تبليغاتX
باران

باران

در آستانه ی پروانه شدن

یک حشره کوچک به نام کرم ابریشم  پیله ای به دور خود می تند که هر قدر کرم بزرگتر باشد،اندازه آن پیله نیز بزرگتر ‏است.زمانی که پیله به اندازه کافی بزرگ شود و  به رشد کافی برسد به ‏پروانه تبدیل می شود.‏


می بینی ؟

پروانه، حاصل گذر از یک دوره انزوا و در خود تنیدن است ... کرم ابریشم، بعد از رسید به رشد کافی، پرواز را محقق میکند ... پرواز که آرزوی انسان است !!

چه فرمول ساده ای .... پرواز در یک قدمی ماست .... فقط کافیه به رشد کافی برسیم، همین !

نکته ی جالب تر اینجاست که درخشش كرم هاي شب تاب براي جفت يابي نيست بلكه وسيله اي است براي فراري دادن مهاجمان و يا حشرات مزاحمي كه به قلمروي آنها تجاوز كرده اند !

می بینی؟

کرم شب تاب، حشرات مزاحمش رو نمیکشه، به اون ها حمله نمیکنه،خون شون رو نمیریزه، بلکه در نهایت زیبایی، در نهایت بلند نظری برای دفاع از خودش، می درخشه ! از خودش دفاع میکنه بدون اینکه برادر کشی کنه .... و شاید برای همین اخلاق خوبش هستش که " رفیق آسمونی" بعد از یک دوره در خود تنیدن، " پرواز" رو ، پاداشی برای کرم ابریشم قرار میده. کِرمی که دیگه کرم نیست، خزنده نیست ... بلکه یه پرنده است، با بال هایی زیبا ....

این جاست که سهراب میگه : و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد

                                         و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون....

 

 دوستان تلاشگر من .... ما الآن، در حال "درخشش" ایم ... پرواز در یک قدمی است.

 

جمعه بیست و سوم مرداد 1388 |

 

یا راهی خواهم یافت

یا ... راهی خواهم ساخت./

 

پنجشنبه هجدهم تیر 1388 |

رای من، کروبی

داستان جالبی است این روزها ... و این جریان رأی دادن ما ! رأی اولی نیستم اما این اولین باری است که تصمیم به رأی دادن دارم ،نه به خاطر انتخاب کسی ... که بیشتر به انگیزه انتخاب نشدن کسی.

یک هفته فعالیت شبانه روزی در ستاد ۸۸ حامیان میرحسین، فعالیت در کمپ های سیار و تشویق شهروندان به رأی دادن و متقاعد کردن آنها به رأی دادن به میر حسین من را هر لحظه بیشتر از قبل دچار تردید کرد.اینکه چرا بین یک " اصلاح طلب" و " اصلاح طلب اصول گرا" دومی را انتخاب کرد در تناقض بودم. گشت و گذار میان مردم از همه صنف و طبقه، بازاری و کاسب، استاد و دانشجو، کارگر و کارمند، خانه دار و ... و هربار با شنیدن نظرات مختلف و بحث کردن ها به این نتیجه رسیدم که شوربختانه بسیاری از طرفداران سید سبز، سیاه شده اند و دلیل قاطعی در دفاع از عقیده خود ندارند. سه بار استفعا در دوران نخست وزیری اش، عقبگرد وی طی بیست سال گذشته که خطرات هم به خوبی احساس میشد، عدم اعلام برنامه و تصمیمات قاطع ایشان وزنه های سنگینی هستند که دو کفه ی ترازوی قضاوت شخصی مرا هم تراز نمیکنند... چرا باید میان "اصلاح طلب اصول گرا" و " اصلاح طلب" بی چون چرا، اولی را گزید؟! اگر آقای میرحسین به واقع نگران است و خواهان اصلاحات چرا با وجود مهدی کروبی، به میدان آمد ؟ چرا دو دستگی ایجاد کرد؟  سوال بزرگتر اینجاست که چرا بزرگانی همچون عمادالدین باقی، عطاءالله مهاجرانی، محمد قوچانی، کرباسچی و ... که طی سال های گذشته هزینه های سنگینی بابت بیان عقاید خود پرداخته اند و اصلاح طلبی خود را از همان بدو تولد این واژه به اثبات رسانده اند، شیخ را برگزیدند و نه سید را؟ آیا علت آن نیست که کروبی را بیشتر مرد عمل میبینند و نمیخواهند داستان تلخ شکست اصلاحات دوباره تکرار شود. تردید من در آخرین لحظات مناظره دیشب به یقین مبدل گشت... آنجا که میرحسین  پاسخ قاطعی به سوال کروبی  نداد... به راستی چرا میرحسین زودتر از این ها احساس خطر نکرد؟ مگر در بیست سال گذشته هیچ خطری ایران ما را تهدید نمی کرد؟ وی در حالی از دوران نخست وزیری اش به نیکی یاد کرد و آنچنان با قاطعیت گفت : من همون مرد قوی زمان جنگ ام، که گویی تاریخ استعفای وی را از مقام نخست وزیری از یاد برده است !

کروبی با قاطعیت حرف از "تغییر" میزند اما میرحسین با برانگیختن احساسات و سوء استفاده از پتانسیل نهفته در جوانان به راستی چه هنرمندانه با مچ بند سبز، چشم بند سیاه بر نگاه  بسیاری از شهروندان زد... این واقعیت هم ناگفته نماند که طی هفته ای که در ستاد فعال بودم، شاهد پخش پوسترهای موسوی در تیراژ ده هزار نسخه ای در شهر بودیم و طبق اظهارات مسئولان ستاد هیچ یک از این پوسترها از طرف ستاد مرکزی نبود ! حال اینکه این کار چه منفعتی برای چه کسانی به دنبال خواهد داشت که رقابت بین احمدی نژاد و موسوی اوج بگیرد و سعی در کمرنگ کردن نقش مهدی کروبی داشتند را نمیدانم !

اگر موسوی همراهی خانم رهنورد را به عنوان دلیلی بر احترامش به جایگاه زنان، تلقی میکند اما معماون مهدی کروبی در امور بانوان، خانم کدیور، به کمپین یک میلیون امضاء پیوست. این است فرق اصلاح طلب اصول گرا و اصلاح طلب واقعی خواهان تغییرات.

کسانی که این روزها در خیابان عکس های موسوی را در دست دارند و تا پاسی از شب در خیابان ویراژ میدهند و آهنگ میخوانند و ... از وی حمایت میکنند، آیا تضمینی هست که فردا روزی که موسوی وعده هایش را محقق نکرد از او خواسته هایشان را مطالبه میکنند؟

نکته تاسف بار بعدی اینحاست که عده ای با استناد به اینکه رای موسوی بیشتر است و با رای دادن به کروبی رای ها شکسته می شود، موسوی را برگ برنده برای شکست احمدی نژاد میدانستند.

حال آنکه شخصا بر این باورم که : تنها سهم ما از لمس دموکراسی همین یک برگ رای است و در اولین دور انتخاب، میتوان گزینه مطلوب را برگزید. رای من، کروبی است... دوستش دارم. نجابت گفتارش را، در صحنه بودنش را، مقاوم بودنش را، مصمم بودنش را، رک بودنش را و ... علاوه بر همه اینها برنامه های پیشنهادی اش را خوانده ام . او تنها کسی است که در این عرصه ی بی اعتمادی و دروغ پروری اطمینان منِ بدبین به آینده را جلب و امیدوار کرد....

دوستان ! ایران امروز ما به امیرکبیر بیشتر نیاز دارد تا به کمال الملک...

  

 

 

 

سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 |

بانوی اول کشور در کنار مرد دوم کشور !

 

این روزها کلمه " بانوی اول" یا فرست لیدی First Lady رو در خبرهای انتخاباتی  می بینیم و می شنویم. یادمون نره که تا همین چند وقت پیش فعالان کمپین یک میلیون امضاء رو که برای احقاق حقوق برابر زن و مرد فعالیت میکردند  بی دلیل دستگیر میکردند اما امروز که وجود همسران کاندیدا های ریاست جمهوری میتونه به نوعی نشان دهنده طرز تفکر آن کاندیدا به مسئله حضورزنان در جامعه و در سطحی برابر با مردان باشه، به شدت مورد تایید و تقلید قرار گرفته و به تکنیک تبلیغاتی خوبی تبدیل شده است.

این موضوع زمانی توجه من رو جلب کرد که آقای احمدی نژاد در جایی از صحبت هاشون در مناظره با آقای موسوی از عبارت " مرد دوم مملکت" استفاده کرد.

                                

پ ن : برای من، به عنوان یک زن ایرانی مایه افتخار هستش که همسر ریاست جمهوری در کنار رئیس جمهور، دست در دست و شانه به شانه حرکت کنند... اما اینکه هدف از این حرکت دقیقا چیست، خیلی برام مهمتره ... چون اگه هدف از این اقدام، جمع آوری رأی بیشتر باشه جای تأسف داره  اما اگه این  اقدام نتیجه ی باور کردن نقش تأثیر گذار زنان در عرصه اجتماعی بوده باشه، جای خوشحالی و امیدواری داره.

جمعه پانزدهم خرداد 1388 |

مینیمالِ یک روز بزرگ

 

یک دقیقه و ۴۸ ثانیه - ژاکت مشکی - آبله مرغون - بوی کله پاچه - مرداد ماه - چراغ قرمز - اشتنباخ - مرغابی - اخراجی ها۲ - آب معدنی - ماشین سبزا  - کلاغ ها - مقرنس - پشمک - شونه - درشکه - غروب - دمپایی پلاستیکی- سنتوری -  مجتمع باران - ۴۰چراغ و  ...

 موسیقی متن ؛  ...

 

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 |

این منم، فرزند کوروش و سعدی و زرتشت و ...

زندگی کردن توی مملکت غصب شده ای  که عاشقشی یه جور حس از خودگذشتگی و مسئولیت واست ایجاد میکنه و با خودت میگی : آره درسته که فعلا دنیا علیه ماست ( یا برعکس!) اما خب به افتخار پیشینه پرافتخاری که بزرگانی مثل کوروش و زرتشت برای این خاک در تاریخ ثبت کردند میتونی هنوزم سرتو بالا بگیری و بگی : I'm Persian 

بعد ... پیام تبریک اوباما رو یادم میاد و با خودم میگم : حضرت سعدی، ازت ممنونم. کلاس چهارم دبستان که بودم وقتی خانوم معلم این بیت معروفت رو میذاشت جلومون تا با قلم و مرکب سرمشق بنویسیم هیچ فکرشو نمیکردم که یه روزی توی وبلاگم ازت تشکر کنم، جناب سعدی... !

بعدش میرم توی سایت سازمان ملل، همون سازمانی که رئییس جمهور ما بیشتر از رئیس جمهور بقیه کشورا رفته توش و در عین حال با سیستم نورپردازیش هم خیلی حال کرده، همون سازمان که هر دفعه اسمشو میشنوم یاد حقوق بشر و دارفور و ... میافتم و با خودم فکر میکنم با این اوصاف این بیت عالیجناب سعدی اونجا چقدر سنگینی میکنه روی اونایی که احیانا وجدان دارن... همینجوری که منتظرم صفحه سایت سازمان ملل لود بشه همه این فکرا میان و میرن و بعد.... میبینم که صفحات این سایت به شش زبان دنیا از جمله عربی، قابل دسترسی اند اما... پس فارسی کو؟ زبان کشور ایران، همون زبونی که بیتی از " یکی از " شاعرهاش زیبنده بخشی از اون سازمانِ شده و تازه منشور حقوق بشر کوروش بزرگ هم که نیاز به یادآوری نداره... 

