تبليغاتX
باران

باران

زاینده رود، این روزها...

این روزها، که قدم می زنم در کنار رود... رودی که بود ....

دلم تنگ می شود برای صدای پای آب

دلم بهانه می گیرد برای بغض پل های تشنه

برای پل هایی که حتا اشک هایشان خاک شکاف خورده ی نالان را سیراب نمی کند .

این روزها، هرجا قدم می زنم، قاب ها رنگ آب را کم دارند و آسمان، دلتنگ عکس خویش است در آینه ی رود.

من، یادگارهای آبی خویش را قاب کرده ام تا یادم نرود شهرم در عطش آب می سوزد. و آدمهایش در حسرت آب، بر کف کویری رود قدم می زنند، به یاد مرغ های مهاجر... تا از یاد نبریم، شهری را که مردمش به زندگی رود، زنده اند...

 

این عکس ها ... که عکس نیستند فقط، واقعیتی دردناک اند ... گریه ام می اندازند ....

جمعه بیستم شهریور 1388 |

بحران آب در اصفهان

امروز، همایش بررسی علل بحران آب در اصفهان، در بستر زاینده رود که وجه تسمیه اش این روزها بیشتر به یک پارادوکس معنایی شبیه شده، برگزار شد.

استقبال مردم عادی، علاوه بر متخصصان و کارشناسان بیانگر احساس نگرانی مردم اصفهان در این رابطه بود. جمعیت نسبتاً زیادی هم  خارج از فضای پیش بینی شده برای برگزاری این همایش و در پارک شنونده ی صحبت های سخنرانان بودند.

صحبت ها بیشتر حول نقد بر نحوه ی مدیریت آب در استان چهارمحال و بختیاری و ادعای اختصاص ناعادلانه ی آب بین دو استان بود و اینکه خشکسالی زاینده رود در نتیجه ی آن است... من اما انتظار داشتم در پایان این همایش و بعد از آن همه انتقاد به مسئولان استان چهارمحال و بختیاری، پیشنهادها و راهکارهای عملی ارائه شود .... راهکارهایی که نگاه های نگران نه تنها اصفهانی ها  که همه ی دوستداران میراث فرهنگی و طبیعی را متقاعد کند.

محور سخنرانی دکتر ادیب تأثیرات اقتصادی بحران آب در اصفهان بود. ایشان با اشاره به اینکه اصفهان دومین شهر خدماتی کشور است و امروزه 80 درصد اشتغال در بخش خدمات است، گفتند: با بسته شدن آب به روی اصفهان، بحران اشتغال تشدید خواهد شد. دکتر ادیب در پایان گفت: اقتصاد استان اصفهان طبیعت باران پیدا کرده و عمرش را در سقوط طی می کند.

مهندس درویش نیز امروز مهمان دیار زنده رود بود و با سخنرانی متفاوت خود درساعت انتهایی این همایش، خشم برخی و تشویق برخی دیگر را برانگیخت.

ایشان با اشاره به اینکه ایران یکی از 18 کشور اولیه عضو کنوانسیون رامسر بوده  است و کشورمان روزی پیشگام  حمایت از تالاب ها بوده است  و اهمیت حضور تالاب ها در آن زمان در کشورمان درک شده بود گفت: سال هاست که کاستی هایی در این زمینه صورت گرفته است . از دیدگاه استاد درویش مرزهای استانی بی معنا می نمود و ما  به عنوان یک شهروند جهانی موظف به پاسداری از میراث طبیعی هستیم. بحران های زیست محیطی چه در اثر ایجاد نیروگاه مفتح در همدان باشد، چه در اثر احداث کارخانه ی یزد تایر، چه در اثر آبیاری غیر اصولی غرقابی اراضی باشد و ... یا هر کار غیر کارشناسی دیگر، همه ی ما ایرانیان از بابت آن متضرر خواهیم شد، فارغ از اینکه در چه استانی یا حتا در چه قاره ای زندگی می کنیم.

