در انتظار باران ...

پشت پرده
سه سال از زلزله بم میگذرد ...
هنوز بسیاری از هموطنان بمی ما آواره و بی سرپناه اند . کودکان بسیاری بی سرپرست شدند .
در یادی از آن فاجعه و نگاهی به مسایل روز و بحران خاور میانه ، بارها این سوال در ذهنم نقش بسته است که چرا باید خیل عظیمی از کمک های مالی و توجه مسوولین قبل از تلاشی برای تسکین درد های جامعه امروزمان معطوف به مسایل دیگر کشور ها باشد ؟
به خانواده افرادی که داوطلبانه به نیروهای حزب ا... در لبنان بپیوندند ، ماهیانه 2.500.000 تومان پرداخت میشود و این در حالی است که قریب به نیمی از مردم کشورمان زیر خط فقر زندگی میکنند !!!
آمار رو به رشد ایدز، فساد ، فحشا و اعتیاد در کشور ، نا بسامانی وضعیت اقتصادی ، مشکلات مسکن و گرانی ، آینده نا معلوم کودکان و زنان خیابانی و ... وجود صدها معضل دیگر نشانگر این مطلب است که جامعه ما بیش از دیگر کشور ها استحقاق کمک و رسیدگی دارد .
با مشاهده پوسترهای بزرگی از آقایی به نام سید حسن نصرا... که از وی با عنوان رهبر مسلمین جهان ! یاد شده است ، با خود فکر میکنم ... نکند باز هم کشمکش برسر قدرت طلبی فردی است ؟
باز هم ... جنگی در گرفت ، کشوری ویران شد ، کودکی یتیم و خانواده ای بی سر پناه شد و همه آنها با هم برای هدفی مبارزه کردند تا نام میهنشان زنده بماند و نه برای زنده کردن نام یک فرد .
اصلا آیا جنگ و خونریزی و جنایت تنها محدود به بمباران است ؟
آیا آمار بالای بیکاری قشر تحصیل کرده خود جنایتی در حق استعداد ها و زندگی آنان نیست ؟
شاید اگر طی دو دهه گذشته همت و هم و غم مان را به جای تلاش برای آزاد سازی و فرستادن کمک های مالی برای کشور هایی چون بوسنی و هرزگوین ، افغانستان و عراق ، متوجه کاستی ها و دردهای جامعه خودمان میکردیم ، امروز کشور ما وضعیتی بهترو حرفی برای گفتن داشت .