<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> باران</title>
<link>http://deb.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 11 Sep 2009 11:20:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>زاینده رود، این روزها...</title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;این روزها، که قدم می زنم در کنار رود... رودی که بود ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دلم تنگ می شود برای صدای پای آب&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دلم بهانه می گیرد برای بغض پل های تشنه&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای پل هایی که حتا اشک هایشان خاک شکاف خورده ی نالان را سیراب نمی کند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این روزها، هرجا قدم می زنم، قاب ها رنگ آب را کم دارند و آسمان، دلتنگ عکس خویش است در آینه ی رود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من، یادگارهای آبی خویش را قاب کرده ام تا یادم نرود شهرم در عطش آب می سوزد. و آدمهایش در حسرت آب، بر کف کویری رود قدم می زنند، به یاد مرغ های مهاجر... تا از یاد نبریم، شهری را که مردمش به زندگی رود، زنده اند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این عکس ها ... که عکس نیستند فقط، واقعیتی دردناک اند ... گریه ام می اندازند ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/6/photo/840.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/6/photo/838.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/6/photo/841.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 11:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بحران آب در اصفهان</title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز، همایش بررسی علل بحران آب در اصفهان، در بستر زاینده رود که وجه تسمیه اش این روزها بیشتر به یک پارادوکس معنایی شبیه شده، برگزار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استقبال مردم عادی، علاوه بر متخصصان و کارشناسان بیانگر احساس نگرانی مردم اصفهان در این رابطه بود. جمعیت نسبتاً زیادی هم  خارج از فضای پیش بینی شده برای برگزاری این همایش و در پارک شنونده ی صحبت های سخنرانان بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صحبت ها بیشتر حول نقد بر نحوه ی مدیریت آب در استان چهارمحال و بختیاری و ادعای اختصاص ناعادلانه ی آب بین دو استان بود و اینکه خشکسالی زاینده رود در نتیجه ی آن است... من اما انتظار داشتم در پایان این همایش و بعد از آن همه انتقاد به مسئولان استان چهارمحال و بختیاری، پیشنهادها و راهکارهای عملی ارائه شود .... راهکارهایی که نگاه های نگران نه تنها اصفهانی ها  که همه ی دوستداران میراث فرهنگی و طبیعی را متقاعد کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محور سخنرانی دکتر ادیب تأثیرات اقتصادی بحران آب در اصفهان بود. ایشان با اشاره به اینکه اصفهان دومین شهر خدماتی کشور است و امروزه 80 درصد اشتغال در بخش خدمات است، گفتند: با بسته شدن آب به روی اصفهان، بحران اشتغال تشدید خواهد شد. دکتر ادیب در پایان گفت: اقتصاد استان اصفهان طبیعت باران پیدا کرده و عمرش را در سقوط طی می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهندس درویش نیز امروز مهمان دیار زنده رود بود و با سخنرانی متفاوت خود درساعت انتهایی این همایش، خشم برخی و تشویق برخی دیگر را برانگیخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایشان با اشاره به اینکه ایران یکی از 18 کشور اولیه عضو کنوانسیون رامسر بوده  است و کشورمان روزی پیشگام  حمایت از تالاب ها بوده است  و اهمیت حضور تالاب ها در آن زمان در کشورمان درک شده بود گفت: سال هاست که کاستی هایی در این زمینه صورت گرفته است . از دیدگاه استاد درویش مرزهای استانی بی معنا می نمود و ما  به عنوان یک شهروند جهانی موظف به پاسداری از میراث طبیعی هستیم. بحران های زیست محیطی چه در اثر ایجاد نیروگاه مفتح در همدان باشد، چه در اثر احداث کارخانه ی یزد تایر، چه در اثر آبیاری غیر اصولی غرقابی اراضی باشد و ... یا هر کار غیر کارشناسی دیگر، همه ی ما ایرانیان از بابت آن متضرر خواهیم شد، فارغ از اینکه در چه استانی یا حتا در چه قاره ای زندگی می کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به عقیده ایشان شناسایی و استفاده صحیح منابع انسانی و سرمایه های تاریخی می تواند اوضاع را بهبود بخشد. مهندس درویش با اشاره به سرمایه گزاری 