داستان جالبی است این روزها ... و این جریان رأی دادن ما ! رأی اولی نیستم اما این اولین باری است که تصمیم به رأی دادن دارم ،نه به خاطر انتخاب کسی ... که بیشتر به انگیزه انتخاب نشدن کسی.
یک هفته فعالیت شبانه روزی در ستاد ۸۸ حامیان میرحسین، فعالیت در کمپ های سیار و تشویق شهروندان به رأی دادن و متقاعد کردن آنها به رأی دادن به میر حسین من را هر لحظه بیشتر از قبل دچار تردید کرد.اینکه چرا بین یک " اصلاح طلب" و " اصلاح طلب اصول گرا" دومی را انتخاب کرد در تناقض بودم. گشت و گذار میان مردم از همه صنف و طبقه، بازاری و کاسب، استاد و دانشجو، کارگر و کارمند، خانه دار و ... و هربار با شنیدن نظرات مختلف و بحث کردن ها به این نتیجه رسیدم که شوربختانه بسیاری از طرفداران سید سبز، سیاه شده اند و دلیل قاطعی در دفاع از عقیده خود ندارند. سه بار استفعا در دوران نخست وزیری اش، عقبگرد وی طی بیست سال گذشته که خطرات هم به خوبی احساس میشد، عدم اعلام برنامه و تصمیمات قاطع ایشان وزنه های سنگینی هستند که دو کفه ی ترازوی قضاوت شخصی مرا هم تراز نمیکنند... چرا باید میان "اصلاح طلب اصول گرا" و " اصلاح طلب" بی چون چرا، اولی را گزید؟! اگر آقای میرحسین به واقع نگران است و خواهان اصلاحات چرا با وجود مهدی کروبی، به میدان آمد ؟ چرا دو دستگی ایجاد کرد؟ سوال بزرگتر اینجاست که چرا بزرگانی همچون عمادالدین باقی، عطاءالله مهاجرانی، محمد قوچانی، کرباسچی و ... که طی سال های گذشته هزینه های سنگینی بابت بیان عقاید خود پرداخته اند و اصلاح طلبی خود را از همان بدو تولد این واژه به اثبات رسانده اند، شیخ را برگزیدند و نه سید را؟ آیا علت آن نیست که کروبی را بیشتر مرد عمل میبینند و نمیخواهند داستان تلخ شکست اصلاحات دوباره تکرار شود. تردید من در آخرین لحظات مناظره دیشب به یقین مبدل گشت... آنجا که میرحسین پاسخ قاطعی به سوال کروبی نداد... به راستی چرا میرحسین زودتر از این ها احساس خطر نکرد؟ مگر در بیست سال گذشته هیچ خطری ایران ما را تهدید نمی کرد؟ وی در حالی از دوران نخست وزیری اش به نیکی یاد کرد و آنچنان با قاطعیت گفت : من همون مرد قوی زمان جنگ ام، که گویی تاریخ استعفای وی را از مقام نخست وزیری از یاد برده است !
کروبی با قاطعیت حرف از "تغییر" میزند اما میرحسین با برانگیختن احساسات و سوء استفاده از پتانسیل نهفته در جوانان به راستی چه هنرمندانه با مچ بند سبز، چشم بند سیاه بر نگاه بسیاری از شهروندان زد... این واقعیت هم ناگفته نماند که طی هفته ای که در ستاد فعال بودم، شاهد پخش پوسترهای موسوی در تیراژ ده هزار نسخه ای در شهر بودیم و طبق اظهارات مسئولان ستاد هیچ یک از این پوسترها از طرف ستاد مرکزی نبود ! حال اینکه این کار چه منفعتی برای چه کسانی به دنبال خواهد داشت که رقابت بین احمدی نژاد و موسوی اوج بگیرد و سعی در کمرنگ کردن نقش مهدی کروبی داشتند را نمیدانم !
اگر موسوی همراهی خانم رهنورد را به عنوان دلیلی بر احترامش به جایگاه زنان، تلقی میکند اما معماون مهدی کروبی در امور بانوان، خانم کدیور، به کمپین یک میلیون امضاء پیوست. این است فرق اصلاح طلب اصول گرا و اصلاح طلب واقعی خواهان تغییرات.
کسانی که این روزها در خیابان عکس های موسوی را در دست دارند و تا پاسی از شب در خیابان ویراژ میدهند و آهنگ میخوانند و ... از وی حمایت میکنند، آیا تضمینی هست که فردا روزی که موسوی وعده هایش را محقق نکرد از او خواسته هایشان را مطالبه میکنند؟
نکته تاسف بار بعدی اینحاست که عده ای با استناد به اینکه رای موسوی بیشتر است و با رای دادن به کروبی رای ها شکسته می شود، موسوی را برگ برنده برای شکست احمدی نژاد میدانستند.
حال آنکه شخصا بر این باورم که : تنها سهم ما از لمس دموکراسی همین یک برگ رای است و در اولین دور انتخاب، میتوان گزینه مطلوب را برگزید. رای من، کروبی است... دوستش دارم. نجابت گفتارش را، در صحنه بودنش را، مقاوم بودنش را، مصمم بودنش را، رک بودنش را و ... علاوه بر همه اینها برنامه های پیشنهادی اش را خوانده ام . او تنها کسی است که در این عرصه ی بی اعتمادی و دروغ پروری اطمینان منِ بدبین به آینده را جلب و امیدوار کرد....
دوستان ! ایران امروز ما به امیرکبیر بیشتر نیاز دارد تا به کمال الملک...
