دست
از دل و ديده گرامي تر هم آيا هست

دست ! آري ز دل و ديده گرامي تر ، دست!!!

زين همه گوهر پيدا و نهان در دل و جان

بي گمان دست گرانقدر تر است

هر چه حاصل كني از دنيا ، دستاورد است

هر چه اسباب جهان باشد در روي زمين

دست دارد همه را زير نگين

سلطنت را كه شنيده است چنين؟!!!

شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست

خوشترين مايه دلبستگي من با اوست

در فرو بسته ترين دشواري

وز گرانبارترين نوميدي

بارها بر سر خود بانگ زدم

هيچت ار نيست مخـور خون جگر؛

دست كه هست!!!

بيستون را ياد آر

دستهايت را بســــــــــپار به كار

كوه را چون پر كاه؛

از سر راهت بردار

وه چه نيروي شگفت انگيزيست

دستهايي كه بهم پيوسته است

به يقين هر كه به هر جاي درآيد از پاي...

دستهايش بسته است!!!

دست در دست كسي

يعني پيوند دو جان

دست در دست كسي

يعني پيمان دو عشق

دست در كسي داري اگر،

داني دست ، چه سخنها كه بيان مي كند از دوست به دوست؟

لحظه اي چند كه از دست طبيب

گرمي مهر به پيشاني بيمار رسد

نوش دارويي شفابخش تر از داروي اوست!

چون به رقص آيي و سر مست برافشاني دست

پرچم شادي و شوق است كه برافراشته اي

لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست

دست گنجينه مهر و هنر است

خواه بر پرده ساز ،خواه بر گردن دوست،

خواه بر چهره نقش،خواه بر دنده چرخ،

خواه بر دسته داس،

خواه در ياري نابينايي ،خواه در ساختن فردايي!!!

آنچه آتش به دلم ميزند اينك هر دم؛

سرنوشت بشر است...

داده با تلخي غمهاي دگر دست به هم!

باري اين درد و دريغ است كه ما،

تيرهامان به هدف نيك رسيده است ولـــــــــــي...

دستهامان نرسيده است به هـــــــم!!!...