عجله لازم نیست

بگذار آهسته آهسته "بزرگ" شوی،

دویدن مداوم در طول زندگی خسته ات می کند

جلوتر خبری نیست

مسیر  همه اش همین است

فقط دار و درختش است که گه گاه عوض می شود

ولی آسمان و زمینش همیشه همین است...

آرام تر...

تند که می روی 

نگرانت می شوم

انگاری

یک چیزهایی از زندگی ات را نمی بینی

همانطور که تا به حال جایشان انداختی

و بعدها که بزرگتر می شوی دلتنگشان می شوی

همینطور که الان گاه و بی گاه

بی بهانه و با بهانه دلت می گیرد

نمی دانی چه بوده اند،

فقط می دانی از چیزهایی آنقدر سریع گذشته ای

که ندیدی اشان

و حالا می خواهیشان

آرام تر برو

بگذار وجودت تمام زیر و بم های زمین زندگی ات را حس کند

گاهی روی زمان دراز بکش...

اندکی وا بده...

کمی آرام تر "بزرگ" شو...

 

پ ن : میذارم به حساب یه شعر تقدیمی از طرف  دوست قدیمی دوران دبیرستان