55 میلیارد یورویی اروپایی ها در سواحل و بیابان های لیبی، تونس، مراکش، الجزایر و ... به منظور تحصیل انرژی خورشیدی و تولید الکتریسیته گفت: این مزیت در کشور ما وضعیت بسیار مطلوبتری دارد. به عنوان مثال در جنوب کشور آلمان میزان بهره برداری حداکثر به 1150 کیلو وات در هر متر مربع می رسد حال آنکه این رقم در سواحل دریای مازندران 1100 کیلو وات در هر متر مربع است. با این حال کشور آلمان 25 درصد از انرژی خود را از طریق انرژی های باد و خورشیدی تأمین می کند . مهندس درویش در ادامه گفت: طبق رده بندی سانا ، استان اصفهان پتانسیل خوبی در بهره برداری از انرژی خورشیدی می تواند داشته باشد و با تکیه بر تولید انرژی خورشیدی می تواند اشتغال پایدار ایجاد کرده، روند رو به کاهش سطح آب های زیرزمینی را نیز مهار کند. هم چنین می تواند به عنوان یک استان ثروتمند نیاز بقیه استانها را نیز در انرژی تأمین کند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مهندس درویش با مطرح کردن این پرسش که استان اصفهان با آن سابقه ی غنی فرهنگی و سرمایه های انسانی چرا نمی تواند  این مهم را عملی کند و دوباره آن تصویر زیبا را به زاینده رود و اصفهان برگرداند، گفت : هر منبع طبیعی و دارایی زیست محیطی می تواند نوعی سرمایه طبیعی محسوب شود که ارزش آن برای جامعه طبق تعریف با ارزش استهلاک منافع آتی که میتوان از مصرف آن دارایی به دست آورد، برابر است. وی با یادآوری  اصل پنجاهم قانون اساسی گفت: حفط محیط زیست لازمه ی تداوم اجتماعی حیات رو به رشد مردم ایران است. و نگرانی و افسردگی مردم اصفهان از بابت خشک شدن زاینده رود و بار روانی حاصل از آن به هیج روش اقتصادی قابل محاسبه و جبران نیست. این نشانگر آن است که ما باید با بازمهندسی اولویت های راهبردی خودمان جسارت یک جراحی را در چیدمان توسعه خودمان داشته باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی با بیان آنکه کشت های گلخانه ای و آبیاری های تحت فشار می توانند راه حل های مناسبی برای بالا بردن راندمان بخش کشاورزی باشند، اضافه کرد : مزیت های دیگری در استان اصفهان وجود دارد که به مراتب منافع اقتصادی آن بیشتر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهندس درویش در پایان گفت : یادگیری، تنها ثروتی است که چپاول گران نمی توانند غارتش کنند. ثروت حقیقی یک ملت در اندوخته ی طلا و نقره و چاه های نفت و گاز آن نیست. در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ ن ۱ : مصاحبت با استاد درویش و &lt;A href=&quot;http://hoomankhakpour.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;دوست قدیمی&lt;/A&gt; شان، برای من باعث افتخار بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ ن ۲ :  تصاویر امروز را در ادامه مطلب ببینید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 18:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در آستانه ی پروانه شدن</title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;یک حشره کوچک به نام کرم ابریشم  پیله ای به دور خود می تند که هر قدر کرم بزرگتر باشد،اندازه آن پیله نیز بزرگتر ‏است.زمانی که پیله به اندازه کافی بزرگ شود و  به رشد کافی برسد به ‏پروانه تبدیل می شود.‏&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;می بینی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پروانه، حاصل گذر از یک دوره انزوا و در خود تنیدن است ... کرم ابریشم، &lt;STRONG&gt;بعد از رسید به رشد کافی،&lt;/STRONG&gt; پرواز را محقق میکند ... پرواز که آرزوی انسان است !!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چه فرمول ساده ای .... پرواز در یک قدمی ماست .... فقط کافیه به رشد کافی برسیم، همین !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکته ی جالب تر اینجاست که درخشش كرم هاي شب تاب براي جفت يابي نيست بلكه وسيله اي است براي فراري دادن مهاجمان و يا حشرات مزاحمي كه به قلمروي آنها &lt;STRONG&gt;تجاوز كرده اند&lt;/STRONG&gt; ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می بینی؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کرم شب تاب، حشرات مزاحمش رو نمیکشه، به اون ها حمله نمیکنه،خون شون رو نمیریزه، بلکه در نهایت زیبایی، در نهایت بلند نظری برای دفاع از خودش، &lt;FONT color=#009900&gt;می درخشه&lt;/FONT&gt; ! از خودش دفاع میکنه بدون اینکه برادر کشی کنه .... و شاید برای همین اخلاق خوبش هستش که &quot; رفیق آسمونی&quot; بعد از یک دوره در خود تنیدن، &quot; پرواز&quot; رو ، پاداشی برای کرم ابریشم قرار میده. کِرمی که دیگه کرم نیست، خزنده نیست ... بلکه یه پرنده است، با بال هایی زیبا .... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این جاست که سهراب میگه : و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                                         و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;FONT color=#009900&gt;&lt;STRONG&gt;دوستان تلاشگر من .... ما الآن، در حال &quot;درخشش&quot; ایم ... پرواز در یک قدمی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 08:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همایش شادی در خانواده</title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;ایرانیان درباره روزهای ماه باورهای خاصی داشته اند و هرروز را به نام ایزدی می نامیدند تا مردم در آن روز به یاد وی و صفت مشخصه وی باشند و با ذکر او آن صفت را در خود تجلی بخشند. انید به زندگی و بهره مندی ازنعمت های الهی و استفاده از امکانات این جهان برای نابودی و تقویت نیکی، از جمله باورهای ایرانیان باستان بوده است. آنان که ماه های سال را نیز به نام ایازدان مهم خود نامیده بودند، در تقارن روز و ماهِ نامیده به نام ایزدی خاص، فرصتی شایسته برای گرامیداشت ویژه آن ایزد و جشن و شادی یافتند. این جشن ها که غیردینی خوانده میشوند به همراه حشن دینی نوروز در آغاز سال و شش حشن دیگر موسوم به گاهانبار، که جشن بزرگداشت آفرینش های شش گانه هستند، فرصت های مناسب را به دست میدادند که ایرانیان باستان میتوانستند طی آنها شادی و سرزندگی و نیز روحیه اجتماعی و دینی خود را تقویت کنند و از یکنواخت شدن طندگی که تهدیدی برای پویایی آن میتوانست باشد، بپرهیزند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال، از مجموعه ی پرشمار جشن های ایرانی، جز یکی دو مورد، بسیای دیر زمانی است که در اثر تندبادهای نواخته شده بر پیکر ایران تاریخی از یاد رفته اند و از آن ها جز در نوشته های کهن، نشانی نیست یا دست کم در بهترین حالت به صورت محلی و در شکلی دیگر، یا آیینی دیگر به حسات کم فروغ و رو به نابودی خود ادامه میدهند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;    &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 503px; HEIGHT: 854px&quot; height=1348 alt=&quot;همایش شادی در خانواده&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/2als0x.jpg&quot; width=892 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دو روز پیش، هنگام عبور از جلوی پست خونه، توی این عصر ایمیل و ارتباطات دیجیتال، این پارچه تبلیغاتی رو دیدم : &quot; همایش شادی در خانواده&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هواپیما میخوره زمین، یه عده ای بی دلیل میمیرن... هیچکس هم پاسخگو نیست. اون وقت میخوان شاد باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کودکان زیر سن قانونی کار میکنن، دستفروشی میکنن .. یا هر کار دیگه، اون وقت میگن : شاد باشین.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; شونه ی پدر خونواده زیر این هزینه های روزمره زندگی، هرروز سنگین تر میشه، اون وقت میگن : شاد باشین.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آخه .... اگه امکان شاد بودن وجود داشت، اگه دلِش بود... اگه روحیه اش بود.... اگه این روزها اینقدر غم توی خودش نداشت، مگه خانواده ها دلشون نمیخواست شاد باشن؟ اون وقت دیگه نیازی هم به برگزاری همایش نبود.... واقعا فکر میکنن با برگزاری چندتا همایش غم ما تموم میشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;البته این، اولین بار نیست که تبلیغاتِ این چنینی رو میبینم.... همین چندروز پیش هم تبلیغ برنامه ای با عنوان &quot; بازی سرگرمی پدر و پسر&quot; رو دیدم ... و با خودم فکر کردم، پس : جایگاه مادر و دختر کجاست؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و چندروز قبل تر هم پارچه های تبلیغاتی  &quot; برنامه تفریحی ماهیگیری با دست برای کودکان&quot; همه چهارراه ها رو پوشانده بود. حالا ما هِی توی انجمن حمایت از حیوانات جلسه تشکیل میدادیم و طرح &quot; حمایت از ماهی قرمز&quot; رو برگزار کردیم و کلی تلاش کردیم به بچه ها بگیم : با ماهی هاتون مهربون باشین. اون وقت شهرداری اصفهان میاد و با برگزاری مسابقه تفریحی! ماهیگیری با دست، هرچه دوستان با سابقه و فعال در انجمن از سال های پیش، رِشته بودند رو پنبه میکنه.... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 16:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من از مرگ  هم وطنانم گریه ام میگیرد.... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین./&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=601484&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; را بخوانید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 17:51:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تیشه به ریشه ام میزنند</title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;     &lt;A id=myphotolink href=&quot;http://www.facebook.com/photo.php?pid=30562018&amp;id=1063283068&quot;&gt;&lt;IMG id=myphoto src=&quot;http://photos-b.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc1/hs166.snc1/6214_1164429065240_1063283068_30562017_3499456_n.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;استفاده از شیرهای سنگی به عنوان صندلی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; دکتر &lt;A href=&quot;http://drshahinsepanta.blogsky.com/1388/04/26/post-252/&quot; target=_blank&gt;شاهین سپنتا&lt;/A&gt; در بخش انتهایی گزارش کامل و خواندنی شان در خصوص آنچه این روزها بر پل تاریخی خواجو، میگذر اشاره ای به وجود مکانی به نام &quot; پاتوق شهروندی&quot; داشتند. کنجکاو شدم و با حضور در این مکان سعی کردم هدف از تشکیل این مکان را از متصدیان آن جویا شوم. این بار نه به اسم یک خبرنگار بلکه به بهانه عکاسی معماری از پل خواجو اجازه یافتم از درون آن جا عکس هایی بگیرم. اسم اینجا پاتوق شهروندی است، به مدیریت و مسئولیت گروهی به نام &quot; مسیحای هنر ایران اسلامی&quot; تحت مجوز و حمایت مالی شهرداری اصفهان بخشی از طبقه زیرین پل خواجو را در اختیار گرفته و از آن به عنوان نمایشگاه استفاده میکنند. محاوره کوتاه مان این چنین بود:&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 15:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خرمن رخوت ام رو آتش بزن</title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;یک وقت هایی دلم چیزهایی را میخواهد... چیزهایی که داشتن آن ها را حق مسلم خودم میدانم . داشتن آزادی و ... را میتوان در شمار این چیزها آورد اما دیگر خیلی کلیشه ای شده... همه مان آزادی میخواهیم... پس آن چیز دگر که من میخواهم چیست...؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خواننده ی ثابت &lt;A href=&quot;http://hoseinnorouzi.com/&quot; target=_blank&gt;این وبلاگ&lt;/A&gt; ام... نزدیک به دو سال است... وبلاگی که فقط وبلاگ نیست... لمس زندگی است. لمس عشق... در این وانفسای بی مهری آدم ها... دیدن عشقبازی این دو، آن چنان مرا به وجد می آورد که با خودم فکر میکنم : هنوز هم میتوان امیدوار بود به وجود یک عشق جاودانه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آن روزها... آن ماه های گذشته را میگویم... آن روزها که آن عشق روی دستانم جان داد، با چه حسرتی میخواندم &lt;A href=&quot;http://hoseinnorouzi.com/&quot; target=_blank&gt;این صفحه ها&lt;/A&gt; را... آن چنان منقلب میشدم که با شور و هیجان دست به قلم میبردم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;راستش را بخواهید، اعتراف سختی است... آن هم در اینجا... اما خواستم بگویم به چنین عشقی حسادت کردم... آن چه دلم میخواهد هم ... همین است، چنین عشقی./&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و خوب میدانم چنین عشقی پیدا نمیشود، متولد میشود... پس به دنبال پیدا کردنش نیستم، در تلاش برای آفرینش ام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ ن۱ : به خوبی میدانم که حق اوست که نخواهد نظرم را بداند. اما اینجا... این را ... نوشتم تا آن دیگری بداند، حالم چگونه است این روزها ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ ن۲ : عنوان مطلب برگرفته از یکی از ترانه های گوگوش است... که درست یادم نیستش اما مضمونی شبیه همین را داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ ن ۳: این حق مسلم ، برای من ... انرژی اتمی نیست قطعا.