 

شاید ازین به بعد، هرموقع خواستم بگم I'm Persian باید در ادامه بگم که : من از همون کشوری ام که شما منشور حقوق بشر کوروش بزرگش رو میشناسید و سعدی رو هم ، و بعد بگم که ایران همون کشوری هستش که تمدن چند هزارساله داره و  و فرهنگ و ...

اما.... کی به اینهمه حرف گوش میده؟ کی منو باور میکنه؟ کی منو از پشت تریبون این وبلاگ به جای تریبون سازمان ملل باور میکنه؟

جمعه هفتم فروردین 1388 |

دلها لرزید و شهری زیر خاک رفت

تا به حال به بم سفر نکرده ام و دوست دارم اونجا رو ببینم . گرچه دیدن اینکه اوضاع این شهر بهبود چندانی نیافته است ناراحت کننده است .... مثل خیلی چیزای دیگه که تو این مملکت میبینم و ناراحت میشم و دلم میگیره و با خودم میگم : ایکاش میتونستم کاری بکنم... اون موقع پیش دانشگاهی بودم طرح همگانی واکسن سرخک اجرا شده و بود و من حتا نتوستم خون بدم...

پنجم دی ماه پنج سال پیش دلها لرزید و شهری زیر خاک رفت... بیش از ۴۰۰۰۰ نفر از جمعیت ۹۰۰۰۰ نفری بم زیر آوار جان دادند. دولتهاي بلژيك ، اسپانيا ، روسيه و آلمان جزو اولين كشورهايي بودند كه اعلام آمادگي همکاری كردند و نیروهاشون رو اعزام کردند.

 

بوسه بر خاک ایران ، درود بر همه "انسان"هایی که برای بازسازی و کمک به مردم بم کمک کردند.

 

                             

 

پنجشنبه پنجم دی 1387 |

جان نگیریم، جان ببخشیم...

نمیدونم کارتون ماداگاسکار2 ( اینجا) رو دیدید یا نه؟ در بخشی از این فیلم کارتونی، زمانی که منطقه ی حفاظت شده ای که حیوانات در اون زندگی میکنن دچار خشکسالی میشه، یکی از شخصیت های کارتونی به بقیه پیشنهاد میده که برای مقابله با خشکسالی باید یک قربانی در پیشگاه خدا انجام بدیم تا دوباره رحمت خدا شامل حال حیوانات بشه و آب به اون منطقه برگرده. در همین زمان، شیر شاه به همراه پسرش برای برگردوندن آب ، فداکاری میکنن و از منطقه حفاظت شده خارج میشن و متوجه میشن که انسانهایی که برای بازدید به اونجا رفته بودن، با ساختن یه سد، آب رو به روی حیوانات بسته اند... همزمان با اینکه شیر پدرو پسر سعی در شکستن سد دارند، یکی از حیوانات به طور اتفاقی از بالای پرتگاهی میافته توی آتشفشان و همزمان با اون تلاش شیرها به نتیجه میرسه و سد شکسته میشه و آب به منطقه حفاظت شده برمیگرده...

اگه همیشه خودمون رو مسئول بدونیم و سعی در به محاکمه کشیدن افکار و قربانی کردن اجسام نداشته باشیم اون وقت نظام علت و معلول رو میشه قشنگتر درک کرد.

پ ن : ما برای جان دادن، زندگی بخشیدن، شاد کردن .... آمده ایم.  چقدر زیباتر بود اگر به جای آنکه جسم موجود زنده ی دیگری را قربانی افکار خود کنیم، درخت میکاشتیم ... نه؟

سرزمین شیر ها را این چنین نشاید... شاید این وظیفه ی شیر هاست که آب و آبادانی رو دوباره برگردونن به سرزمینی که دچار خشکسالی شده.

 

سه شنبه نوزدهم آذر 1387 |

او درست است ،من اشتباهی ام !

1-      من دکترا ندارم. من پارتی ندارم. من فقط یک تکه کاغذ دارم. من بعد از سه ترم مشروطی از دانشگاه اخراج میشوم. من هنوز امتحانم را پس نداده استیضاح میشوم. من از هیچ کس گلایه ندارم. من برای گرفتن این تکه کاغذ 16 سال است که سر ِکارم.

 

2-      او دکترا دارد. او پارتی دارد. او یک تکه کاغذ تقلبی دارد. او نمیداند مشروط یعنی چه؟ او امتحانش را پس داده و تایید می شود. او از همه طلبکار است.  او 26 سال است که بر سر کار است.

نتیجه گیری :

او درست است ،من اشتباهی ام !

پ ن : حالا هی بیایید و روز دانش آموز رو تبریک بگید .... آخه مگه گرفتن یه تکه کاغذ  هم تبریک داره؟!

دوشنبه سیزدهم آبان 1387 |

مهرگان خجسته باد

"مهر" در اوستا علاوه بر این که محبت و عشق معنی می دهد به این گونه تعبیر شده است که دارای بیور چشم و بیور گوش است ( بیور یعنی "بدونِ وَر " یا بی نهایت ) و به این مفهوم است که مهر در درونمان بی نهایت چشم و گوش دارد تا با هوشیاری مواظب خودمان و خانواده و وطن و هموطنان و همه مردم دنیا باشیم و حتا گیاهان و حیوانات دنیا را هم دوست داشته باشیم. با "مهر" می توان جهانی را پرمهر نمود چون بر بنیان اوستا مهر در درون شما محدود نیست و دارای دشت های فراخ است.در اوستا پیوسته گفته شده است که مهر باید با پیمان همراه باشد و چنان که از "مهریشت " بر می آید یک بهدین باید افزون بر مهر پیمان دار هم باشد و بر پیمان خود پایبند باشد و مهری که بر پیمان استوار نباشد ، سطحی است و پایه و اساسی ندارد.

دکتر اردشیر خورشیدیان در گفت و گویی که با ایران نامه داشت ، با بیان این مطلب افزود : در فرهنگ ما جشن مهرگان جشن مهرورزی و "عشق" به مفهوم واقعی کلمه نه به مفهوم سطحی آن ، تعیین شده است .

دکترخورشیدیان ، با تاکید بر همین مطلب در گفت و گویی که به تازگی با هفته نامه امرداد ( 192 ) داشت ضمن اشاره به گستردگی مفهوم " عشق" در فرهنگ ایران گفت: عشق همان "اشه" است... اشه یعنی ما باور داریم خدا عشق است... عشق به انسانیت، کار، طبیعت، خانواده و غیره همه بخشی از معنای گسترده عشق هستند. عشق مربوط به " مهر دارندۀ دشت های فراخ " محدود به زن و شوهر نیست.ما به عنوان یک انسان باید به انسانیت عشق بورزیم. ما طبیعت را دوست داریم و خدا را همه جا می بینیم.

وی در ادامه و در پاسخ به تلاش هایی که اخیرا از سوی برخی دوستداران فرهنگ ایران صورت می گیرد تا جشن اسفندگان را به عنوان روز عشق در فرهنگ ایرانی معرفی کنند، گفت: اجازه بدهید روز جشن اسفندگان روز بزرگداشت زن و مادر بماند و آن را با روز عشق اشتباه نگیریم.

درهمین مورد ، انجمن موبدان تهران نیز در نامه ای که پیش تر در امرداد ( 180 ) منتشر شد، تاکید نموده بود: « ... مهر تعادل را دوست دارد، مهر عشق کامل و فراگیر است. عشق به آفریننده کل ، عشق به اشویی، عشق به کوشش در راه آباد کردن جهان و خوشبخت کردن دیگر انسان ها ازهر رنگ و جنس و نژاد است. عشق به صلح و دوستی، عشق عشق به زندگی با همه گرفتاری ها و مسائل و مشکلاتی که دارد و کوشش درحل همه نارسایی هاست. عشق به همه هستی چه گیتوی و چه مینوی از پیر و جوان و خرد و کلان و حتا حیوانات و گیاهان است. پس بیایید همراه با گرامی داشت همه روزهای خدادادی و احترام به همه شایستگی ها و جشن های ماهیانه ، روز عشق را محدود به عشق به زن و همسر و مادر نکنیم و اجازه دهیم که جشن اسفندگان مانند همیشه تاریخ ویژه گرامیداشت بانوان گرامی و بزرگداشت مادر بماند و روز مهر از ماه مهر یا " جشن مهرگان" را " روز عشق" ایرانیان بدانیم و تبلیغ کنیم که همه انسان ها از هر جنس و رنگ و نژاد ، نماد آن بر روی زمین هستند تا در این روز بزرگ عشق ورزی و پیمان داری را تمرین کنیم و بیاموزیم و بیاموزانیم.  

منبع : ایران نامه

چهارشنبه دهم مهر 1387 |
مریم خزائلی

من: مریم بانو
یه موقعی عدد 9 رو خیلی دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی عاشق زندگی بودم، هنوز هم .
یه موقعی عکاسی رو دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی خبرنگار بودم، هنوز هم.
یه موقعی کودک بودم ....، هنوز هم !
هنوز هم، این منم، مریم بانو ... با همان مختصات اما نه در دستگاه مختصات دکارتی.
دستگاهی که محور افقی اش تعریفی برای بینهایت منفی و بینهایت مثبت نداره
و محور عمودی اش، آنقدر بالا نمیره که تالاپی بیافته پایین.
این منم....

deb.baran@yahoo.com

موضوعات

در فکر

در دل

در شهر

در خبرها

کتاب

محیط زیست

دلنوشته ها

مناسبت ها

:::: حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
 

دوستانم

مرد خاکی

سیب و شراب

ریحانه احسانپور

نفیسه حاجاتی

سعیده بقایی

مهرو ملالی

مژگان جمشیدی

شاهین سپنتا

مطالب اخير

زاینده رود، این روزها...

بحران آب در اصفهان

در آستانه ی پروانه شدن

همایش شادی در خانواده

تیشه به ریشه ام میزنند

خرمن رخوت ام رو آتش بزن

اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

پيوند ها

نجات پاسارگاد

هومان خاکپور

All Beyond Animal Needs

آسمانی دیگر

فتوبلاگ در انتظار باران

محمد درویش

دیگر بار

الپر

روز نوشت

مهستی شاهرخی

جمهوری سکوت

پیام آزادی

ایران نامه

یک پزشک

کوروش ضیابری

زنی به طعم خاک

کافه تیتر

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

خبرنگار

خبرنگاران صلح

ضد جنگ

دکتر یونس شکرخواه

روزبه میر ابراهیمی

فریاد زیر آب

دکتر یونس شکرخواه

دکتر ناصر کرمی

یک عکاس

فریاد خروشان

مسیح علی نژاد

فریاد خرداد

ایران ما

مهتاب در کویر

روزگار

راه من

آزادی ایران عزیز

استاد ساردین

عنکبوت

مهجاد

تقویم زنانه

روایت

الهه موسوی

طراحی با طبیعت

وقت کشی

عکس های دیجیتالی من

آوای فاخته

امیر اوسط

لحظه

نگار سلیمانی

بامدادی

دلنوشت های یک دوست قدیمی

خانقاه

موسسه تحقیقات جنگل ها مراجع کشور

آیدین فرنگی

محبوبه حسین زاده

سردبیر:خودم

مظنونان

یک دوست (تسنیم)

محسن تیزهوش

شیلا جوانمردی

منا قاسمیان

وقت کشی

نسرین خواجه افضلی

کوروش

فنگ شویی به شیوه ایرانی

کوچه بن بست

صندوقچه

تحصیل در ایتالیا

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme