تبليغاتX
باران

باران

مری کریسمس !

 

مسيحيان جشن كريسمس را با آيين‌هاي ويژه برگزار مي‌کنند. درخت کريسمس را مي‌آرايند و شخصيتي به نام بابانوئل در اين روز پيشکش‌هايي به مردم مي‌دهد. بسياري از تاريخ‌دانان سرچشمه اين جشن را در مهرپرستي، که کيش روميان پيش از گرويدن به مسيحيت بود، مي‌دانند.
كريسمس، جشني كه هر ساله نويد آغاز سال نوي ميلادي را به جهانيان مي‌دهد، يك جشن مذهبي براي مسيحيان است كه در طول تاريخ خود، دگرگوني‌هاي بسياري را تجربه كرده است. آن‌گونه كه از تاريخ بر مي‌آيد، كريسمس در قرن چهارم ميلادي كه امپراطوري روم (بيزانس) به‌طور رسمي آيين مسيحيت را پذيرفت، در دنياي غرب رايج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت.
مورخان مي‌گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين "مهر" (ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد.
زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخه‌هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس، كاتوليك و پروتستان‌ها، متفاوت است و هريك مبنايي را براي آن تعيين كرده‌اند گرچه همگي به سالروز تولد "مهر"، (ميترا) در ايران باستان نزديكند.
آداب و رسوم كريسمس نيز در طول زمان دچار دگرگوني‌هاي بسيار شده است و برگزاري كريسمس در كشورهاي مختلف مسيحي بنابه سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوت‌هايي نيز با يكديگر دارد.
ظاهرا هديه‌دادن در شب كريسمس و خوردن شيريني‌هاي متنوع و رنگارنگ، در قرن نوزدهم ميلادي توسط تاجران يهودي در اروپا رايج شد.
عده بسياري نيز معتقدند كه "بابانوئل"، شخصيت افسانه‌اي كه مسيحيان را در ايام كريسمس با هداياي خود، خوشحال مي‌سازد، در واقع از "عمو نوروز" ايراني الهام گرفته و در ابتدا، لباسي سبز بر تن داشته است.
يكي از ويژگي‌هاي جشن نوئل (كريسمس) اين است كه فرصتي ويژه و مناسب را براي جمع شدن تمامي اعضاي خانواده فراهم مي‌كند.
اين جشن موجب مي‌شود تا اعضاي خانواده خاطره‌هاي مشتركي را از اين شب داشته باشند و عواطف خانوادگي ميان آن‌ها عميق‌تر شود. اين جشن به ويژه مورد علاقه كودكان است و آن‌ها در اين ايام كانون توجه بزرگترهاي خانواده هستند.
همان‌طور كه گفته شد، هر كشور و هر قومي شيوه هاي خود را براي برگزاري هرچه شادتر جشن نوئل دارد. البته برخي از سنت‌ها مانند نصب درخت نوئل در داخل خانه كه با هداياي كوچك، لامپ هاي رنگي و ديگر وسايل تزيين شده است، صرف شام دستجمعي خانوادگي و حكايت داستان‌هاي بابانوئل و افسانه‌هاي ديگر در شب جشن نوئل در اغلب كشورها مشابه است.