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2009 10:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا راهی خواهم یافت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا ... راهی خواهم ساخت./&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 18:17:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ</title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این روزها، نمیتونم هیچ رنگی جز مشکی بپوشم... دست خودم هم نیست. هیچ آهنگی هم حال و هوام رو عوض نمیکنه... به این آهنگ برخوردم، از احسان خواجه امیری... برای مردم غزه خونده... من که غزه رو ندیدم اما نمیدونم چرا با فضای این روزهای ما سازگاری زیادی داره؟ نکنه اوضاع ما و اونها اینقدر به هم شبیه؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شقایق کینه تو قلبش نداره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ولی با دشمنش سازش نداره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آره کوتاه عمرش زیر رگبار&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آخه گل طاقت ترکش نداره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دلیله موندنش تو قلبا اینه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;که خونش تو رگه این سرزمینه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هزارون ساله که قصش تو عالم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;داره گل میکنه سینه به سینه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شقایق کینه تو قلبش نداره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ولی با دشمنش سازش نداره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آره کوتاه عمرش زیر رگبار&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آخه گل طاقت ترکش نداره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمیشه عطر صحرا رو بگیرن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمیشه موج دریا رو بگیرن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از اونا که بشم عادت نکردن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمیشه شوق فردا رو بگیرن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه دنیا مثله زندون لاله است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه رو خاکه ما بارون لاله است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه خون ابروی این دیاره &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شقایق خواهر همخون لاله است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه خون ابروی این دیاره &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شقایق خواهر همخون لاله است&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Jun 2009 10:00:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با تو رفتم، بی تو باز آمدم...</title>
<link>http://deb.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;آخ ندا ... ندا ندا، این گونه با چشمان باز مرا نگاه نکن ... آنوقت شانه هایم آنقدر از مسئولیت سنگین میشود که دیگر نمیتوانم چشمانم را به روی این فجایع ببندم، ندا جان ... چشمهایت را ببند و شانه هایم را بیش از این سنگین مکن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ندا جان، آنگاه که از دهانت خون می امد، چشم های ما دریای اشک بود و بغض فروخفته ی این سالها ترکید و فریاد زد : خدایا ! کجایی؟ نمیبینی ما را؟ خدایا خدایا ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمدم اینجا که فریاد بزنم : خواهرم جان داد اما به ذلت تن در نداد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                                  خواهرم خون نریخت  اما  خون خواهرم ریخت &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد.... آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت...آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید... که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ..... که مثل من &quot;فروغ&quot; میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر .... و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:&quot; ایرانیم&quot;.... و دلش میخواست  روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد ...و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند.... (&lt;A href=&quot;http://hanaa54.blogfa.com/post-1.aspx&quot; target=_blank&gt;حنا از دلش مینویسد&lt;/A&gt;)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 08:30:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=deb&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>deb</dc:creator>
<guid>http://deb.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
