در آستانه ی پروانه شدن

یک حشره کوچک به نام کرم ابریشم  پیله ای به دور خود می تند که هر قدر کرم بزرگتر باشد،اندازه آن پیله نیز بزرگتر ‏است.زمانی که پیله به اندازه کافی بزرگ شود و  به رشد کافی برسد به ‏پروانه تبدیل می شود.‏


می بینی ؟

پروانه، حاصل گذر از یک دوره انزوا و در خود تنیدن است ... کرم ابریشم، بعد از رسید به رشد کافی، پرواز را محقق میکند ... پرواز که آرزوی انسان است !!

چه فرمول ساده ای .... پرواز در یک قدمی ماست .... فقط کافیه به رشد کافی برسیم، همین !

نکته ی جالب تر اینجاست که درخشش كرم هاي شب تاب براي جفت يابي نيست بلكه وسيله اي است براي فراري دادن مهاجمان و يا حشرات مزاحمي كه به قلمروي آنها تجاوز كرده اند !

می بینی؟

کرم شب تاب، حشرات مزاحمش رو نمیکشه، به اون ها حمله نمیکنه،خون شون رو نمیریزه، بلکه در نهایت زیبایی، در نهایت بلند نظری برای دفاع از خودش، می درخشه ! از خودش دفاع میکنه بدون اینکه برادر کشی کنه .... و شاید برای همین اخلاق خوبش هستش که " رفیق آسمونی" بعد از یک دوره در خود تنیدن، " پرواز" رو ، پاداشی برای کرم ابریشم قرار میده. کِرمی که دیگه کرم نیست، خزنده نیست ... بلکه یه پرنده است، با بال هایی زیبا ....

این جاست که سهراب میگه : و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد

                                         و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون....

 

 دوستان تلاشگر من .... ما الآن، در حال "درخشش" ایم ... پرواز در یک قدمی است.

 

 

یا راهی خواهم یافت

یا ... راهی خواهم ساخت./

 

رای من، کروبی

داستان جالبی است این روزها ... و این جریان رأی دادن ما ! رأی اولی نیستم اما این اولین باری است که تصمیم به رأی دادن دارم ،نه به خاطر انتخاب کسی ... که بیشتر به انگیزه انتخاب نشدن کسی.

یک هفته فعالیت شبانه روزی در ستاد ۸۸ حامیان میرحسین، فعالیت در کمپ های سیار و تشویق شهروندان به رأی دادن و متقاعد کردن آنها به رأی دادن به میر حسین من را هر لحظه بیشتر از قبل دچار تردید کرد.اینکه چرا بین یک " اصلاح طلب" و " اصلاح طلب اصول گرا" دومی را انتخاب کرد در تناقض بودم. گشت و گذار میان مردم از همه صنف و طبقه، بازاری و کاسب، استاد و دانشجو، کارگر و کارمند، خانه دار و ... و هربار با شنیدن نظرات مختلف و بحث کردن ها به این نتیجه رسیدم که شوربختانه بسیاری از طرفداران سید سبز، سیاه شده اند و دلیل قاطعی در دفاع از عقیده خود ندارند. سه بار استفعا در دوران نخست وزیری اش، عقبگرد وی طی بیست سال گذشته که خطرات هم به خوبی احساس میشد، عدم اعلام برنامه و تصمیمات قاطع ایشان وزنه های سنگینی هستند که دو کفه ی ترازوی قضاوت شخصی مرا هم تراز نمیکنند... چرا باید میان "اصلاح طلب اصول گرا" و " اصلاح طلب" بی چون چرا، اولی را گزید؟! اگر آقای میرحسین به واقع نگران است و خواهان اصلاحات چرا با وجود مهدی کروبی، به میدان آمد ؟ چرا دو دستگی ایجاد کرد؟  سوال بزرگتر اینجاست که چرا بزرگانی همچون عمادالدین باقی، عطاءالله مهاجرانی، محمد قوچانی، کرباسچی و ... که طی سال های گذشته هزینه های سنگینی بابت بیان عقاید خود پرداخته اند و اصلاح طلبی خود را از همان بدو تولد این واژه به اثبات رسانده اند، شیخ را برگزیدند و نه سید را؟ آیا علت آن نیست که کروبی را بیشتر مرد عمل میبینند و نمیخواهند داستان تلخ شکست اصلاحات دوباره تکرار شود. تردید من در آخرین لحظات مناظره دیشب به یقین مبدل گشت... آنجا که میرحسین  پاسخ قاطعی به سوال کروبی  نداد... به راستی چرا میرحسین زودتر از این ها احساس خطر نکرد؟ مگر در بیست سال گذشته هیچ خطری ایران ما را تهدید نمی کرد؟ وی در حالی از دوران نخست وزیری اش به نیکی یاد کرد و آنچنان با قاطعیت گفت : من همون مرد قوی زمان جنگ ام، که گویی تاریخ استعفای وی را از مقام نخست وزیری از یاد برده است !

کروبی با قاطعیت حرف از "تغییر" میزند اما میرحسین با برانگیختن احساسات و سوء استفاده از پتانسیل نهفته در جوانان به راستی چه هنرمندانه با مچ بند سبز، چشم بند سیاه بر نگاه  بسیاری از شهروندان زد... این واقعیت هم ناگفته نماند که طی هفته ای که در ستاد فعال بودم، شاهد پخش پوسترهای موسوی در تیراژ ده هزار نسخه ای در شهر بودیم و طبق اظهارات مسئولان ستاد هیچ یک از این پوسترها از طرف ستاد مرکزی نبود ! حال اینکه این کار چه منفعتی برای چه کسانی به دنبال خواهد داشت که رقابت بین احمدی نژاد و موسوی اوج بگیرد و سعی در کمرنگ کردن نقش مهدی کروبی داشتند را نمیدانم !

اگر موسوی همراهی خانم رهنورد را به عنوان دلیلی بر احترامش به جایگاه زنان، تلقی میکند اما معماون مهدی کروبی در امور بانوان، خانم کدیور، به کمپین یک میلیون امضاء پیوست. این است فرق اصلاح طلب اصول گرا و اصلاح طلب واقعی خواهان تغییرات.

کسانی که این روزها در خیابان عکس های موسوی را در دست دارند و تا پاسی از شب در خیابان ویراژ میدهند و آهنگ میخوانند و ... از وی حمایت میکنند، آیا تضمینی هست که فردا روزی که موسوی وعده هایش را محقق نکرد از او خواسته هایشان را مطالبه میکنند؟

نکته تاسف بار بعدی اینحاست که عده ای با استناد به اینکه رای موسوی بیشتر است و با رای دادن به کروبی رای ها شکسته می شود، موسوی را برگ برنده برای شکست احمدی نژاد میدانستند.

