50 – 60 هزار تومنی آب معدنی را به لیست قبوض برق و هزینه دانشگاه و دکتر و صدجور قسط و بدهی دیگرش اضافه کند چطور نا خواسته شاهد به خطر افتادن سلامتی خانواده اش است  . رشد قیمت ها و گرانی سرسام آور، در مقایسه با میزان درآمد کارگران وزحمتکشان، دهقانان و قشرهای میانه حال، حاکی از کاهش چشمگیر و شدید قدرت خرید اکثریت مردم جامعه دارد.

وقتی چند روز پیش مقاله ای با عنوان " آشفتگی بازار برنج"  خواندم شم اقتصادی ام مرا شدیدا تحریک کرد تا پیش از افزایش قیمت آن حداقل به اندازه مایحتاج یکی دو ماه آینده مان برنج خریداری کنیم اما بحران آب پیش آمد و حواس ها همه به آن سمت پرت شد ... تا اینکه امروز از مغازه داری شنیدم " اصلا برنج نداریم " ! مغازه دار دیگری هم میگفت : " به هر مشتری فقط چند کیسه میتواند بفروشد " در حالیکه یکی از عمده فروش های اصفهان که مرکز پخش مواد غذایی دارد اظهار داشت : " از صبح امروز فروش بی سابقه ای داشته  ام ، هر خریدار بین 200 تا 400 کیلو برنج درخواست میکرد "

قیمت برنج هم البته مثل کالاهای دیگر این روزها رقم مشخصی ندارد. برنج پاکستانی مرغوب 2500 تا 2600 تومان. برنج فلاح ایران هرکیلو 3600 تومان. این درحالی است که قیمت آن سال پیش 1500 تومان بوده است. به این ترتیب به گفته فعالان بازار برنج،بهاي انواع برنج داخلي طي يك سال اخير بيش از 40 درصد افزايش يافته است. از دیگر سو قیمت برنج به عنوان یکی از مواد غذایی اصلی مردم کشور، در اواخر اسفند ماه و اوایل سال جدید به یکباره از هر کیلو1000 تا 1500 تومان به 2500 تا 3500 تومان رسید. قیمت برنج زمانی افزایش یافت که دولت احمدی نژاد برای تامین منافع تجار بزرگ، تعرفه واردات برنج را حذف کرد و این اقدام مورد اعتراض شدید شالی کاران شمال و دیگر مناطق کشت برنج ایران قرارگرفت و در مقابل تجار بزرگ و بنیاد ها با واردات و در عین حال احتکار، قیمت برنج را تنها در عرض یک ماه به رقم کیلویی 3500 تومان رساندند

در بسياري از موارد، بالا بودن مصرف سرانه برنج علت وابستگي كشور به اين محصول عنوان مي شود اما در اين ميان آمارهاي اعلام شده توسط سازمان جهاني غذا و كشاورزي (FAO) نشان مي دهد كه ايران از لحاظ سرانه مصرف برنج جزو 10 كشور اول جهان نيست.هرچند به نظر مي رسد در آمار اعلام شده توسط فائو كل ميزان توليد برخي كشورها به عنوان سرانه مطرح شده است به طوري كه به عنوان نمونه سرانه مصرف برمه 217 كيلوگرم عنوان شده است ميانگين سرانه مصرف كشور در حدود 45 كيلوگرم است كه با در نظر گرفتن جمعيت 70 ميليوني ميزان نياز سالانه كشور به بيش از سه ميليون تن نمي رسد. در حال حاضر توليد كشور رقمي نزديك به دو ميليون تن اعلام مي شود و بنابراين لازم است تا نزديك به 30 درصد نياز داخل از طريق واردات تامين شود . در حالی که واردات برنج از مبادي رسمي و غيررسمي از مرز يك ميليون تن تجاوز مي كند و این رقم به 3 برابر نیاز کشور رسیده است.

 

پ ن :  آمار و ارقام ارائه شده نقل از آرشیو روزنامه سرمایه و خبرگزاری ایسنا میباشد.