با هم حرف زدیم
بی حوصله بودم و تو مثل همیشه حرف دلم رو از صدایم خوندی...
البته این اصلا دور از انتظار نیست ، آخه تو من رو بزرگ کردی ...
هم دلم میخواست باهات کلنجار برم و هم دلیلی واسه اینکار نداشتم.
یه وقت هایی آدم دلش میخواد بی بهونه به همه چیز گیر بده اما به نظر من فقط آدم هایی این فرصت نصیبشون میشه که آن کسی که باهاش همدم میشن با صبر و حوصله تمام مثل یک کاسه آب از گلایه ها ها سرریز بشه اما به دل نگیره .
و تو ... مثل همیشه همدم بی همتای من شدی...
نمیدونم وقتی این خطوط رو میخونی توی دلت چی بهم میگی؟
شاید همون فحش همیشگی... !!! همونی که فقط بین من و تو ... بین ما ِ .
نمیدونم چرا چند روزیه که نمیتونم حرفم رو بهت بزنم ... نمیتونم به زبون بیارم...
شاید دارم یه بحران رو طی میکنم.