امروز نزدیک به غروب وقتی داشتم از منزل یکی از دوستانم به خونه برمیگشتم ، یکدفعه بارون تندی گرفت. اولین بارون در این فصل بی همتا در شهر زیبای اصفهان .

بدون اغراق میتونم بگم داشتم از شادی بال در می آوردم . در اون لحظات تنها آرزوم این بود که بی دغدغه و رها از هرچیزی که خلوت و آرامشمون رو به هم بزنه ، در پناه آسمان و در کنار دوست و همراه عزیزم تا آخرین قطره باران قدم بزنم ... .

 آسمان پاک من باز هم بر من ببار تا به شکرانه حضور تو از باران سیراب شوم ...دست به سوی آسمان  بگشایم و قطره قطره وجودت را در آغوش گیرم .