اما چند روز بعد از جشن كريسمس، سال نوي ميلادي آغاز مي‌شود. نام نخستين ماه سال ميلادي، ژانويه است.
قرن‌ها پيش، ملل مغرب زمين حساب ماه‌هاي سال را به ده رسانده بودند. يكي از امپراطوران رم تصميم گرفت كه دو ماه ديگر به ماه‌هاي ده‌گانه سال بيافزايد.
در آن زمان مردم به خدايي معتقد بودند كه Janus خوانده مي‌شد. جانوس صاحب دو چهره بود. يك چهره او آينده را مي‌نگريست و چهره ديگرش بر گذشته نظاره مي‌كرد. جانوس نگهبان منازل به شمار مي‌رفت. تصوير وي را بر روي در خانه‌ها نمايش مي‌دادند كه رويي به درون خانه و رويي ديگر به بيرون داشت.
چنين تصويري از چنان خدايي به نظر مناسب آمد كه با اسم‌ ماهي‌ از ماه‌هاي سال منطبق شود. ماهي كه از يك‌سو بر آنچه رفته است بنگرد و حساب ايام گذشته و فهرست بروز وقايع در ماه‌هاي قبل را داشته باشد و از جانب ديگر به آينده نگاه كند كه چه روي خواهد داد و حساب حوادث آتي را نگهدارد. اين ماه Januaries  خوانده شد كه به انگليسي January ناميده شد.
پس از نام‌گذاري يازدهمين ماه سال، امپراطور مذكور و مردم سرزمين رم انديشيدند كه نامي بر ماه ديگري بيابند كه دوازده ماه سال تكميل شود. در آن روزگار تقويم رومي‌ها آغاز سال را به March اختصاص داده بود. دو ماه جديد (ژانويه و فوريه) به انتهاي سال افزوده شد. رومي‌ها همواره از پليدي پرهيز داشتند و هميشه به فكر پاك كردن خويشتن و گردگيري منازل خود مي‌افتادند به خصوص قبل از ماه March كه در آن زمان نخستين ماه سال و ميمون و فرخنده بود در فكر نظافت و پاكيزيگي اطراق‌گاه‌هاي خود بودند. پاكيزگي و پاك ساختن در زبان لاتين Februum خوانده مي‌شد.
بنابراين ماه قبل از March را  Februarius گفتند كه در انگليسي به February موسوم شد.
Julius Caesar (ژوليوس سزار – امپراطور رم)T بعدها دو اسم ژانويه و فوريه را از آخر سال به ابتداي سال غربي انتقال داد و حساب ماه‌هاي در تقويم مغرب زمين بر اين اساس استوار گشت. بدين ترتيب سال مغرب با ژانويه آغاز شد.
منبع:
تجلي دوازده ماه در آيينه اساطير و فرهنگ عامه ايران، دكتر جابر عناصري، موسسه فرهنگي انتشارات قمري، زمستان 74
پنجشنبه پنجم دی 1387 |

شب ِ چله، شب ِزاد روز ِ بانو خورشید، نور افشان باد!

از: دکتر احمد پناهنده

زمستان سنبل مرگ و میرایی ِ طبیعت است و با تیغ ِ سرما و بلعیدن نور، تاریکی و ظلمت را بر جان ِ طبیعت، فزون می کند. جدال نور با ظلمت در این فصل ِ مرگبار به آنجا راه می برد که جبهه ی نور هر چه ضعیف تر و کوتاه تر می شود و شب در بلندای زمان و وسعت خود، نیشتر جهالت و تیرگی را بر جان ِ بی رمق ِ نور فرود می آورد

روز، بیمار، اما باردار، نطفه ی بهار را در بطن و جان خود می پروراند و فرسودگی شب را، به نگاهی در انتظار، نظاره گر است که عربده ی دیو سرشت ِ خود را، کف بر دهان، در فضای ِ ظلمت، نعره می کشد.

یلدا تقابل و نقطه عطف ِ جشن ِ مرگ ِ شب و تولد ِ نور است.

پایان ِ پایداری ظلمانیت ِ شب و آغازگر ِ اقتدار ِ روز است.

جشن ِ تاج گزاری ِ خورشید و پادشاهی نور است

از این جهت است که ما ایرانیان، چنین شبی را به انتظار می نشینیم تا مرگ ِ شب و تولد ِ فزونی نور را جشن بگیریم.

در شب یلدا نیاکانمان با بر افروختن ِ آتش، قلب تیرگی ِ ظلمت را می دریدند و به تماشای ِ بر افتادن جنازه شب، با نوشیدن شراب ِ ارغوانی و شکستن آجیل و خوردن انار و هندوانه و... لحظات ِ شورانگیز مرگ ِ اهریمن ِ تیرگی و چیرگی نور را شادکامی ِ مستانه می بخشیدند.

شادمانی و شادخواری و شاد خوانی و شادگویی و شاد رقصی در این شب زایش میترا و مهر یا زایش خورشید، تو دانی چه شور و شیدایی برانگیزد و چه رسوایی را در سرسرای هر خانه و کاشانه ای و در رخسار هر جنبنده ای آواز می دهد؟

و چه شیرین منظری است که در کنار خم و شراره های آتش بنشینیم و با شراب ارغوانی، گونه های ِ انارگون ِ مستان ِ شب را جلوه ای از یکرنگی و نشاط ِعاشقانه ببینیم.

آه! چه می گویم و چه حالی مرا به آن سرای ِ دل و جان در پرواز است؟

من گم شده در این غربت ِ غریب غرب آرزوی ِ یلدای ِ رهایی وطنم را به درازای ربع قرن به انتظار نشسته ام و با اهریمن ِ شب طولانی ِ فرود آمده بر جان ِ جامعه ام با چنگ و نی و می و قلم و قدم در ستیزم تا مرگ شب ِ وطن را به نظاره ی رها شدن ِ نور سحر کنم.

و چه عاشقانه به زلالی ِ عشق ِ کبوتری که گردن فراز، معشوق ِ جگرسوزش را چرخشی مستانه می زند. و در ظلام شب ِ تاریک و از خود بیگانگی، نور را در شریان جانش جاری و عشق را در سرسرای هر منزلی ساری می کند.