حال آنکه شخصا بر این باورم که : تنها سهم ما از لمس دموکراسی همین یک برگ رای است و در اولین دور انتخاب، میتوان گزینه مطلوب را برگزید. رای من، کروبی است... دوستش دارم. نجابت گفتارش را، در صحنه بودنش را، مقاوم بودنش را، مصمم بودنش را، رک بودنش را و ... علاوه بر همه اینها برنامه های پیشنهادی اش را خوانده ام . او تنها کسی است که در این عرصه ی بی اعتمادی و دروغ پروری اطمینان منِ بدبین به آینده را جلب و امیدوار کرد....

دوستان ! ایران امروز ما به امیرکبیر بیشتر نیاز دارد تا به کمال الملک...

  

 

 

 

بانوی اول کشور در کنار مرد دوم کشور !

 

این روزها کلمه " بانوی اول" یا فرست لیدی First Lady رو در خبرهای انتخاباتی  می بینیم و می شنویم. یادمون نره که تا همین چند وقت پیش فعالان کمپین یک میلیون امضاء رو که برای احقاق حقوق برابر زن و مرد فعالیت میکردند  بی دلیل دستگیر میکردند اما امروز که وجود همسران کاندیدا های ریاست جمهوری میتونه به نوعی نشان دهنده طرز تفکر آن کاندیدا به مسئله حضورزنان در جامعه و در سطحی برابر با مردان باشه، به شدت مورد تایید و تقلید قرار گرفته و به تکنیک تبلیغاتی خوبی تبدیل شده است.

این موضوع زمانی توجه من رو جلب کرد که آقای احمدی نژاد در جایی از صحبت هاشون در مناظره با آقای موسوی از عبارت " مرد دوم مملکت" استفاده کرد.

                                

پ ن : برای من، به عنوان یک زن ایرانی مایه افتخار هستش که همسر ریاست جمهوری در کنار رئیس جمهور، دست در دست و شانه به شانه حرکت کنند... اما اینکه هدف از این حرکت دقیقا چیست، خیلی برام مهمتره ... چون اگه هدف از این اقدام، جمع آوری رأی بیشتر باشه جای تأسف داره  اما اگه این  اقدام نتیجه ی باور کردن نقش تأثیر گذار زنان در عرصه اجتماعی بوده باشه، جای خوشحالی و امیدواری داره.

مینیمالِ یک روز بزرگ

 

یک دقیقه و ۴۸ ثانیه - ژاکت مشکی - آبله مرغون - بوی کله پاچه - مرداد ماه - چراغ قرمز - اشتنباخ - مرغابی - اخراجی ها۲ - آب معدنی - ماشین سبزا  - کلاغ ها - مقرنس - پشمک - شونه - درشکه - غروب - دمپایی پلاستیکی- سنتوری -  مجتمع باران - ۴۰چراغ و  ...

 موسیقی متن ؛  ...

 

این منم، فرزند کوروش و سعدی و زرتشت و ...

زندگی کردن توی مملکت غصب شده ای  که عاشقشی یه جور حس از خودگذشتگی و مسئولیت واست ایجاد میکنه و با خودت میگی : آره درسته که فعلا دنیا علیه ماست ( یا برعکس!) اما خب به افتخار پیشینه پرافتخاری که بزرگانی مثل کوروش و زرتشت برای این خاک در تاریخ ثبت کردند میتونی هنوزم سرتو بالا بگیری و بگی : I'm Persian 

بعد ... پیام تبریک اوباما رو یادم میاد و با خودم میگم : حضرت سعدی، ازت ممنونم. کلاس چهارم دبستان که بودم وقتی خانوم معلم این بیت معروفت رو میذاشت جلومون تا با قلم و مرکب سرمشق بنویسیم هیچ فکرشو نمیکردم که یه روزی توی وبلاگم ازت تشکر کنم، جناب سعدی... !

بعدش میرم توی سایت سازمان ملل، همون سازمانی که رئییس جمهور ما بیشتر از رئیس جمهور بقیه کشورا رفته توش و در عین حال با سیستم نورپردازیش هم خیلی حال کرده، همون سازمان که هر دفعه اسمشو میشنوم یاد حقوق بشر و دارفور و ... میافتم و با خودم فکر میکنم با این اوصاف این بیت عالیجناب سعدی اونجا چقدر سنگینی میکنه روی اونایی که احیانا وجدان دارن... همینجوری که منتظرم صفحه سایت سازمان ملل لود بشه همه این فکرا میان و میرن و بعد.... میبینم که صفحات این سایت به شش زبان دنیا از جمله عربی، قابل دسترسی اند اما... پس فارسی کو؟ زبان کشور ایران، همون زبونی که بیتی از " یکی از " شاعرهاش زیبنده بخشی از اون سازمانِ شده و تازه منشور حقوق بشر کوروش بزرگ هم که نیاز به یادآوری نداره... 

 

شاید ازین به بعد، هرموقع خواستم بگم I'm Persian باید در ادامه بگم که : من از همون کشوری ام که شما منشور حقوق بشر کوروش بزرگش رو میشناسید و سعدی رو هم ، و بعد بگم که ایران همون کشوری هستش که تمدن چند هزارساله داره و  و فرهنگ و ...

اما.... کی به اینهمه حرف گوش میده؟ کی منو باور میکنه؟ کی منو از پشت تریبون این وبلاگ به جای تریبون سازمان ملل باور میکنه؟

دلها لرزید و شهری زیر خاک رفت

تا به حال به بم سفر نکرده ام و دوست دارم اونجا رو ببینم . گرچه دیدن اینکه اوضاع این شهر بهبود چندانی نیافته است ناراحت کننده است .... مثل خیلی چیزای دیگه که تو این مملکت میبینم و ناراحت میشم و دلم میگیره و با خودم میگم : ایکاش میتونستم کاری بکنم... اون موقع پیش دانشگاهی بودم طرح همگانی واکسن سرخک اجرا شده و بود و من حتا نتوستم خون بدم...

پنجم دی ماه پنج سال پیش دلها لرزید و شهری زیر خاک رفت... بیش از ۴۰۰۰۰ نفر از جمعیت ۹۰۰۰۰ نفری بم زیر آوار جان دادند. دولتهاي بلژيك ، اسپانيا ، روسيه و آلمان جزو اولين كشورهايي بودند كه اعلام آمادگي همکاری كردند و نیروهاشون رو اعزام کردند.

 

بوسه بر خاک ایران ، درود بر همه "انسان"هایی که برای بازسازی و کمک به مردم بم کمک کردند.

 

                             

 

جان نگیریم، جان ببخشیم...

نمیدونم کارتون ماداگاسکار2 ( اینجا) رو دیدید یا نه؟ در بخشی از این فیلم کارتونی، زمانی که منطقه ی حفاظت شده ای که حیوانات در اون زندگی میکنن دچار خشکسالی میشه، یکی از شخصیت های کارتونی به بقیه پیشنهاد میده که برای مقابله با خشکسالی باید یک قربانی در پیشگاه خدا انجام بدیم تا دوباره رحمت خدا شامل حال حیوانات بشه و آب به اون منطقه برگرده. در همین زمان، شیر شاه به همراه پسرش برای برگردوندن آب ، فداکاری میکنن و از منطقه حفاظت شده خارج میشن و متوجه میشن که انسانهایی که برای بازدید به اونجا رفته بودن، با ساختن یه سد، آب رو به روی حیوانات بسته اند... همزمان با اینکه شیر پدرو پسر سعی در شکستن سد دارند، یکی از حیوانات به طور اتفاقی از بالای پرتگاهی میافته توی آتشفشان و همزمان با اون تلاش شیرها به نتیجه میرسه و سد شکسته میشه و آب به منطقه حفاظت شده برمیگرده...

اگه همیشه خودمون رو مسئول بدونیم و سعی در به محاکمه کشیدن افکار و قربانی کردن اجسام نداشته باشیم اون وقت نظام علت و معلول رو میشه قشنگتر درک کرد.

پ ن : ما برای جان دادن، زندگی بخشیدن، شاد کردن .... آمده ایم.  چقدر زیباتر بود اگر به جای آنکه جسم موجود زنده ی دیگری را قربانی افکار خود کنیم، درخت میکاشتیم ... نه؟

سرزمین شیر ها را این چنین نشاید... شاید این وظیفه ی شیر هاست که آب و آبادانی رو دوباره برگردونن به سرزمینی که دچار خشکسالی شده.

 

او درست است ،من اشتباهی ام !

1-      من دکترا ندارم. من پارتی ندارم. من فقط یک تکه کاغذ دارم. من بعد از سه ترم مشروطی از دانشگاه اخراج میشوم. من هنوز امتحانم را پس نداده استیضاح میشوم. من از هیچ کس گلایه ندارم. من برای گرفتن این تکه کاغذ 16 سال است که سر ِکارم.

 

2-      او دکترا دارد. او پارتی دارد. او یک تکه کاغذ تقلبی دارد. او نمیداند مشروط یعنی چه؟ او امتحانش را پس داده و تایید می شود. او از همه طلبکار است.  او 26 سال است که بر سر کار است.

نتیجه گیری :

او درست است ،من اشتباهی ام !

پ ن : حالا هی بیایید و روز دانش آموز رو تبریک بگید .... آخه مگه گرفتن یه تکه کاغذ  هم تبریک داره؟!

مهرگان خجسته باد

"مهر" در اوستا علاوه بر این که محبت و عشق معنی می دهد به این گونه تعبیر شده است که دارای بیور چشم و بیور گوش است ( بیور یعنی "بدونِ وَر " یا بی نهایت ) و به این مفهوم است که مهر در درونمان بی نهایت چشم و گوش دارد تا با هوشیاری مواظب خودمان و خانواده و وطن و هموطنان و همه مردم دنیا باشیم و حتا گیاهان و حیوانات دنیا را هم دوست داشته باشیم. با "مهر" می توان جهانی را پرمهر نمود چون بر بنیان اوستا مهر در درون شما محدود نیست و دارای دشت های فراخ است.در اوستا پیوسته گفته شده است که مهر باید با پیمان همراه باشد و چنان که از "مهریشت " بر می آید یک بهدین باید افزون بر مهر پیمان دار هم باشد و بر پیمان خود پایبند باشد و مهری که بر پیمان استوار نباشد ، سطحی است و پایه و اساسی ندارد.

دکتر اردشیر خورشیدیان در گفت و گویی که با ایران نامه داشت ، با بیان این مطلب افزود : در فرهنگ ما جشن مهرگان جشن مهرورزی و "عشق" به مفهوم واقعی کلمه نه به مفهوم سطحی آن ، تعیین شده است .

دکترخورشیدیان ، با تاکید بر همین مطلب در گفت و گویی که به تازگی با هفته نامه امرداد ( 192 ) داشت ضمن اشاره به گستردگی مفهوم " عشق" در فرهنگ ایران گفت: عشق همان "اشه" است... اشه یعنی ما باور داریم خدا عشق است... عشق به انسانیت، کار، طبیعت، خانواده و غیره همه بخشی از معنای گسترده عشق هستند. عشق مربوط به " مهر دارندۀ دشت های فراخ " محدود به زن و شوهر نیست.ما به عنوان یک انسان باید به انسانیت عشق بورزیم. ما طبیعت را دوست داریم و خدا را همه جا می بینیم.

وی در ادامه و در پاسخ به تلاش هایی که اخیرا از سوی برخی دوستداران فرهنگ ایران صورت می گیرد تا جشن اسفندگان را به عنوان روز عشق در فرهنگ ایرانی معرفی کنند، گفت: اجازه بدهید روز جشن اسفندگان روز بزرگداشت زن و مادر بماند و آن را با روز عشق اشتباه نگیریم.

درهمین مورد ، انجمن موبدان تهران نیز در نامه ای که پیش تر در امرداد ( 180 ) منتشر شد، تاکید نموده بود: « ... مهر تعادل را دوست دارد، مهر عشق کامل و فراگیر است. عشق به آفریننده کل ، عشق به اشویی، عشق به کوشش در راه آباد کردن جهان و خوشبخت کردن دیگر انسان ها ازهر رنگ و جنس و نژاد است. عشق به صلح و دوستی، عشق عشق به زندگی با همه گرفتاری ها و مسائل و مشکلاتی که دارد و کوشش درحل همه نارسایی هاست. عشق به همه هستی چه گیتوی و چه مینوی از پیر و جوان و خرد و کلان و حتا حیوانات و گیاهان است. پس بیایید همراه با گرامی داشت همه روزهای خدادادی و احترام به همه شایستگی ها و جشن های ماهیانه ، روز عشق را محدود به عشق به زن و همسر و مادر نکنیم و اجازه دهیم که جشن اسفندگان مانند همیشه تاریخ ویژه گرامیداشت بانوان گرامی و بزرگداشت مادر بماند و روز مهر از ماه مهر یا " جشن مهرگان" را " روز عشق" ایرانیان بدانیم و تبلیغ کنیم که همه انسان ها از هر جنس و رنگ و نژاد ، نماد آن بر روی زمین هستند تا در این روز بزرگ عشق ورزی و پیمان داری را تمرین کنیم و بیاموزیم و بیاموزانیم.  

