قهو ه ی تلخ؛ خاطره ی خاک خورده ی روزهای التهابه. روزایی که بین من و تو کیلومترها فاصله بود اما هردومون از غربی ترین مختصات زمان تا شرقی ترین ˏ آن با هم سیر میکردیم، روزایی که جرات نمیکردم اسم کوچیکت رو ازت بپرسم چه رسد به اینکه به تو، با همه ی شیرین زبونیت چشمک بزنم. حالا بیا یه پیک شراب بزنیم به سلامتی این روزا... بیا بنوشیم، بنویسیم، بخسبیم و لذت را در به کاربردن همین ادبیات خودمونی تجربه کنیم، نه در چارچوب حاکم بر ادبیات وب نویسان عصا قورت داده.
- بیا به جای زبان انگلیسی با هم لری حرف بزنیم. اما اگه به جاسوسی متهم شدیم چی؟ پس بیا وقتی برق میره شاهنامه بخونیم تا یادمون نره ما کی بودیم. بعدش میتونیم بریم کف شهر و هرچی کلمه ی زشت هست توی یه دفترچه یادداشت کنیم تا یادمون نره ما از همین مردمیم.
اما به نظر من بیا بریم صحرا و به جای دود ماشین ها، پشگل ها رو بو کنیم. بعدش تخم مرغ بخوریم با پیاز و بعد به جای مسواک ،آرغ بزنیم. آخه واسه رفتن به صحرا نیاز به ویزا و پرینت حساب بانکی و هزارتا کوفت و زهر مار دیگه نداریم.
-بریم ...