تبليغاتX
باران

باران

زاینده رود، این روزها...

این روزها، که قدم می زنم در کنار رود... رودی که بود ....

دلم تنگ می شود برای صدای پای آب

دلم بهانه می گیرد برای بغض پل های تشنه

برای پل هایی که حتا اشک هایشان خاک شکاف خورده ی نالان را سیراب نمی کند .

این روزها، هرجا قدم می زنم، قاب ها رنگ آب را کم دارند و آسمان، دلتنگ عکس خویش است در آینه ی رود.

من، یادگارهای آبی خویش را قاب کرده ام تا یادم نرود شهرم در عطش آب می سوزد. و آدمهایش در حسرت آب، بر کف کویری رود قدم می زنند، به یاد مرغ های مهاجر... تا از یاد نبریم، شهری را که مردمش به زندگی رود، زنده اند...

 

این عکس ها ... که عکس نیستند فقط، واقعیتی دردناک اند ... گریه ام می اندازند ....

جمعه بیستم شهریور 1388 |

در آستانه ی پروانه شدن

یک حشره کوچک به نام کرم ابریشم  پیله ای به دور خود می تند که هر قدر کرم بزرگتر باشد،اندازه آن پیله نیز بزرگتر ‏است.زمانی که پیله به اندازه کافی بزرگ شود و  به رشد کافی برسد به ‏پروانه تبدیل می شود.‏


می بینی ؟

پروانه، حاصل گذر از یک دوره انزوا و در خود تنیدن است ... کرم ابریشم، بعد از رسید به رشد کافی، پرواز را محقق میکند ... پرواز که آرزوی انسان است !!

چه فرمول ساده ای .... پرواز در یک قدمی ماست .... فقط کافیه به رشد کافی برسیم، همین !

نکته ی جالب تر اینجاست که درخشش كرم هاي شب تاب براي جفت يابي نيست بلكه وسيله اي است براي فراري دادن مهاجمان و يا حشرات مزاحمي كه به قلمروي آنها تجاوز كرده اند !

می بینی؟

کرم شب تاب، حشرات مزاحمش رو نمیکشه، به اون ها حمله نمیکنه،خون شون رو نمیریزه، بلکه در نهایت زیبایی، در نهایت بلند نظری برای دفاع از خودش، می درخشه ! از خودش دفاع میکنه بدون اینکه برادر کشی کنه .... و شاید برای همین اخلاق خوبش هستش که " رفیق آسمونی" بعد از یک دوره در خود تنیدن، " پرواز" رو ، پاداشی برای کرم ابریشم قرار میده. کِرمی که دیگه کرم نیست، خزنده نیست ... بلکه یه پرنده است، با بال هایی زیبا ....

این جاست که سهراب میگه : و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد

                                         و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون....

 

 دوستان تلاشگر من .... ما الآن، در حال "درخشش" ایم ... پرواز در یک قدمی است.

 

جمعه بیست و سوم مرداد 1388 |

 

من از مرگ  هم وطنانم گریه ام میگیرد....

همین./

اینجا را بخوانید.

 

 

جمعه دوم مرداد 1388 |

خرمن رخوت ام رو آتش بزن

یک وقت هایی دلم چیزهایی را میخواهد... چیزهایی که داشتن آن ها را حق مسلم خودم میدانم . داشتن آزادی و ... را میتوان در شمار این چیزها آورد اما دیگر خیلی کلیشه ای شده... همه مان آزادی میخواهیم... پس آن چیز دگر که من میخواهم چیست...؟

خواننده ی ثابت این وبلاگ ام... نزدیک به دو سال است... وبلاگی که فقط وبلاگ نیست... لمس زندگی است. لمس عشق... در این وانفسای بی مهری آدم ها... دیدن عشقبازی این دو، آن چنان مرا به وجد می آورد که با خودم فکر میکنم : هنوز هم میتوان امیدوار بود به وجود یک عشق جاودانه.

آن روزها... آن ماه های گذشته را میگویم... آن روزها که آن عشق روی دستانم جان داد، با چه حسرتی میخواندم این صفحه ها را... آن چنان منقلب میشدم که با شور و هیجان دست به قلم میبردم.

راستش را بخواهید، اعتراف سختی است... آن هم در اینجا... اما خواستم بگویم به چنین عشقی حسادت کردم... آن چه دلم میخواهد هم ... همین است، چنین عشقی./

و خوب میدانم چنین عشقی پیدا نمیشود، متولد میشود... پس به دنبال پیدا کردنش نیستم، در تلاش برای آفرینش ام.

پ ن۱ : به خوبی میدانم که حق اوست که نخواهد نظرم را بداند. اما اینجا... این را ... نوشتم تا آن دیگری بداند، حالم چگونه است این روزها ...

پ ن۲ : عنوان مطلب برگرفته از یکی از ترانه های گوگوش است... که درست یادم نیستش اما مضمونی شبیه همین را داشت.

پ ن ۳: این حق مسلم ، برای من ... انرژی اتمی نیست قطعا.

پنجشنبه یکم مرداد 1388 |

اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ

 

این روزها، نمیتونم هیچ رنگی جز مشکی بپوشم... دست خودم هم نیست. هیچ آهنگی هم حال و هوام رو عوض نمیکنه... به این آهنگ برخوردم، از احسان خواجه امیری... برای مردم غزه خونده... من که غزه رو ندیدم اما نمیدونم چرا با فضای این روزهای ما سازگاری زیادی داره؟ نکنه اوضاع ما و اونها اینقدر به هم شبیه؟

شقایق کینه تو قلبش نداره

ولی با دشمنش سازش نداره

آره کوتاه عمرش زیر رگبار

آخه گل طاقت ترکش نداره

دلیله موندنش تو قلبا اینه

که خونش تو رگه این سرزمینه

هزارون ساله که قصش تو عالم

داره گل میکنه سینه به سینه

شقایق کینه تو قلبش نداره

ولی با دشمنش سازش نداره

آره کوتاه عمرش زیر رگبار

آخه گل طاقت ترکش نداره

نمیشه عطر صحرا رو بگیرن

نمیشه موج دریا رو بگیرن

از اونا که بشم عادت نکردن

نمیشه شوق فردا رو بگیرن

اگه دنیا مثله زندون لاله است

اگه رو خاکه ما بارون لاله است

اگه خون ابروی این دیاره

شقایق خواهر همخون لاله است

اگه خون ابروی این دیاره

شقایق خواهر همخون لاله است

سه شنبه دوم تیر 1388 |

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

آخ ندا ... ندا ندا، این گونه با چشمان باز مرا نگاه نکن ... آنوقت شانه هایم آنقدر از مسئولیت سنگین میشود که دیگر نمیتوانم چشمانم را به روی این فجایع ببندم، ندا جان ... چشمهایت را ببند و شانه هایم را بیش از این سنگین مکن.

ندا جان، آنگاه که از دهانت خون می امد، چشم های ما دریای اشک بود و بغض فروخفته ی این سالها ترکید و فریاد زد : خدایا ! کجایی؟ نمیبینی ما را؟ خدایا خدایا ...

آمدم اینجا که فریاد بزنم : خواهرم جان داد اما به ذلت تن در نداد

                                  خواهرم خون نریخت  اما  خون خواهرم ریخت

آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد.... آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت...آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید... که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ..... که مثل من "فروغ" میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر .... و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:" ایرانیم".... و دلش میخواست  روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد ...و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند.... (حنا از دلش مینویسد)

دوشنبه یکم تیر 1388 |

این اشک...

این اشک  در سوگ هموطنان شهید راه آزادی نیست، چراکه شهید آزاده است.

این اشک در نتیجه تلخی کام مان نیست ، چراکه کاممان  این شب جمعه جلوی مساجد و تکایا  با خرمای نثار روح رفتگان شیرین شد.

این اشک  بخاطر ترس از باتوم های او نیست، چراکه  جز خدا از هیچ کس نهراسیم.

این اشک  از سر غم نیست، چراکه ازین اتحاد شاد ام.

هان ... !!! آگاه باشید و بدانید که  این چشم به خود اشک نخواهد دید. این دل به خود غم نخواهد دید.

این اشک، از گازهای اشک آور است ....همین و بس.

 

پ ن : من زنم، من قوی ام .... من امید دارم.

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 |

ما به جام جهانی رفتیم !

این نوشتار خطاب به آن دسته از افرادی است که حضور معترضانه ایرانیان در تمام شهرهای ایران و حتا دیگر کشورها را کمتر از تعداد آراء یک صندوق رای دانستند و در پاسخ به هر سوالی، وضعیت موجود را به یک بازی فوتبال تشریح کردند.