منبع : ایران نامه

بهای یک رویا

نوشتاری که پیش رو دارید بخشی از یادداشت های بانو انوشه انصاری است. برای من به عنوان یک زن ایرانی باعث افتخار است که اولین زن فضانورد یک ایرانی باشد.
 

کورسوی امیدی در دل من روشن بود و خواندن این یادداشت دلم را بی اندازه امیدوار کرد. شاید شما هم مثل من مثل بسیاری دیگر از جوانان ایرانی گاهی اوقات در اوج ناامیدی روزها را سپری کنید. ناامیدی به آینده به اینکه بعد از دانشگاه سراغ چه شغلی برویم ؟ خصوصا آنهایی که فعالیت های متفرقه دارند. برای آن وقت میگذاریم و در نهایت با حجم زیادی از درس ها و کارها مواجه میشویم و البته سرزنش های خانواده ! که چرا درس نخوندی ؟ چرا به همه کاری میرسی به جز درس؟ اما واقعا دغدغه ی ما چیز دیگه ای هستش. هدف ما و توصیف هدفمون برای کسانی که به فعالیت های زیست محیطی به عنوان یک سرگرمی یا تفریح برای گذران وقت نگاه میکنند متفاوت است.

 

انوشه انصاری در این یادداشت به خوبی توصیف میکند که برای رسیدن به آرزوها یا محقق کردن رویاهایمان تا چه اندازه میتوان بلند نظر بود .... چقدر باید تلاش کرد ... تا به هدف رسید.

 

شما حاضرید چقدر برای تحقق رویاهای خودتون بپردازید؟ آیا رویای شما ارزش حقوق یک ماه شما رو داره؟ یا شاید حقوق یک سال؟ شاید بهای اون به اندازه پس‌اندازی باشه که برای دانشگاه فرزندتون کنار گذاشتید. آیا به اندازه تمام حقوق بازنشستگی شما می‌ارزه؟ به از دست دادن عضوی از بدنتان چه طور؟ آیا ارزش اون رو داره که برای آن بمیرید؟ قیمت واقعی یک رویا راستی چقدره؟

 

من جوابی برای این ندارم اما فکر می‌کنم پاسخ این پرسش برای هر کسی متفاوت باشه. خود من ، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خودم رو برای تحقق رویاهام فدا کنم.

 

یک بار کسی از من پرسید : اگر بدونی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراهه، بازهم ادامه می‌دی و من به او جواب دادم: من حتی اگر می دانستم که این سفر هیچ بازگشتی نداره و یک بلیط یک طرفه خواهد بود، لحظه‌ای در سفرم تردید نمی‌کردم. به هر حال برای آژانس فضایی روسیه چیزی که مهمه پولیه که پرداخت می‌کنم و زندگی من در درجه دوم قرار داره اما به هر حال من این سفر رو انجام میدم.

 

اما پول من از کجاآمده ؟ به شما می‌گم. از کار سخت، از ریسکهایی غیر قابل باور و فداکردن خیلی از چیزها که من و خانوادم برای به دست آوردن هدف مشترکمون از دست دادیم.

 

آیا ما حق داریم با پولی که بسختی به دست آوردیم چنین کنیم ؟ من فکر کنم این اجازه رو داشته باشیم! اما آیا این به معنی اونه که من نسبت به اونچه در جهان اطرافم می‌گذره بی تفاوتم و به اونها اهمیت نمی‌دم ؟ خوب اگر اینطور فکر می‌کنید بد نیست بیشتر منو بشناسید و خودتون تصمیم بگیرید.

 

من مایلم بخشی از طرز تفکرم رو در معرض قضاوت شما قرار بدم. بخشی از نگاه من به زندگی که مربوط به تصمیم‌گیری برای پولهاتونه . من می‌خواهم به شما بگم که چطور می‌تونید برای خرج کردن ثروت خودتون فکر کنید تا مابه‌ازای اون تغییری بزرگ به وجود بیارید. تغییری بزرگ!

 

بیایید فرض کنیم شما دلتون می خواد به درمان سرطان کمک کنید. آیا شما برای بیمارها دوا می‌خرید؟ یا مراکزی برای حمایت از بیمارهای سرطانی می‌سازید؟ آیا این هزینه رو به یک دانشگاه می‌پردازین تا روی سرطان تحقیق کنند؟ یا اینکه دنبال بزرگترین عامل شکل‌گیری سرطان هستین و سعی می‌کنین اون رو ریشه‌کن کنید؟

 

می‌ بینید که راه‌های زیادی برای مواجهه با این مساله وجود داره و این دست شماست که کدوم راه رو انتخاب کنید. ممکنه راهی رو انتخاب کنید که منجر به کمک به یک گروه کوچک و در یک زمان محدود بشه و یا تصمیم به انجام کاری زمان‌برو پرهزینه بگیرید که به شناخت و حل عمومی مشکل سرطان کمک می‌کنه. من شخصا راه دوم رو که انجام فعالیتهای اساسی برای شناخت و حل ریشه‌ای مشکله انتخاب می‌کنم.

 

من به بچه های گرسنه غذا نمی‌دم نه به این دلیل که گرسنگی اونها برام مهم نیست بلکه به این دلیل که غذا دادن به 100، 1000 یا 100 هزار نفر مشکل رو حل نمی‌کنه. در حالیکه یکی از ریشه‌های اصلی گرسنگی به مسائلی مثل خشکسالی و استفاده از روشهای غلط کشت و کار بر می‌گرده و شما می‌دونید که تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت وازبین بردن آفت از محصولات کشاورزی می‌کنه؟

 

دانشمندان فضایی ممکنه متخصص میکروبیولوژی، مهندسی، علوم تغذیه، شیمی، گیاه‌شناس یا موارد دیگری باشند که با هم همکاری می‌کنند تا راه‌هایی رو پیدا کنند که به رشد بهتر در زمین و مدار منجر بشه.آنها به دنبال راهی هستند تا بتونند مواد خام قابل بازیافت رو برای استفاده در زمین یا ماه و یا سایر سیارات به دست بیارند و به راه حل‌هایی برای حفظ محیط زیستمون برسند.

 

من امیدورام بتونم مردم بیشتری رو تشویق کنم تا وارد این شاخه‌های علمی شده و راههایی رو پیدا کنند تا محصولات رو از خطر نابودی محافظت کنند و راههای بهتری رو پیدا کنند که مردم هیچوقت گرسنه نباشند.

 

 

 

در عین حال ممکنه شما هم با من هم عقیده باشید که بخشی از گرسنگی به دلیل وقوع جنگ‌هاست. من علاوه بر این فکر می‌کنم بسیاری از مردم به گرسنگی دچار می‌شوند نه تنها برای اینکه کمبود غذا یا کمکهای بین‌المللی برای آنها وجود داره بلکه به این دلیل که سیستمهای مناسب و درستی برای رسوندن غذا به دست بچه‌های گرسنه وجود نداره.

 

تنها راهی که برای حل این مشکل وجود داره اینه که آموزش کاملی برای جوانها مهیا کنیم تا به متفکرین آزاد اندیشی تبدیل شده، که اصول و استانداردهای اخلاقی اونها رو دیگران ننوشته اند و مردمانی هستند که موقعی که نیاز به تغییر رو احساس می‌کنند برای انجام دادن این تغییرات اساسی آماده هستند. و این پیامیه که من قصد دارم به گوش مردم جهان برسونم.

 

من از بنیادها و موسساتی مثل X-Prize و ASHOKA حمایت می‌کنم به این دلیل که آنها به دنبال تغییرات کوچک در جوامع کوچک نیستند بلکه آنها در پی ایجاد تغییراتی بزرگ در جهان و ساختن محلی بهتر برای زندگی مردمند .

 

بهای یک رویا چقدر است...؟ برای من گذاشتن پول و تمام زندگی‌ام در جایی که لازم است.

لایحه حقارت خانواده

این روزها بحث در مورد لایحه حمابت از خانواده داغ داغ است. در هرجا مینشینی همه دم از مخالفت با آن میزنند. دوستان فعال در NGO ها برای جلبوگیری از تصویب آن اقدام به جمع آوری امضاء میکنند.

شخصا فکر میکنم که این لایحه مدت هاست که در جامعه ی ما نمود عملی پیدا کرده است و تصویب این لایحه فقط نوعی مشروعیت قانونی به آن میبخشد. چرا که گرفتن همسر بدون اجازه ی همسر قبلی  مدتهاست که در کشور ما اتفاق می افتد. اگرچه نمیتوان این حقیقت را انکار کرد که صرف اینکه پیش از این نیز تعدد زوجات برای یک مرد مشکلی ایجاد نمیکرد، پس مشروعیت بخشیدن به آن هم تفاوتی با گذشته نخواهد داشت. به موجب این لایحه یک مرد میتواند بدون اجازه همسرش n  تا زن بگیرد. خب بذار بگیرد، به درک ! بیاییم کمی کلی تر به قضیه نگاه کنیم. آخر خیلی وقت است که زن در جامعه ما تحقیر میشود و این اولین بار نیست که به زن در جامعه ما مثل کالا نگاه میشود.

 به من این اجازه را بدهید  برای بیان بهتر منظورم مثالی را در قیاس مطرح کنم : وقتی یه نفر میتونه توی خونه اش 6 تا ماشین داشته باشه اما یکی دیگه باید 3 ساعت کنار خیابون منتظر اتوبوس وایسه، وقتی یکی روزی 2 کیلو گوشت میده به سگ نگهبانش ولی یکی دیگه ماهی یه بار هم گوشت نمیخوره، وقتی یکی  پول میده مدرک میخره ولی یکی دیگه پول دانشگاه رفتن نداره، وقتی یکی همزمان 4تا شغل دولتی داره اما یکی دیگه 3 سال باید دنبال کار آبرومندانه بگرده،  وقتی یکی هر هفته آب استخر خونه اش رو عوض میکنه اما یکی دیگه روزی 2 ساعت آب نداره، وقتی لوستر های خونه ی یکی به اندازه یه محله برق مصرف میکنه ولی برق بقیه باید روزی 4 ساعت قطع بشه و ... وقتی یه جوون 30 ساله نمیتونه ازدواج کنه  پس در عوض یکی دیگه 4 تا 4 تا زن میگیره. آره دوستان .... لایحه حمایت از خانواده، خیلی وقته که به اسمها و عناوین دیگه داره توی کشور ما اجراء میشه ....

پی نوشت بسیار مهم : به هدف جستجوی عکسی که برای مطلب فوق در بلاگ بگذارم عبارت برخورد خشن با زنان را در تصاویر گوگل جستجو کردم. نتیجه ی جستجوی تصاویر مرا برافروخت ! چون انتظار داشتم تصاویری از برخورد خشن مردان خانواده با زنان را ببینم و نه برخورد نیروی انتظامی با زنان... (خودتان ببینید و قضاوت کنید)

کتابهای جغرافیا را عوض کنید

اون موقع ها وقتی معلم جغرافیا  درس میپرسید میرفتم پای تخته، اول از همه یه گربه ی قبراق که سرش رو بالا گرفته بود میکشیدم و بعد  در شمالی ترین جای نقشه " خزر " رو میکشیدم و هربار که اسم " خزر " میومد با غرور خاصی خودم تکرار میکردم : بزرگترین دریاچه جهان ! و در پایین خلیج فارس و دریای عمان ، سه جزیره کوچک و جنگل های حرا. بعد یکی یکی دریاچه ها و باتلاق ها، از ارومیه تا بختگان و هامون . از جازموریان تا هورالعظیم و ...  کوه ها و قله ها، سهند و سبلان و بعد رشته کوه البرز  ... و معلم همیشه میگفت : بچه ها یادتون باشه که منابع طبیعی کشور ما به این ها خلاصه نمیشه .

  حالا دیگه همه میدونن چه بر سر " خزر " اومد ...  بختگان خشک شد . البرز به دو نیمه شد و جنگل های حرا زیر تیغ عسلویه درد کشید. مالکیت خلیج همیشه فارس و اون سه جزیره همیشه ایرانی بازیچه و وسیله ی باج شد . هورالعظیم قربانی بهره برداری های نفتی شد و ... کی میدونه چی به سر گاوخونی میاد ؟

حالا این روزها وقتی به ساعت درس جغرافیا مدرسه فکر میکنم میبینم دیگه جایی روی نقشه واسه اینکه معلم از بچه ها سوال بپرسه نمونده. خیلی دوست دارم بدونم معلم جغرافیا امروز به بچه ها چی یاد میده ؟ فکر و دیدگاه مسئولان که به محیط  زیست عوض نشد اما شاید باید کتاب های جغرافیا عوض بشه و به بچه ها گفت  که انسان ها (؟!) چه بر سر جای جای این سرزمین آوردن... معلم جغرافیا امروز باید به بچه ها بگه فلان پتروشیمی و فلان شهرک صنعتی و ... به جای این منابع طبیعی روی نقشه نشسته...  

پ ن : گاوخونی کور میشود

 

وقتی آرامگاهی به عنوان منطقه نمونه گردشگري شناحته میشه و پارک ملی گلستان با پتانسیل بالای گردشگری تخریب میشه ،من دچار تناقضم !

وقتی  میدان نقش جهان زیر قدم های مترو میلرزه و بودجه های میلیاردی به آرامگاه تخت فولاد و مصلی سرازیر میشه، این منم که دچار تناقضم !

نکند وطن ام تجزیه شود ... ؟

وقتی جنگ تمام شد 3 سال بیشتر نداشتم . چیز زیادی از چگونگی آن دوران به یاد ندارم اما از آنجایی که در دوران دبستان با فرزندان شهدا همکلاسی بودم روحیات و دغدغه های آنان برایم بیگانه نبود ... دوستانی چه صادق و پر مهر که با افتخار از شهادت پدر یا مادر خود حرف میزدند. اشک در چشمانشان حلقه میزد اما شهادت پدر را دلیل حفظ مرز و بوم و جلوگیری از تعرض و تجاوز بیگانه میدانستند... یکی پدرش را از دست داد ، دیگری فرزندش را ، یکی برادرش را و دیگری همسرش را ... اما همه با افتخار از جنگ سخن میگفتند و آن را " هشت سال دفاع مقدس " نامیدند .

حال امروز چه شده است ؟ خدایا چه بر سرمان می آید ؟ اگر حفاظت از مرزها ی این وطن برایمان تا آنجا بی اهمیت است که دریای خزر را از شمال و خلیج همیشه فارس را از جنوب و شاید هم پس از آن جزایر سه گانه را تنها به تاوان سرکشی های نا بخردانه ی ایران در عرصه ی جهانی به همسایگان باج میدهیم پس این همه جنگ و شهادت چه بود ؟

مولانا را از دست دادیم .... پس از آن هویت ابوعلی سینا  را جعل کردند باز هم سکوت کردیم، سد سیوند را آبگیری کردند ، تلاش کردیم اما  بازهم نتوانستیم کاری بکنیم و پاسارگاد زیر آب رفت .... دیروز دریای خزر را با صراحت هرچه تمام تر به دو دستی تقدیم ارباب روسی کردند و امروز نوبت به خلیج همیشه فارس رسیده است ؟

نکند وطن ام تجزیه شود ... ؟ وای خدایا ، نه !! نه !!

در تاریخ سوم دبیرستان چندین بار از قرارداد ننگین ترکمانچای یاد شد ... بارها محمد رضا شاه را به خاطر واگذاری حاکمیت بحرین مورد سرزنش قرار دادند و امروز.... ؟ به راستی چه کس مسئول است ؟

 

چرا روزنامه نگاری الکترونیک ؟

                              

در روزگاری که بسیار از کشور ها با سرعتی باور نکردنی به سوی الکترونیکی شدن پیش میروند سهم کشور ما از این برچسب " الکترونیکی " شدن در عرصه ی مطبوعات و روزنامه نگاری الکترونیکی بیش از هر بعد دیگر آن مشهود است . قطعاً  این به دلیل آنکه ذاتاً به سوی تحقق دولت الکترونیک پیش میرویم نیست چرا که لازمه ی دولت الکترونیک حداقل داشتن انترنت پرسرعت با کیفیت مطلوب و بدون قطعی های مکرر و فراگیر بودن استفاده از آن است که متاسفانه ما نه تنها از آن محرویم ایم بلکه با فیلترینگ بیش از پیش سایت ها رو به رو هستیم!

پس به راستی چرا روزنامه نگاری الکترونیک ؟

من فکر میکنم هجوم به سمت روزنامه نگاری الکترونیک در نتیجه ی فشارهای گسترده اعمال شده بر خبرنگاران و روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشر و آزاد اندیشان در بیان عقایدشان است. به عبارت دیگر میتوان گفت گرایش به روزنامه نگاری الکترونیک نوعی پاسخ پویا به سایه سنگین سانسور حاکم بر جامعه و تنها مطبوعات است.

تعطیلی روزنامه های چپ گرا به بهانه های واهی طی یک مدت کوتاه نمونه ی بارز آن است. از طرف دیگر  عدم امکان درج واقعیت نهفته در رویداد هایی که در جامعه رخ میدهد تا جایی پیش رفته است که گاه اصل خبر مورد تحریف خبرگزاری ها و روزنامه های در حال انتشار  قرار میگیرد و بی اعتمادی کاربران به رسانه های دولتی را به همراه دارد لذا بسیاری از افراد در تلاش برای دریافت اصل خبر وبلاگ های روزنامه نگاران را معتمد تر می یابند و در این میان سایت هایی چون بالاترین و بازنگار با گردآوری داغ ترین خبرهای روز کمک شایانی به دسترسی سریع به اخبار نموده اند.

 

وبلاگ خانه ای است مجازی برای زدن حرف هایی از جنس دیگر ... حرف هایی که برای گفتن آنها دیگرمجبور به دست و پا زدن در  در حصار خطوط قرمزی که روز به روز عرصه را بر ما تنگ تر میکنند نیستیم ... دیگر لازم نیست منتظر شویم تا سردبیر یا مدیر مسئول تک تک جملات ما را موشکافی کند تا احیاناً مجبور به حذف یا درج جملاتی بشویم که به آن تمایل نداریم. لذا خانه ی مجازی ما نوعی دموکراسی را برایمان به ارمغان می آورد که در دنیای واقعی از لمس آن محروم ایم...

احساس عدم امنیت در ابراز عقاید تا این اندازه مشهود است که گاه به وبلاگ هایی بر می خوریم که نویسنده از درج نام و هویت واقعی خود امتناع میکند اما به نظر میرسد نیاز به یافتن مکانی برای بیرون ریختن تراوشات ذهنی و دغدغه های روزمره اینجا را امن ترین مکان برای خوذ یافته اند.  

 

از این روی وبلاگ اگرچه يک صفحه شخصی در شبکه اينترنت است که با وبسايت تفاوت های فراوانی دارد اما در ايران پس از بسته شدن تعداد زيادی روزنامه و نشريه در سال های اخير و مسدود شدن تعداد زيادی از وبسايت های معروف، وبلاگ به پديده ای پرطرفدار تبديل شد و شمار وبلاگ های ايرانيان از ده ها هزار فراتر رفت. اکنون با گذشت زمان، اين وبلاگ ها رفته رفته به شبکه هايی گسترده تبديل شده اند که بعضا اقدام هايی هماهنگ و گسترده از جمله ثبت اعتراض نامه هایی در خصوص حفاظت از نام خلیج فارس، جلوگیری تکه تکه شدن دریاچه خزر، اعتراض به آبگیری سد سیوند و ... را سازماندهی و اجرا کرده اند.

 

شما هم این لینک ها را ببینید ... چه حسی دارید ؟

باور کنید شبی نیست که پس از وبگردی دلگیر نشوم....

شما هم این لینک ها را ببینید ... چه حسی دارید ؟

من فکر میکنم هر انسانی که ذره ای شرف و احساس داشته باشد به درد خواهد آمد ...

ضرب و شتم رشید اسماعیلی  ( رشید اسماعیلی روزی دانشجوی حقوق دانشگاه ما بود...)

صدای دانش آموزان سوخته روستای درودزن شیراز

دانش‌آموزان،بيشترين مصرف‌كنندگان دخانيات در بين جمعيت13تا15سال

خودسوزی جوان ناامید ايرانی در آلمان

طاقت نمی آورم از رشته و دانشگاه و دلیل تن فروشی اش می پرسم ؟ و همین کافی است تا دخترک با بغضی فروخفته از فقر برایم بگوید ! از پدر و مادر پیر و پایتخت نشینش ، از عشقش به درس برای آن که برای خودش کسی شود ، از شهریه ی دانشگاه ، از پولی که هر ماه برای پدر و مادرش می فرستد و آنها که می پندارند دلبندشان کارمند است...

دخترک گل فروش...

محکومیت 9 تن از معلمان همدان به 91 روز حبس

شکنجه دانشجویان دربند

جرم روزنامه نگاران زن چیست؟

می خواهم زنده بمانم (نامه ی یک نوجوان اعدامی)

 

خاتمی در دانشگاه... دیروز ...امروز ... فردا؟

در این مورد هیچ اظهار نظری نمیتونم بکنم چون خودم هم هنوز به نتیجه نرسیدم... اما با دیدت این تصاویر نکته ای به یادم اومد . اینکه :

اولین سخنرانی خاتمی در دانشگاه رو به یاد دارید ؟ روزی که همه ی دانشجو ها دستانشون رو بالا بردن و براش دست زدن ...

آخرین سخنرانیش رو چه طور ؟ یادتون میاد ؟ روز دانشجو بود... ۱۶ آذر... یعنی ۲ سال پیش همین روزا... یادتونه که همه ی اون هایی که یه روزی براش دست زدن خاتمی رو هو کردن...

و امروز ...؟!

گزارش تصویری در ایسنا

 

 

 

باران

توهم دولت الکترونیک

چرا وقتی استفاده از خدمات الکترونیکی باعث کم شدن حجم ترافیک شهری ، کاهش مصرف سوخت ، صرفه جویی در نیروی کاری ، رفاه شهروندان و تسریع در انجام کار مراجعین و ... میشود ، ما از آن محروم ایم؟

در حالی که این روزها استفاده از خدمات الکترونیکی در جهت تامین نیازهای روزانه شهروندان امری ضروری به نظر میرسد اما در حقیقت آنچه می بینیم گویای آن است  که سیستم بیمار بوروکراسی در کشور ما و به خصوص در بخش دولتی توانایی همگام شدن با ایجاد یک دولت الکترونیک با معنا و مفهوم واقعی آنرا را ندارد.

اگرچه این روزها بسیاری از کشورهای جهان سوم در تلاش برای تامین زیرساخت های لازم جهت ایجاد خدمات الکترونیکی در سطحی وسیع و جهت استفاده ی عموم مردم هستند اما متاسفانه سیستم اداری کشور ما با این تکنولوژی بیگانه است.

گاهی در برنامه های  تبلیغاتی سیمای جمهوری اسلامی آن چنان از " دولت الکترونیک "  صحبت میشود که گویی همه ی خانواده های ایرانی امکان استفاده از اینترنت را داشته و به همه ی ابعاد استفاده از آن مسلط اند حال آنکه در حال حاضر یکی از اصلی ترین دلایل عدم تحقق استفاده از خدمات الکترونیکی در کشور ما نبود امکانات لازم ازجمله : نداشتن سرویس اینترنت با سرعت مطلوب و بدون قطعی های مکرر ، هزینه ی نسبتا بالای آن برای قشر وسیعی از جامعه و ... میباشد. به علاوه تا وقتی که دستگاه های خود پرداز بانک ها در ارائه خدمات به مراجعین همچنان دچار مشکل میشوند ، تا وقتی که وجود کامپیوتر ها در ادارات دولتی تنها جنبه ی نمایشی داشته و همه ی کارها همچون گذشته به صورت دستی انجام میگیرد ، تا زمانی که شاهد قطعی های مکرر شبکه های اطلاعاتی یا حتی قطعی برق در ادارات هستیم و... بهره بردن از خدمات الکترونیک با معنا و مفهوم واقعی آن بیشتر به یک رویا و زندگی کردن در یک شهر الکترونیکی بیشتر به تعریفی جدید از اتوپیا نزدیک است !

به یاد داشته باشیم که ایجاد عدالت اجتماعی تنها با توزیع سهام عدالت مقرر نمیشود  بلکه استفاده ی همگان از امکانات یکسان در جهت تامین نیازهای روزانه و فراهم نمودن آسایش و رفاه آنان میتواند گامی جهت تحقق عدالت اجتماعی باشد.

 

 

 

 

 

 

فیلترینگ ؛ ابزار آنانی که از آگاهی میترسند

 فیلترینگ ؛ ابزار آنانی که از آگاهی میترسند

اینترنت ، فضایی است که به واسطه آن افراد میتوانند بدون پذیرش و کنترل و یا اعمال نفوذ فکری از طرف دیگران آزادانه به کسب آگاهی ، تبادل اطلاعات و برقراری ارتباط بپردازند.
اما با گذشت زمان ، فیلترینگ  مهمان ناخوانده اینترنت شد تا آنجا که دیوارهای کنترل را استوار ساخت و شروع به تعیین و تشخیص غیر مجازها و نامناسب ها کرد . البته این مقابله بی مقدمه هم نبود و اگرچه در
سال های گذشته و زمانی که بحث فیلتر کردن اینترنت از طرف دولت مطرح شد دلایلی مبنی بر وجود سایت ها و تصاویر غیر اخلاقی در وب و لزوم کنترل دسترسی جوانان به اینترنت مطرح بود و در پاسخ به نگرانی ها و پیامد های احتمالی برخی از مسئولین به صراحت به عدم فیلترینگ سایت های سیاسی و خبری اشاره داشتند اما امروزه شاهد نمود دیگری از این فرآیند در دنیای مجازی هستیم و می بینیم که فیلترینگ سایتها به مرحله دشوار و پرفشاری پا نهاده است و بسیاری از سایت های خبری ، سیاسی ، وبلاگ های شخصی عمدتا با موضوعات اجتماعی و حتی سرویس دهندگان وبلاگها را نیز در بر گرفته تا آنجا که اعتراض بسیاری از کاربران را به دنبال داشته است.
در حقیقت میتوان گفت اقدام به فیلترینگ ، ناشی از ناتوانی آشکار دولت ها در کنترل اذهان عمومی و تغییر و تبدیل محصولات فکری افراد در جهت مطلوب خودشان است. به عبارت دیگر فیلترینگ گسترده در ایران واکنش همراه با ترس دولتمردان است از رویش و پویش فکری که در میان خیل عظیمی از کاربران اینترنت و مهمانان این صفحات مجازی به واسطه ارتباط با جهان بیرون و کسب آگاهی رخ میدهد. در نتیجه این ترس آنان به محدود کردن حوزه دسترسی کاربران روی آوردند چرا که بر خلاف تصورشان نتوانستند تنها با اتکا به خبرهای تولید داخل اذهان عده ای از مخاطبان را با اهداف از پیش تعیین شده نهفته در آنها جهت دهی کنند لذا به تدریج تمام حرف ها و انتقاد ها و نقطه نظرهای مطرح شده که با قوانین سخت گیرانه و سرکوب گرایانه سازگار نبودند در سایه فیلترینگ به حذف و سانسور محکوم شدند و در پی آن فیلترینگ سایت ها به سلاح مناسبی برای مقابله با تعامل افکار تبدیل شد و تدریجاً قانون سکوت ، تحمیل و سانسور حاکم شد.
حال حلقه این محاصره هر روز تنگ تر میشود و روزانه بسیاری از سایتهای با محتوای انتقادی و اجتماعی به این فهرست بی پایان اضافه میشوند. به علاوه کند شدن سرعت خطوط اینترنت و قطعی های مکرر آن علاوه بر کنترل های چند گانه نمود دیگری از اعمال محدودیت ها برای کاربران اینترنت است.
فیلترینگ در ایران هر روز شدیدتر و دسترسی به وب سخت تر میشود و از همه آزار دهنده تر بی قاعدگی حاکم بر آن است چرا که تعریف مشخصی به منظور برچسب زدن بر سایتها به عنوان یک سایت غیر مجاز وجود نداشته و نحوه تصمیم گیری و سیاست گذاری در این زمینه بدون اعمال دقت کافی صورت میپذیرد به همین دلیل گاهی اوقات شاهد فیلتر شدن صفحاتی از سایت های علمی هستیم که بدون توجه به محتوای آنها و تنها بر اساس تعدادی کلمات کلیدی به اصطلاح غیر اخلاقی که در آنها وجود دارد ، مسدود میشوند.
از طرف دیگر راه اندازی سیستم فیلترینگ یکپارچه ISP  ها که از آن با عنوان فیلترینگ ملی یاد میشود پا را فراتر از مسدود کردن سایتها گذاشته و ظاهراً به ردیابی و کنترل کاربران میپردازد به طوری که کلیه آدرس های اینترنتی بازدید شده توسط کلیه کاربران اینترنتی در ایران به همراه آدرس IP آنها در پایگاه اطلاعاتی نرم افزار مورد استفاده ثبت شده و توسط مدیران آن شبکه ها قابل ردیابی است .
به این طریق با استفاده از آدرس IP میتوانند هویت حقیقی افراد بازدیدکننده وب سایت ها را افشا کنند که این امر در واقع نوعی تجاوز به حریم خصوصی افراد محسوب میشود چرا که با بهره گیری دولت از این سیستم هر سایتی که کاربران اینترنت برای مشاهده آن اقدام کنند در پایگاه اطلاعاتی فیلترینگ سراسری ثبت میشود. بدیهی است که بازتاب این امر در طولانی مدت ایجاد نوعی پریشانی خاطر عدم امنیت و اعتماد در میان کاربران خواهد بود . به راستی که ای کاش آن دسته از مسئولان که سانسور و در حقیقت حذف صورت مسئله را تنها راه حل مسائل و معضلات جامعه میدانند ، پا را از این حصار ذهنی خود فراتر میگذاشتند و دریچه ای از آن را به روی دنیای امروز میگشودند و این حقیقت را در می یافتند که فیلترینگ روش مناسبی برای رفع آثار مخرب اینترنت نیست و استفاده از اینترنت به عنوان اصل جدایی ناپذیر دنیای فناوری اطلاعات یک حقیقت انکار ناپذیر است.
علاوه بر موارد مذکور تحت فشار قرار گرفتن ایران در اجلاس جامعه جهانی ژنو در سال 1382 به اتهام سخت گیری در کنترل سایت های اینترنتی میتواند دلیلی بر این مدعا باشد که کاربران اینترنت در ایران گزینه های محدودی را برای استفاده از سایت های مورد علاقه شان دارند و این عرصه روز به روز در حال محدود تر شدن است . این مسئله علاوه بر اینکه با ذات اینترنت و شبکه های اطلاع رسانی ناسازگاری دارد با تعهد کشورمان در اجلاس WSIS  نیز در تناقض است. مطابق این میثاق جهانی کشورها باید برای گسترش و تعمیق امکان دسترسی آزادانه عموم مردم به اطلاعات بکوشند . در حقیقت میتوان گفت امکان دسترسی آسان و ارزان به اطلاعات ، اکنون پاره ای از حقوق بشر است و نمیتوان به هر دلیلی سهم آن را در مسائل اجتماعی و سیاسی نادیده گرفت.
اگرچه فیلتر  شدن سایتها و محدودیت های اعمال شده برای کاربران  در ایران با یک موج آرام اما  پیش رونده کاملا محسوس است اما فقدان هرگونه اقدام قانونی به منظور پیگیری و استیفای حقوق در این زمینه، منجر به روند رو به رشد فیلترینگ بدون حضور مانعی جدی بر سر راه آن شده است.
در نگاهی گذرا و با مشاهده اعمال محدودیت های دیگری چون توقیف روزنامه های سراسری و محلی و گاهنامه های دانشجویی از یک طرف و عدم استقبال عملی دولت از ترویج فرهنگ مطالعه و ایجاد آگاهی در عموم جامعه و مانع تراشی برای چاپ کتاب ها از طرف دیگر ، میتوان گفت فیلترینگ تنها به عنوان مصداق کوچکی از سایه سنگین سانسور رایج در جامعه است .