در انتظار باران ...
بدون اغراق میتونم بگم داشتم از شادی بال در می آوردم . در اون لحظات تنها آرزوم این بود که بی دغدغه و رها از هرچیزی که خلوت و آرامشمون رو به هم بزنه ، در پناه آسمان و در کنار دوست و همراه عزیزم تا آخرین قطره باران قدم بزنم ... .
آسمان پاک من باز هم بر من ببار تا به شکرانه حضور تو از باران سیراب شوم ...دست به سوی آسمان بگشایم و قطره قطره وجودت را در آغوش گیرم .
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۵ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط مریم خزائلی
|