میخواهم بگویم :

اگر منظورتان از تشبیه اوضاع موجود به بازی فوتبال این است که ما مثل تیم ملی فوتبال ایران، بی برنامه و ناموفق عمل کردیم باید بگویم که اتفاقا ما هدفمند عمل کردیم و میدانستیم از رأی دادن چه میخواهیم. اگر بخواهیم تشبیه ایشان به بازی فوتبال را ارج بنهیم و بخواهیم در همان چارچوب و با همان ادبیات عامی و غیر سیاسی با ایشان صحبت کنیم باید بگویم: اتفاقا این تیم فوتبال که شما از آن حرف میزنید به جام جهانی راه یافت....

در اینجا ببینید که زاینده رود، که اتفاقا این روزها از بی "باران" ی خشک شده است، چه روزی را به خود دید.

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 |

روزگار غریبیست نازنین...

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند . 

 عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن


روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است .
 نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود


روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس


روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

شنبه دوم خرداد 1388 |

مینیمالِ یک روز بزرگ

 

یک دقیقه و ۴۸ ثانیه - ژاکت مشکی - آبله مرغون - بوی کله پاچه - مرداد ماه - چراغ قرمز - اشتنباخ - مرغابی - اخراجی ها۲ - آب معدنی - ماشین سبزا  - کلاغ ها - مقرنس - پشمک - شونه - درشکه - غروب - دمپایی پلاستیکی- سنتوری -  مجتمع باران - ۴۰چراغ و  ...

 موسیقی متن ؛  ...

 

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 |
مریم خزائلی

من: مریم بانو
یه موقعی عدد 9 رو خیلی دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی عاشق زندگی بودم، هنوز هم .
یه موقعی عکاسی رو دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی خبرنگار بودم، هنوز هم.
یه موقعی کودک بودم ....، هنوز هم !
هنوز هم، این منم، مریم بانو ... با همان مختصات اما نه در دستگاه مختصات دکارتی.
دستگاهی که محور افقی اش تعریفی برای بینهایت منفی و بینهایت مثبت نداره
و محور عمودی اش، آنقدر بالا نمیره که تالاپی بیافته پایین.
این منم....

deb.baran@yahoo.com

موضوعات

در فکر

در دل

در شهر

در خبرها

کتاب

محیط زیست

دلنوشته ها

مناسبت ها

:::: حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
 

دوستانم

مرد خاکی

سیب و شراب

ریحانه احسانپور

نفیسه حاجاتی

سعیده بقایی

مهرو ملالی

مژگان جمشیدی

شاهین سپنتا

مطالب اخير

زاینده رود، این روزها...

بحران آب در اصفهان

در آستانه ی پروانه شدن

همایش شادی در خانواده

تیشه به ریشه ام میزنند

خرمن رخوت ام رو آتش بزن

اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

پيوند ها

نجات پاسارگاد

هومان خاکپور

All Beyond Animal Needs

آسمانی دیگر

فتوبلاگ در انتظار باران

محمد درویش

دیگر بار

الپر

روز نوشت

مهستی شاهرخی

جمهوری سکوت

پیام آزادی

ایران نامه

یک پزشک

کوروش ضیابری

زنی به طعم خاک

کافه تیتر

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

خبرنگار

خبرنگاران صلح

ضد جنگ

دکتر یونس شکرخواه

روزبه میر ابراهیمی

فریاد زیر آب

دکتر یونس شکرخواه

دکتر ناصر کرمی

یک عکاس

فریاد خروشان

مسیح علی نژاد

فریاد خرداد

ایران ما

مهتاب در کویر

روزگار

راه من

آزادی ایران عزیز

استاد ساردین

عنکبوت

مهجاد

تقویم زنانه

روایت

الهه موسوی

طراحی با طبیعت

وقت کشی

عکس های دیجیتالی من

آوای فاخته

امیر اوسط

لحظه

نگار سلیمانی

بامدادی

دلنوشت های یک دوست قدیمی

خانقاه

موسسه تحقیقات جنگل ها مراجع کشور

آیدین فرنگی

محبوبه حسین زاده

سردبیر:خودم

مظنونان

یک دوست (تسنیم)

محسن تیزهوش

شیلا جوانمردی

منا قاسمیان

وقت کشی

نسرین خواجه افضلی

کوروش

فنگ شویی به شیوه ایرانی

کوچه بن بست

صندوقچه

تحصیل در ایتالیا

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme