در انتظار باران...
که می داند که پر شدن یعنی چه ؟
پر شدن یک انسان خالی یعنی چه ؟
بارش تند بارانی تندر آسا ، صاعقه زن،
با قطره های سرد و درشت
بر کشتزاری تشنه، زرد و خشک
که در کویری سوخته و ساکت
عمری در انتظار باران
سر به آسمان برداشته است،
چه "حادثه" ای است !
که می داند ؟ که می داند ؟
که می داند؟
من می دانم ای باران تند بهاری !
ای ابر باران خیز اسفندی
که دامن پر از بهارت را ناگاه بر سرم افشاندی !
ای ابر سپید سبک بال اسفندی
که ندانستم از کدامین افق آمدی؟
از کدامین دریا به نیروی آفتاب دوست داشتن، برخاستی
و بالای سرم چتر سپید مهر افراشتی ؟
و با ناز انگشتان بارانت...
...
...
+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۷ ب.ظ توسط مریم خزائلی
|