به عقیده ایشان شناسایی و استفاده صحیح منابع انسانی و سرمایه های تاریخی می تواند اوضاع را بهبود بخشد. مهندس درویش با اشاره به سرمایه گزاری 55 میلیارد یورویی اروپایی ها در سواحل و بیابان های لیبی، تونس، مراکش، الجزایر و ... به منظور تحصیل انرژی خورشیدی و تولید الکتریسیته گفت: این مزیت در کشور ما وضعیت بسیار مطلوبتری دارد. به عنوان مثال در جنوب کشور آلمان میزان بهره برداری حداکثر به 1150 کیلو وات در هر متر مربع می رسد حال آنکه این رقم در سواحل دریای مازندران 1100 کیلو وات در هر متر مربع است. با این حال کشور آلمان 25 درصد از انرژی خود را از طریق انرژی های باد و خورشیدی تأمین می کند . مهندس درویش در ادامه گفت: طبق رده بندی سانا ، استان اصفهان پتانسیل خوبی در بهره برداری از انرژی خورشیدی می تواند داشته باشد و با تکیه بر تولید انرژی خورشیدی می تواند اشتغال پایدار ایجاد کرده، روند رو به کاهش سطح آب های زیرزمینی را نیز مهار کند. هم چنین می تواند به عنوان یک استان ثروتمند نیاز بقیه استانها را نیز در انرژی تأمین کند .

 مهندس درویش با مطرح کردن این پرسش که استان اصفهان با آن سابقه ی غنی فرهنگی و سرمایه های انسانی چرا نمی تواند  این مهم را عملی کند و دوباره آن تصویر زیبا را به زاینده رود و اصفهان برگرداند، گفت : هر منبع طبیعی و دارایی زیست محیطی می تواند نوعی سرمایه طبیعی محسوب شود که ارزش آن برای جامعه طبق تعریف با ارزش استهلاک منافع آتی که میتوان از مصرف آن دارایی به دست آورد، برابر است. وی با یادآوری  اصل پنجاهم قانون اساسی گفت: حفط محیط زیست لازمه ی تداوم اجتماعی حیات رو به رشد مردم ایران است. و نگرانی و افسردگی مردم اصفهان از بابت خشک شدن زاینده رود و بار روانی حاصل از آن به هیج روش اقتصادی قابل محاسبه و جبران نیست. این نشانگر آن است که ما باید با بازمهندسی اولویت های راهبردی خودمان جسارت یک جراحی را در چیدمان توسعه خودمان داشته باشیم.

وی با بیان آنکه کشت های گلخانه ای و آبیاری های تحت فشار می توانند راه حل های مناسبی برای بالا بردن راندمان بخش کشاورزی باشند، اضافه کرد : مزیت های دیگری در استان اصفهان وجود دارد که به مراتب منافع اقتصادی آن بیشتر است.

مهندس درویش در پایان گفت : یادگیری، تنها ثروتی است که چپاول گران نمی توانند غارتش کنند. ثروت حقیقی یک ملت در اندوخته ی طلا و نقره و چاه های نفت و گاز آن نیست. در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.

 

پ ن ۱ : مصاحبت با استاد درویش و دوست قدیمی شان، برای من باعث افتخار بود.

پ ن ۲ :  تصاویر امروز را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |

همایش شادی در خانواده

ایرانیان درباره روزهای ماه باورهای خاصی داشته اند و هرروز را به نام ایزدی می نامیدند تا مردم در آن روز به یاد وی و صفت مشخصه وی باشند و با ذکر او آن صفت را در خود تجلی بخشند. انید به زندگی و بهره مندی ازنعمت های الهی و استفاده از امکانات این جهان برای نابودی و تقویت نیکی، از جمله باورهای ایرانیان باستان بوده است. آنان که ماه های سال را نیز به نام ایازدان مهم خود نامیده بودند، در تقارن روز و ماهِ نامیده به نام ایزدی خاص، فرصتی شایسته برای گرامیداشت ویژه آن ایزد و جشن و شادی یافتند. این جشن ها که غیردینی خوانده میشوند به همراه حشن دینی نوروز در آغاز سال و شش حشن دیگر موسوم به گاهانبار، که جشن بزرگداشت آفرینش های شش گانه هستند، فرصت های مناسب را به دست میدادند که ایرانیان باستان میتوانستند طی آنها شادی و سرزندگی و نیز روحیه اجتماعی و دینی خود را تقویت کنند و از یکنواخت شدن طندگی که تهدیدی برای پویایی آن میتوانست باشد، بپرهیزند.

حال، از مجموعه ی پرشمار جشن های ایرانی، جز یکی دو مورد، بسیای دیر زمانی است که در اثر تندبادهای نواخته شده بر پیکر ایران تاریخی از یاد رفته اند و از آن ها جز در نوشته های کهن، نشانی نیست یا دست کم در بهترین حالت به صورت محلی و در شکلی دیگر، یا آیینی دیگر به حسات کم فروغ و رو به نابودی خود ادامه میدهند.

    همایش شادی در خانواده

دو روز پیش، هنگام عبور از جلوی پست خونه، توی این عصر ایمیل و ارتباطات دیجیتال، این پارچه تبلیغاتی رو دیدم : " همایش شادی در خانواده".

هواپیما میخوره زمین، یه عده ای بی دلیل میمیرن... هیچکس هم پاسخگو نیست. اون وقت میخوان شاد باشیم.

کودکان زیر سن قانونی کار میکنن، دستفروشی میکنن .. یا هر کار دیگه، اون وقت میگن : شاد باشین.

 شونه ی پدر خونواده زیر این هزینه های روزمره زندگی، هرروز سنگین تر میشه، اون وقت میگن : شاد باشین.

آخه .... اگه امکان شاد بودن وجود داشت، اگه دلِش بود... اگه روحیه اش بود.... اگه این روزها اینقدر غم توی خودش نداشت، مگه خانواده ها دلشون نمیخواست شاد باشن؟ اون وقت دیگه نیازی هم به برگزاری همایش نبود.... واقعا فکر میکنن با برگزاری چندتا همایش غم ما تموم میشه؟

البته این، اولین بار نیست که تبلیغاتِ این چنینی رو میبینم.... همین چندروز پیش هم تبلیغ برنامه ای با عنوان " بازی سرگرمی پدر و پسر" رو دیدم ... و با خودم فکر کردم، پس : جایگاه مادر و دختر کجاست؟

و چندروز قبل تر هم پارچه های تبلیغاتی  " برنامه تفریحی ماهیگیری با دست برای کودکان" همه چهارراه ها رو پوشانده بود. حالا ما هِی توی انجمن حمایت از حیوانات جلسه تشکیل میدادیم و طرح " حمایت از ماهی قرمز" رو برگزار کردیم و کلی تلاش کردیم به بچه ها بگیم : با ماهی هاتون مهربون باشین. اون وقت شهرداری اصفهان میاد و با برگزاری مسابقه تفریحی! ماهیگیری با دست، هرچه دوستان با سابقه و فعال در انجمن از سال های پیش، رِشته بودند رو پنبه میکنه.... 

دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 |

تیشه به ریشه ام میزنند

    

استفاده از شیرهای سنگی به عنوان صندلی؟

 دکتر شاهین سپنتا در بخش انتهایی گزارش کامل و خواندنی شان در خصوص آنچه این روزها بر پل تاریخی خواجو، میگذر اشاره ای به وجود مکانی به نام " پاتوق شهروندی" داشتند. کنجکاو شدم و با حضور در این مکان سعی کردم هدف از تشکیل این مکان را از متصدیان آن جویا شوم. این بار نه به اسم یک خبرنگار بلکه به بهانه عکاسی معماری از پل خواجو اجازه یافتم از درون آن جا عکس هایی بگیرم. اسم اینجا پاتوق شهروندی است، به مدیریت و مسئولیت گروهی به نام " مسیحای هنر ایران اسلامی" تحت مجوز و حمایت مالی شهرداری اصفهان بخشی از طبقه زیرین پل خواجو را در اختیار گرفته و از آن به عنوان نمایشگاه استفاده میکنند. محاوره کوتاه مان این چنین بود:


ادامه مطلب
جمعه دوم مرداد 1388 |

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

آخ ندا ... ندا ندا، این گونه با چشمان باز مرا نگاه نکن ... آنوقت شانه هایم آنقدر از مسئولیت سنگین میشود که دیگر نمیتوانم چشمانم را به روی این فجایع ببندم، ندا جان ... چشمهایت را ببند و شانه هایم را بیش از این سنگین مکن.

ندا جان، آنگاه که از دهانت خون می امد، چشم های ما دریای اشک بود و بغض فروخفته ی این سالها ترکید و فریاد زد : خدایا ! کجایی؟ نمیبینی ما را؟ خدایا خدایا ...

آمدم اینجا که فریاد بزنم : خواهرم جان داد اما به ذلت تن در نداد

                                  خواهرم خون نریخت  اما  خون خواهرم ریخت

آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد.... آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت...آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید... که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ..... که مثل من "فروغ" میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر .... و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:" ایرانیم".... و دلش میخواست  روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد ...و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند.... (حنا از دلش مینویسد)

دوشنبه یکم تیر 1388 |

ما به جام جهانی رفتیم !

این نوشتار خطاب به آن دسته از افرادی است که حضور معترضانه ایرانیان در تمام شهرهای ایران و حتا دیگر کشورها را کمتر از تعداد آراء یک صندوق رای دانستند و در پاسخ به هر سوالی، وضعیت موجود را به یک بازی فوتبال تشریح کردند.

میخواهم بگویم :

اگر منظورتان از تشبیه اوضاع موجود به بازی فوتبال این است که ما مثل تیم ملی فوتبال ایران، بی برنامه و ناموفق عمل کردیم باید بگویم که اتفاقا ما هدفمند عمل کردیم و میدانستیم از رأی دادن چه میخواهیم. اگر بخواهیم تشبیه ایشان به بازی فوتبال را ارج بنهیم و بخواهیم در همان چارچوب و با همان ادبیات عامی و غیر سیاسی با ایشان صحبت کنیم باید بگویم: اتفاقا این تیم فوتبال که شما از آن حرف میزنید به جام جهانی راه یافت....

در اینجا ببینید که زاینده رود، که اتفاقا این روزها از بی "باران" ی خشک شده است، چه روزی را به خود دید.

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 |

گزارش تصویری/انتخابات در اصفهان

 دستان پیر و شناسنامه ای سفید که امروز ممهور به مهر شد، پس از سی سال آن هم به نشانه اعتراض به وضع موجود و همراهی با جوانان... باباجونم دمت گرم !

            

       

        

             


ادامه مطلب
جمعه بیست و دوم خرداد 1388 |

مردمی بودن یعنی چی؟

    

      

شما هم به حتم این شعار تبلیغاتی محمود احمدی نژاد را دیده اید : رئیس جمهور مردمی.

اما مردمی بودن یعنی چی؟ یعنی بدبخت بودن؟ یعنی مستضعفانه زندگی کردن؟ چرا سطح زندگی مردم ما نباید به اون درجه ای از رفاه اجتماعی رسیده باشه که مردمی بودن معنیش این نباشه که رئیس جمهور ما با زیرشلواریُ توی حیاط خونش چمباتمه بزنه و علف های هرز سبزی باغچه اش رو بچینه؟ و در پس زمینه اش هم، دیوار های منزل رئیس جمهور پیداست... دیوارهایی نم کشیده که نیا به تعمیر دارند... چرا؟ چرا مردمی بودن معنیش اینه؟ چرا مردم ما در رفاه نیستن ؟ تا مردمی بودن رئیس جمهور یه مملکت غنی با نشون دادن رئیس جمهور در حانه ای موقر، با پوششی مناسبتر و... تعبیر شود.

پ ن : این عکس رو دوست دارم... چون این طوری تفسیرش میکنم : تصویری از رئیس جمهوری که ابزار دیدن ندارد و در تاریکی، لبخند میزند...

جمعه بیست و دوم خرداد 1388 |

رای من، کروبی

داستان جالبی است این روزها ... و این جریان رأی دادن ما ! رأی اولی نیستم اما این اولین باری است که تصمیم به رأی دادن دارم ،نه به خاطر انتخاب کسی ... که بیشتر به انگیزه انتخاب نشدن کسی.

یک هفته فعالیت شبانه روزی در ستاد ۸۸ حامیان میرحسین، فعالیت در کمپ های سیار و تشویق شهروندان به رأی دادن و متقاعد کردن آنها به رأی دادن به میر حسین من را هر لحظه بیشتر از قبل دچار تردید کرد.اینکه چرا بین یک " اصلاح طلب" و " اصلاح طلب اصول گرا" دومی را انتخاب کرد در تناقض بودم. گشت و گذار میان مردم از همه صنف و طبقه، بازاری و کاسب، استاد و دانشجو، کارگر و کارمند، خانه دار و ... و هربار با شنیدن نظرات مختلف و بحث کردن ها به این نتیجه رسیدم که شوربختانه بسیاری از طرفداران سید سبز، سیاه شده اند و دلیل قاطعی در دفاع از عقیده خود ندارند. سه بار استفعا در دوران نخست وزیری اش، عقبگرد وی طی بیست سال گذشته که خطرات هم به خوبی احساس میشد، عدم اعلام برنامه و تصمیمات قاطع ایشان وزنه های سنگینی هستند که دو کفه ی ترازوی قضاوت شخصی مرا هم تراز نمیکنند... چرا باید میان "اصلاح طلب اصول گرا" و " اصلاح طلب" بی چون چرا، اولی را گزید؟! اگر آقای میرحسین به واقع نگران است و خواهان اصلاحات چرا با وجود مهدی کروبی، به میدان آمد ؟ چرا دو دستگی ایجاد کرد؟  سوال بزرگتر اینجاست که چرا بزرگانی همچون عمادالدین باقی، عطاءالله مهاجرانی، محمد قوچانی، کرباسچی و ... که طی سال های گذشته هزینه های سنگینی بابت بیان عقاید خود پرداخته اند و اصلاح طلبی خود را از همان بدو تولد این واژه به اثبات رسانده اند، شیخ را برگزیدند و نه سید را؟ آیا علت آن نیست که کروبی را بیشتر مرد عمل میبینند و نمیخواهند داستان تلخ شکست اصلاحات دوباره تکرار شود. تردید من در آخرین لحظات مناظره دیشب به یقین مبدل گشت... آنجا که میرحسین  پاسخ قاطعی به سوال کروبی  نداد... به راستی چرا میرحسین زودتر از این ها احساس خطر نکرد؟ مگر در بیست سال گذشته هیچ خطری ایران ما را تهدید نمی کرد؟ وی در حالی از دوران نخست وزیری اش به نیکی یاد کرد و آنچنان با قاطعیت گفت : من همون مرد قوی زمان جنگ ام، که گویی تاریخ استعفای وی را از مقام نخست وزیری از یاد برده است !

کروبی با قاطعیت حرف از "تغییر" میزند اما میرحسین با برانگیختن احساسات و سوء استفاده از پتانسیل نهفته در جوانان به راستی چه هنرمندانه با مچ بند سبز، چشم بند سیاه بر نگاه  بسیاری از شهروندان زد... این واقعیت هم ناگفته نماند که طی هفته ای که در ستاد فعال بودم، شاهد پخش پوسترهای موسوی در تیراژ ده هزار نسخه ای در شهر بودیم و طبق اظهارات مسئولان ستاد هیچ یک از این پوسترها از طرف ستاد مرکزی نبود ! حال اینکه این کار چه منفعتی برای چه کسانی به دنبال خواهد داشت که رقابت بین احمدی نژاد و موسوی اوج بگیرد و سعی در کمرنگ کردن نقش مهدی کروبی داشتند را نمیدانم !

اگر موسوی همراهی خانم رهنورد را به عنوان دلیلی بر احترامش به جایگاه زنان، تلقی میکند اما معماون مهدی کروبی در امور بانوان، خانم کدیور، به کمپین یک میلیون امضاء پیوست. این است فرق اصلاح طلب اصول گرا و اصلاح طلب واقعی خواهان تغییرات.

کسانی که این روزها در خیابان عکس های موسوی را در دست دارند و تا پاسی از شب در خیابان ویراژ میدهند و آهنگ میخوانند و ... از وی حمایت میکنند، آیا تضمینی هست که فردا روزی که موسوی وعده هایش را محقق نکرد از او خواسته هایشان را مطالبه میکنند؟

نکته تاسف بار بعدی اینحاست که عده ای با استناد به اینکه رای موسوی بیشتر است و با رای دادن به کروبی رای ها شکسته می شود، موسوی را برگ برنده برای شکست احمدی نژاد میدانستند.

حال آنکه شخصا بر این باورم که : تنها سهم ما از لمس دموکراسی همین یک برگ رای است و در اولین دور انتخاب، میتوان گزینه مطلوب را برگزید. رای من، کروبی است... دوستش دارم. نجابت گفتارش را، در صحنه بودنش را، مقاوم بودنش را، مصمم بودنش را، رک بودنش را و ... علاوه بر همه اینها برنامه های پیشنهادی اش را خوانده ام . او تنها کسی است که در این عرصه ی بی اعتمادی و دروغ پروری اطمینان منِ بدبین به آینده را جلب و امیدوار کرد....

دوستان ! ایران امروز ما به امیرکبیر بیشتر نیاز دارد تا به کمال الملک...

  

 

 

 

سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 |

رو در رو با مردم

دیروز دومین روز از فعالیت کمپ جوانان بود. کمپ ها گروه هایی چند نفره از جوانان هستند که با پوشیدن حمایل و با دستبند های سبزرنگ و شال سبز با در دست داشتن تراکت ها و پوستر های تبلیغاتی در خیابان ها مراکز تجاری پارک و دانشگاه ها و ... به پخش پوستر مشغول میشوند. این ایده ابتکاری از ستاد ۸۸ حامیان موسوی در اصفهان هستش و خوشبختانه با استقبال خوبی هم همراه بوده. وظیفه ما در این کمپ صحبت کردن با مردم و جویا شدن نظرات اونهاست. به این ترتیب ما میتونیم منتقل کننده نظرات مردمی باشیم. نظراتی که از هیچ تریبون دیگری برای بیان کردن ندارند. در این بین صحبت های بسیار جالبی از دل جامعه به گوش میرسه. با دغدغه ها و مشکلات مردم بیشتر آشنا میشیم و .... توقعاتشون رو از رئیس جمهور میفهمیم. کاملا طبیعیه که بیشترین نگرانی مردم در رابطه با تدام وضعیت بد اقتصادی موجود هستش و جوان ها بیشتر درگیر واژه ی " آزادی" هستند. تعبیر هرکسی از آزادی متفاوت بود اما تا اونجایی که من متوجه شدم خواسته ی اونها آزادی در پوشش، برگزاری اجتماعات، به وجود آوردن فضایی برای تفریح جوانان و ... بود. یادم میاد موسوی در جایی از صحبت هاش گفته بود : تا زمانیکه جوانان درگیر مسائلی مثل تامین هزیینه تحصیل باشند دیگر مجالی برای فکر کردن به آزادی و مطالبات حقوقی شون باقی نمونه.

دیروز متوجه شدم که بسیاری از مردم تنها به خاطر اینکه آقای احمدی نژاد صاحب کرسی ریاست جمهوری نشن میخوان که به موسوی رای بدن ! و هیچ اطلاع خاصی از سیاست ها و برنامه های موسوی ندارن که البته این موضوع جای نگرانی داره.

نکته دیگه اینکه بسیاری از جوان ها بیشتر درگیر مسائل جنبی این فضای پرشور انتخاباتی شدند، مثلا همین شال سبزرنگ و دستبند، چسبوندن پوستر به ماشین ها توی خیابون هایی از شهر که بیشتر جنبه ی ویراژ دادن و جلب توجه داره  و ... و وقتی باهاشون صحبت میکنی نمیدونن دقیقا چی میخوان !

در این بین، کسانی هم هستند که خالصانه توی ستاد ها کمک میکنند و زحمت میکشند.

یافته های بیشتر رو در روزهای آینده خواهم نوشت.

 

سه شنبه پنجم خرداد 1388 |
مریم خزائلی

من: مریم بانو
یه موقعی عدد 9 رو خیلی دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی عاشق زندگی بودم، هنوز هم .
یه موقعی عکاسی رو دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی خبرنگار بودم، هنوز هم.
یه موقعی کودک بودم ....، هنوز هم !
هنوز هم، این منم، مریم بانو ... با همان مختصات اما نه در دستگاه مختصات دکارتی.
دستگاهی که محور افقی اش تعریفی برای بینهایت منفی و بینهایت مثبت نداره
و محور عمودی اش، آنقدر بالا نمیره که تالاپی بیافته پایین.
این منم....

deb.baran@yahoo.com

موضوعات

در فکر

در دل

در شهر

در خبرها

کتاب

محیط زیست

دلنوشته ها

مناسبت ها

:::: حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
 

دوستانم

مرد خاکی

سیب و شراب

ریحانه احسانپور

نفیسه حاجاتی

سعیده بقایی

مهرو ملالی

مژگان جمشیدی

شاهین سپنتا

مطالب اخير

زاینده رود، این روزها...

بحران آب در اصفهان

در آستانه ی پروانه شدن

همایش شادی در خانواده

تیشه به ریشه ام میزنند

خرمن رخوت ام رو آتش بزن

اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

پيوند ها

نجات پاسارگاد

هومان خاکپور

All Beyond Animal Needs

آسمانی دیگر

فتوبلاگ در انتظار باران

محمد درویش

دیگر بار

الپر

روز نوشت

مهستی شاهرخی

جمهوری سکوت

پیام آزادی

ایران نامه

یک پزشک

کوروش ضیابری

زنی به طعم خاک

کافه تیتر

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

خبرنگار

خبرنگاران صلح

ضد جنگ

دکتر یونس شکرخواه

روزبه میر ابراهیمی

فریاد زیر آب

دکتر یونس شکرخواه

دکتر ناصر کرمی

یک عکاس

فریاد خروشان

مسیح علی نژاد

فریاد خرداد

ایران ما

مهتاب در کویر

روزگار

راه من

آزادی ایران عزیز

استاد ساردین

عنکبوت

مهجاد

تقویم زنانه

روایت

الهه موسوی

طراحی با طبیعت

وقت کشی

عکس های دیجیتالی من

آوای فاخته

امیر اوسط

لحظه

نگار سلیمانی

بامدادی

دلنوشت های یک دوست قدیمی

خانقاه

موسسه تحقیقات جنگل ها مراجع کشور

آیدین فرنگی

محبوبه حسین زاده

سردبیر:خودم

مظنونان

یک دوست (تسنیم)

محسن تیزهوش

شیلا جوانمردی

منا قاسمیان

وقت کشی

نسرین خواجه افضلی

کوروش

فنگ شویی به شیوه ایرانی

کوچه بن بست

صندوقچه

تحصیل در ایتالیا

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme