وقتی جنگ تمام شد 3 سال بیشتر نداشتم . چیز زیادی از چگونگی آن دوران به یاد ندارم اما از آنجایی که در دوران دبستان با فرزندان شهدا همکلاسی بودم روحیات و دغدغه های آنان برایم بیگانه نبود ... دوستانی چه صادق و پر مهر که با افتخار از شهادت پدر یا مادر خود حرف میزدند. اشک در چشمانشان حلقه میزد اما شهادت پدر را دلیل حفظ مرز و بوم و جلوگیری از تعرض و تجاوز بیگانه میدانستند... یکی پدرش را از دست داد ، دیگری فرزندش را ، یکی برادرش را و دیگری همسرش را ... اما همه با افتخار از جنگ سخن میگفتند و آن را " هشت سال دفاع مقدس " نامیدند .

حال امروز چه شده است ؟ خدایا چه بر سرمان می آید ؟ اگر حفاظت از مرزها ی این وطن برایمان تا آنجا بی اهمیت است که دریای خزر را از شمال و خلیج همیشه فارس را از جنوب و شاید هم پس از آن جزایر سه گانه را تنها به تاوان سرکشی های نا بخردانه ی ایران در عرصه ی جهانی به همسایگان باج میدهیم پس این همه جنگ و شهادت چه بود ؟

مولانا را از دست دادیم .... پس از آن هویت ابوعلی سینا  را جعل کردند باز هم سکوت کردیم، سد سیوند را آبگیری کردند ، تلاش کردیم اما  بازهم نتوانستیم کاری بکنیم و پاسارگاد زیر آب رفت .... دیروز دریای خزر را با صراحت هرچه تمام تر به دو دستی تقدیم ارباب روسی کردند و امروز نوبت به خلیج همیشه فارس رسیده است ؟

نکند وطن ام تجزیه شود ... ؟ وای خدایا ، نه !! نه !!

در تاریخ سوم دبیرستان چندین بار از قرارداد ننگین ترکمانچای یاد شد ... بارها محمد رضا شاه را به خاطر واگذاری حاکمیت بحرین مورد سرزنش قرار دادند و امروز.... ؟ به راستی چه کس مسئول است ؟