در انتظار باران ...

سفر به دمشق – زنده باد صلح
هفته گذشته سفر چند روزه ای را به دمشق داشتم ، قصد دارم گوشه ای از دیده های خود را در این وبلاگ بنویسم؛
سفر به دمشق در اين روزهاي بحراني و نا آرامي هاي خاورميانه برايم تجربه اي فراموش نا شدني و ماندگار بود .
با لحظه اي نگاه در چشمان زن بارداري که بدون همراهي همسرش مجبور به ترک بيروت و پناه جستن به به دمشق شده بود ، نگراني و اضطراب را براحتي ميشد لمس کرد . بعد از اينکه براي چندمين بار از مدير هتل شنيد که ديگر هيچ اتاق خالي اي براي اقامت وي ، حتي براي يک شب باقي نمانده ، آرام به گوشه اي رفت و نشست . اگرچه ميدانستم در آن شرايط و وضعيت روحي ، اصلاَ موقعيت مناسبي براي پرسش از آنچه بر وي گذشته و ياد آوري خاطرات و صحنه هايي كه خود نمونه هايي از آن را بارها در شبکه هاي خبري ديده بودم ، نيست ، رفتم و کنارش نشستم . بعد از مدتي متوجه شدم که او ، يک ايراني ساکن لبنان است.
اگرچه قبل از آنکه لب به سخن بگشايد ، اشک هايش گواهي بود بر همه سختي ها يي که کشيده و کشتارهايي که ديده بود ...
برايم از سه روز گذشته و شرايط حاضر در لبنان گفت و مرا بي اختيار به ياد روزهاي سخت جنگ ايران و عراق ، بي خانمي ها ، دربدري ها ، گرفتاري ها و ... انداخت .
" روز اول کاملاَ ناگهاني و غير منتظره ، صداي چند انفجار شنيديم . از نيمه هاي شب ، تعداد بمباران ها بيشتر شد تا اينکه صبح روز بعد که از خونه بيرون اومدم ، از اهالي شنيدم که منطقه شيعه نشين بيروت خيلي تخريب شده .
بعد از گذشت دو روز بسياري از مغازه ها بسته و شهر تقريباَ خالي شده و ذخيره غذايي و دارويي رو به تمام شدن بود ... شهر با خاک يکسان شده.... .
ديدن بدن خونين کودکان و زنان در ميان آوارها و شنيدن مکرر صداي بمباران ها همه را از ترس و وحشت مجبور به فرار از شهر به هر وسيله ممکن ، کرده بود...
کساني که ماشين داشتند همان روز هاي اول بيروت را به سمت دمشق ، ترک کردند و بقيه نيز به سختي خودشون رو به مرز ميرسوندن ....
من خودم سه روز توي راه بودم در حالي که به آب و غذا دسترسي نداشتم ... "
خطوطي که خوانديد ، تنها گوشه اي از صحبت هاي آن زن و نمونه کوچکي از جنايات دردناکي است که روزانه در لبنان و اسراييل در حال وقوع است .
بسياري از آواره هاي لبناني در مدارس ، ساختمانهاي دولتي ، کنار خيابانها و عده اندکي نيز در هتلها ي دمشق مجبور به گذران روزها هستند .
طبق آمارهاي ارايه شده ، 25000 آمريکايي و هزاران اروپايي و استراليايي در لبنان به سر ميبردند که همگي به وسيله نيروهاي اعزامي توسط کشورهايشان در حال باز گشت به خانه هاي خود هستند و در اين ميان بيشترين صدمات وارده ، متوجه کودکان و زنان لبناني و اسراييلي است که بدون کوچکترين سهمي در تصميم گيري دولتها ، قرباني بمباران ها ميشوند .
حال ...دوازده روز از اين جنگ ميگذرد و روز به روز بر تعداد قرباني ها افزوده ميشود .
در نبردي نا برابر که در ابتدايي ترين گامهاي آن هيچ نويدي از برقراري آرامشي پايدار براي مردم آن کشور ها ، عدالت ، دموکراسي ، آزادي و اجراي قوانين حقوق بشر ، هويدا نيست و ديدن صحنه هايي که بوي خون و درنده خويي ميدهد ، آيا کدامين دين ، کدام قانون اين حق را به دولتها و گروهها ميدهد تا بهاي به سر انجام رساندن اهدافشان جان انسانهاي بي دفاع و بي گناه باشد ؟
در اين جنگ نا خواسته باز هم چند انسان بي دفاع ديگر کشته خواهند شد ؟
مرگ بر جنگ.
نه !!!
مرگ را نميخواهم ، حتي براي جنگ ...
زنده باد صلح