جان می بخشد و جانان به جای جای ِ جامعه، جار می زند تا عشق سپید ِ پیروزی ِ نور را به تماشا بنشیند.

ما جبهه فرو رفتگانیم و با رمق ِ حرکت بیمار اما تبدار و باردار بر فرسودگی شب می تازیم تا بر افتادن جنازه اش را در بیکران سرای ِ ایران، سرزمین جاوید ِ جانان به تماشای ِ شورانگیز ِ مستان، گریان اشکی شوق انگیز اما گل چهره ای خندان بنشینیم.

یلدا زایش است و تولد نور. و چه چشم نواز است که این زایش از پس اهریمن شب رخ نماید و روشنایی و امید و رعنایی را در هر بام خانه ای آواز دهد و شادابی و شادکامی را در رخسار و کام هر جنبنده ای، شور و شیدایی و شیرینی ِ شکربار بنشاند.

 

 اینها را هم بخوانید :

سرو مهر

شاهنامه خوانی عشایر در شب یلدا

 


ادامه مطلب
جمعه بیست و نهم آذر 1387 |

منشور کوروش بزرگ

    

آنگاه که من (= کوروش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم

با شادی و شادمانی در کاخ شهرياری خويش، اورنگ سروری خويش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د{وستدار} بابل است به خواست خود به {خويشتن گروانيد} (پس) هر روز پيوسته در پرستش او کوشيدم.

و (آنگاه که) سربازان بسيار من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جايي) در تمامی سرزمين های سومر و اکد ترساننده باشد

من (شهر) بابل و همه (ديگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونشيد) ايشان را به رغم خواست خدايان يوغی داده بود (؟) نه در خور ايشان،

درماندگی هاشان را چاره کردم و ايشان را از بيگاری برهانيدم.

مردوک خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

(آنگاه) مرا، کوروش، پادشاهی که پرستنده وی است و کمبوجيه، فرزند زاده شده من و همگی سپاهيانم را

با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهايمان به چشم او زيبا جلوه کرد و والاترين پايه {خدايیش} را ستوديم. به فرمان او (= مردوک) همه شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

و همگی (شاهان) جهان از زيرين دريا (= دريای مديترانه) تا زبرين دريا (= دريای پارس)، (همه) باشندگان سرزمين های دور دست، همه شاهان آموری، باشندگان در چادرها، همه آن ها

باج و ساو بسيارشان را از بهر من؛ (= کوروش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

از ... تا (شهر) آشور و شوش

آگاده، سرزمين اشنونا، (شهر) زمبن، (شهر) مه ـ تورنو، دير تا (پايان) نواحی سرزمين گوتيان و نيز (همه) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از ديرباز ويرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).

(و نيز پيکره) خدايانی را که در ميانه آن شهرها (= جايها) به جای های نخستين باز گردانيدم و (همه آن پيکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستين شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جايگاه های خويش بازگردانيم.

(و نيز پيکره) خدايان سومر و اکد را که نبونشيد (بی بيم) از خشم سرور خدايان (= مردوک) به بابل اندر آورده بود به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

در نيايشگاه هايشان بنشاندم ـ جايهايي که دل آن ها شاد گردد ـ

هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی ديريازی از بهر من بخواهند و هماره در پايمردی من سخن ها گويند، با واژه هايي نيکخواهانه. باشد که به مردوک، خدای من، گويند که " به کورش، پادشاهی که (با بيم) ترا پرستنده است و کمبوجيه پسرش

بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند.. با روزهايي بی هيچ گسستگی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه (مردم) سرزمين ها را در زيستگاهی آرام بنشانيدم

{..............يک؟ غا}ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بيش از (رسم معمول دادن) غازها، اردک ها و قمريان (معين کردم)

{............بل}ند وبر آن ها بيفزودم. در استوار گردانيدن ب{نای} باروی «ايمگور ـ انليل، باروی بزرگ شهر بابل کوشيدم و

{..........}ديوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (يکی از) شاهان پيشين {ساخته و (بنايش ) بانجام نرسانيده } بود. 

{بدانسان که} بر پيرامون {شهر (به تمامی) بر نيامده بود}، آنچه را که هيچ يک از شاهان پيشين (با وجود) افراد به بيگاری گرفته شده {کشورش} در بابل نساخته بودند.

{.......................از قبر} و آجر از نو بار دگر بساختم و {بنايشا}ن }را بانجام رسانيدم}

{دروازه های بزرگ وسيع مر آنها را بنهادم........و در هايي از چوب سدر} با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه {هایی از مس ريخته شده .............هر آنجايي که دروازه ها}يشان (يافت می شد).

استوار گردانيدم

نو}شته ای لوحه ای (در بردارنده) نام آشوربانی پال شاهی بيش از من در ميان آن (= بنا) بديد}م

----------------------------------------------------------------------------------

 (اولين ترجمه از زبان اصلی به فارسی) از: دکتر عبدالمجيد ارفعی

جمعه سوم آبان 1387 |

روز کوروش بزرگ

       

  کميته ی بين المللی نجات پاسارگاد امسال نيز، همچون سال های گذشته، همگان را برای بزرگداشت کورش بزرگ، مبتکر حقوق بشر، در روز 29 اکتبر، فرا می خواند.

اين روز از آنجا برای ما اهميت دارد که که کورش بزرگ، در آن،  اولين سخنان خود  را درباره ی آزادی مذاهب، آزادی محل زندگی، الغای برده داری، و برقراری صلح و آشتی بيان داشته است، سخنانی که در نوروز همان سال بر استوانه ای گلين نشست، و از گذرگاه هزازه ها و قرون گذشت تا اکنون، به عنوان اثری نادر و قابل تحسين زينت بخش موزه ی بريتانيا شود و چنان فرازی از تاريخ تمدن بشری را نمايان سازد که  سازمان ملل متحد نيز يک نسخه از آن را، همچنان به عنوان «اولين منشور حقوق بشر جهانی»، در ميان دو در ورودی تالارهایی به تماشا بگذارد که در آنها سياست مداران جهان به شور و گفتگو درباره ی اوضاع صلح و جنگ جهانی می پردازند.

جمعه سوم آبان 1387 |
مریم خزائلی

من: مریم بانو
یه موقعی عدد 9 رو خیلی دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی عاشق زندگی بودم، هنوز هم .
یه موقعی عکاسی رو دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی خبرنگار بودم، هنوز هم.
یه موقعی کودک بودم ....، هنوز هم !
هنوز هم، این منم، مریم بانو ... با همان مختصات اما نه در دستگاه مختصات دکارتی.
دستگاهی که محور افقی اش تعریفی برای بینهایت منفی و بینهایت مثبت نداره
و محور عمودی اش، آنقدر بالا نمیره که تالاپی بیافته پایین.
این منم....

deb.baran@yahoo.com

موضوعات

در فکر

در دل

در شهر

در خبرها

کتاب

محیط زیست

دلنوشته ها

مناسبت ها

:::: حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
 

دوستانم

مرد خاکی

سیب و شراب

ریحانه احسانپور

نفیسه حاجاتی

سعیده بقایی

مهرو ملالی

مژگان جمشیدی

شاهین سپنتا

مطالب اخير

زاینده رود، این روزها...

بحران آب در اصفهان

در آستانه ی پروانه شدن

همایش شادی در خانواده

تیشه به ریشه ام میزنند

خرمن رخوت ام رو آتش بزن

اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

پيوند ها

نجات پاسارگاد

هومان خاکپور

All Beyond Animal Needs

آسمانی دیگر

فتوبلاگ در انتظار باران

محمد درویش

دیگر بار

الپر

روز نوشت

مهستی شاهرخی

جمهوری سکوت

پیام آزادی

ایران نامه

یک پزشک

کوروش ضیابری

زنی به طعم خاک

کافه تیتر

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

خبرنگار

خبرنگاران صلح

ضد جنگ

دکتر یونس شکرخواه

روزبه میر ابراهیمی

فریاد زیر آب

دکتر یونس شکرخواه

دکتر ناصر کرمی

یک عکاس

فریاد خروشان

مسیح علی نژاد

فریاد خرداد

ایران ما

مهتاب در کویر

روزگار

راه من

آزادی ایران عزیز

استاد ساردین

عنکبوت

مهجاد

تقویم زنانه

روایت

الهه موسوی

طراحی با طبیعت

وقت کشی

عکس های دیجیتالی من

آوای فاخته

امیر اوسط

لحظه

نگار سلیمانی

بامدادی

دلنوشت های یک دوست قدیمی

خانقاه

موسسه تحقیقات جنگل ها مراجع کشور

آیدین فرنگی

محبوبه حسین زاده

سردبیر:خودم

مظنونان

یک دوست (تسنیم)

محسن تیزهوش

شیلا جوانمردی

منا قاسمیان

وقت کشی

نسرین خواجه افضلی

کوروش

فنگ شویی به شیوه ایرانی

کوچه بن بست

صندوقچه

تحصیل در ایتالیا

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme