تبليغاتX
باران

باران

این اشک...

این اشک  در سوگ هموطنان شهید راه آزادی نیست، چراکه شهید آزاده است.

این اشک در نتیجه تلخی کام مان نیست ، چراکه کاممان  این شب جمعه جلوی مساجد و تکایا  با خرمای نثار روح رفتگان شیرین شد.

این اشک  بخاطر ترس از باتوم های او نیست، چراکه  جز خدا از هیچ کس نهراسیم.

این اشک  از سر غم نیست، چراکه ازین اتحاد شاد ام.

هان ... !!! آگاه باشید و بدانید که  این چشم به خود اشک نخواهد دید. این دل به خود غم نخواهد دید.

این اشک، از گازهای اشک آور است ....همین و بس.

 

پ ن : من زنم، من قوی ام .... من امید دارم.

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 |

ما به جام جهانی رفتیم !

این نوشتار خطاب به آن دسته از افرادی است که حضور معترضانه ایرانیان در تمام شهرهای ایران و حتا دیگر کشورها را کمتر از تعداد آراء یک صندوق رای دانستند و در پاسخ به هر سوالی، وضعیت موجود را به یک بازی فوتبال تشریح کردند.

میخواهم بگویم :

اگر منظورتان از تشبیه اوضاع موجود به بازی فوتبال این است که ما مثل تیم ملی فوتبال ایران، بی برنامه و ناموفق عمل کردیم باید بگویم که اتفاقا ما هدفمند عمل کردیم و میدانستیم از رأی دادن چه میخواهیم. اگر بخواهیم تشبیه ایشان به بازی فوتبال را ارج بنهیم و بخواهیم در همان چارچوب و با همان ادبیات عامی و غیر سیاسی با ایشان صحبت کنیم باید بگویم: اتفاقا این تیم فوتبال که شما از آن حرف میزنید به جام جهانی راه یافت....

در اینجا ببینید که زاینده رود، که اتفاقا این روزها از بی "باران" ی خشک شده است، چه روزی را به خود دید.

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 |

گزارش تصویری/انتخابات در اصفهان

 دستان پیر و شناسنامه ای سفید که امروز ممهور به مهر شد، پس از سی سال آن هم به نشانه اعتراض به وضع موجود و همراهی با جوانان... باباجونم دمت گرم !

            

       

        

             


ادامه مطلب
جمعه بیست و دوم خرداد 1388 |

مردمی بودن یعنی چی؟

    

      

شما هم به حتم این شعار تبلیغاتی محمود احمدی نژاد را دیده اید : رئیس جمهور مردمی.

اما مردمی بودن یعنی چی؟ یعنی بدبخت بودن؟ یعنی مستضعفانه زندگی کردن؟ چرا سطح زندگی مردم ما نباید به اون درجه ای از رفاه اجتماعی رسیده باشه که مردمی بودن معنیش این نباشه که رئیس جمهور ما با زیرشلواریُ توی حیاط خونش چمباتمه بزنه و علف های هرز سبزی باغچه اش رو بچینه؟ و در پس زمینه اش هم، دیوار های منزل رئیس جمهور پیداست... دیوارهایی نم کشیده که نیا به تعمیر دارند... چرا؟ چرا مردمی بودن معنیش اینه؟ چرا مردم ما در رفاه نیستن ؟ تا مردمی بودن رئیس جمهور یه مملکت غنی با نشون دادن رئیس جمهور در حانه ای موقر، با پوششی مناسبتر و... تعبیر شود.

پ ن : این عکس رو دوست دارم... چون این طوری تفسیرش میکنم : تصویری از رئیس جمهوری که ابزار دیدن ندارد و در تاریکی، لبخند میزند...

جمعه بیست و دوم خرداد 1388 |

رای من، کروبی

داستان جالبی است این روزها ... و این جریان رأی دادن ما ! رأی اولی نیستم اما این اولین باری است که تصمیم به رأی دادن دارم ،نه به خاطر انتخاب کسی ... که بیشتر به انگیزه انتخاب نشدن کسی.

یک هفته فعالیت شبانه روزی در ستاد ۸۸ حامیان میرحسین، فعالیت در کمپ های سیار و تشویق شهروندان به رأی دادن و متقاعد کردن آنها به رأی دادن به میر حسین من را هر لحظه بیشتر از قبل دچار تردید کرد.اینکه چرا بین یک " اصلاح طلب" و " اصلاح طلب اصول گرا" دومی را انتخاب کرد در تناقض بودم. گشت و گذار میان مردم از همه صنف و طبقه، بازاری و کاسب، استاد و دانشجو، کارگر و کارمند، خانه دار و ... و هربار با شنیدن نظرات مختلف و بحث کردن ها به این نتیجه رسیدم که شوربختانه بسیاری از طرفداران سید سبز، سیاه شده اند و دلیل قاطعی در دفاع از عقیده خود ندارند. سه بار استفعا در دوران نخست وزیری اش، عقبگرد وی طی بیست سال گذشته که خطرات هم به خوبی احساس میشد، عدم اعلام برنامه و تصمیمات قاطع ایشان وزنه های سنگینی هستند که دو کفه ی ترازوی قضاوت شخصی مرا هم تراز نمیکنند... چرا باید میان "اصلاح طلب اصول گرا" و " اصلاح طلب" بی چون چرا، اولی را گزید؟! اگر آقای میرحسین به واقع نگران است و خواهان اصلاحات چرا با وجود مهدی کروبی، به میدان آمد ؟ چرا دو دستگی ایجاد کرد؟  سوال بزرگتر اینجاست که چرا بزرگانی همچون عمادالدین باقی، عطاءالله مهاجرانی، محمد قوچانی، کرباسچی و ... که طی سال های گذشته هزینه های سنگینی بابت بیان عقاید خود پرداخته اند و اصلاح طلبی خود را از همان بدو تولد این واژه به اثبات رسانده اند، شیخ را برگزیدند و نه سید را؟ آیا علت آن نیست که کروبی را بیشتر مرد عمل میبینند و نمیخواهند داستان تلخ شکست اصلاحات دوباره تکرار شود. تردید من در آخرین لحظات مناظره دیشب به یقین مبدل گشت... آنجا که میرحسین  پاسخ قاطعی به سوال کروبی  نداد... به راستی چرا میرحسین زودتر از این ها احساس خطر نکرد؟ مگر در بیست سال گذشته هیچ خطری ایران ما را تهدید نمی کرد؟ وی در حالی از دوران نخست وزیری اش به نیکی یاد کرد و آنچنان با قاطعیت گفت : من همون مرد قوی زمان جنگ ام، که گویی تاریخ استعفای وی را از مقام نخست وزیری از یاد برده است !

کروبی با قاطعیت حرف از "تغییر" میزند اما میرحسین با برانگیختن احساسات و سوء استفاده از پتانسیل نهفته در جوانان به راستی چه هنرمندانه با مچ بند سبز، چشم بند سیاه بر نگاه  بسیاری از شهروندان زد... این واقعیت هم ناگفته نماند که طی هفته ای که در ستاد فعال بودم، شاهد پخش پوسترهای موسوی در تیراژ ده هزار نسخه ای در شهر بودیم و طبق اظهارات مسئولان ستاد هیچ یک از این پوسترها از طرف ستاد مرکزی نبود ! حال اینکه این کار چه منفعتی برای چه کسانی به دنبال خواهد داشت که رقابت بین احمدی نژاد و موسوی اوج بگیرد و سعی در کمرنگ کردن نقش مهدی کروبی داشتند را نمیدانم !

اگر موسوی همراهی خانم رهنورد را به عنوان دلیلی بر احترامش به جایگاه زنان، تلقی میکند اما معماون مهدی کروبی در امور بانوان، خانم کدیور، به کمپین یک میلیون امضاء پیوست. این است فرق اصلاح طلب اصول گرا و اصلاح طلب واقعی خواهان تغییرات.

کسانی که این روزها در خیابان عکس های موسوی را در دست دارند و تا پاسی از شب در خیابان ویراژ میدهند و آهنگ میخوانند و ... از وی حمایت میکنند، آیا تضمینی هست که فردا روزی که موسوی وعده هایش را محقق نکرد از او خواسته هایشان را مطالبه میکنند؟

نکته تاسف بار بعدی اینحاست که عده ای با استناد به اینکه رای موسوی بیشتر است و با رای دادن به کروبی رای ها شکسته می شود، موسوی را برگ برنده برای شکست احمدی نژاد میدانستند.

حال آنکه شخصا بر این باورم که : تنها سهم ما از لمس دموکراسی همین یک برگ رای است و در اولین دور انتخاب، میتوان گزینه مطلوب را برگزید. رای من، کروبی است... دوستش دارم. نجابت گفتارش را، در صحنه بودنش را، مقاوم بودنش را، مصمم بودنش را، رک بودنش را و ... علاوه بر همه اینها برنامه های پیشنهادی اش را خوانده ام . او تنها کسی است که در این عرصه ی بی اعتمادی و دروغ پروری اطمینان منِ بدبین به آینده را جلب و امیدوار کرد....

دوستان ! ایران امروز ما به امیرکبیر بیشتر نیاز دارد تا به کمال الملک...

  

 

 

 

سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 |

بانوی اول کشور در کنار مرد دوم کشور !

 

این روزها کلمه " بانوی اول" یا فرست لیدی First Lady رو در خبرهای انتخاباتی  می بینیم و می شنویم. یادمون نره که تا همین چند وقت پیش فعالان کمپین یک میلیون امضاء رو که برای احقاق حقوق برابر زن و مرد فعالیت میکردند  بی دلیل دستگیر میکردند اما امروز که وجود همسران کاندیدا های ریاست جمهوری میتونه به نوعی نشان دهنده طرز تفکر آن کاندیدا به مسئله حضورزنان در جامعه و در سطحی برابر با مردان باشه، به شدت مورد تایید و تقلید قرار گرفته و به تکنیک تبلیغاتی خوبی تبدیل شده است.

این موضوع زمانی توجه من رو جلب کرد که آقای احمدی نژاد در جایی از صحبت هاشون در مناظره با آقای موسوی از عبارت " مرد دوم مملکت" استفاده کرد.

                                

پ ن : برای من، به عنوان یک زن ایرانی مایه افتخار هستش که همسر ریاست جمهوری در کنار رئیس جمهور، دست در دست و شانه به شانه حرکت کنند... اما اینکه هدف از این حرکت دقیقا چیست، خیلی برام مهمتره ... چون اگه هدف از این اقدام، جمع آوری رأی بیشتر باشه جای تأسف داره  اما اگه این  اقدام نتیجه ی باور کردن نقش تأثیر گذار زنان در عرصه اجتماعی بوده باشه، جای خوشحالی و امیدواری داره.

جمعه پانزدهم خرداد 1388 |

درهای بسته انتخاب، پنجره ی بازِ امید

فضایی که این روزها در سطح شهر میبینیم فضای جالبیه. فضایی که توی چهار سال گذشته حتا نمیشد بهش فکر کرد. این روزها واژه ی آزادی رو زیاد میشنویم. پیشخون روزنامه ها پر از روزنامه های منتقد شده. موج انتقاد ها و تحلیل های وب سایتهای حامیان اصلاحات و .... به راستی که چقدر لمس چنین فضایی لذت بخشه. امیدوارم فضای حاکم این روزها به زودی تموم نشه با اینکه خیلی مشتاقم هرچه زودتر به استقبال رئیس جمهوری جدید بریم ! انتقاد هایی که کاندیدا ها از سیاست های دولت میکنند شاید حرف خیلی از دانشجویان، کارگران، معلمان و ... هستش. درخواست های صنفی که بیانش خصوصا طی چهار سال گذشته هزینه های سنگینی برای معترضین به همراه داشت. اما امروز، شنیدن همین حرفها از زبان کاندیدا ها برای اونها با امتیاز و تشویق همراه میشه !

دیشب اما مستر پرزیدنت فعلی ما ! طبق معمول همیشه منکر محدودیت های موجود در کشور شد. احمدی نژاد گفت : در زمان ما هیچ روزنامه ای تعطیل نشده ! ( آقای احمدی نژاد میتونم بپرسم روزنامه هم میهن زمان چه کسی تعطیل شد ؟ هفته نامه شهروند چطور؟ !) ادبیات تحقیر کننده و تحریک کننده آقای احمدی نژاد برای من بیگانه نبود... ادبیاتی که طی چهار سال گذشته به هر سازمان و اداره ای که سر میزدی اونی که باید امضای نهایی رو میکرد با ادبیات مشابهی باهات حرف میزد. این اولین باری نبود که آقای احمدی نژاد با توهین و تحقیر حرف میزد .به یاد بیارید اون سخرانی رو که روشنفکران کشور رو "بزغاله" خطاب کرد و زمانیکه گفت : من مخالفین رو لوله میکنم ...

 میرحسین اما در نهایت آرامش با حجب و حیا به سوالات پاسخ گفت اگرچه بعضا اضطراب بر او غالب شده بود، نفس هایش تند میزد و صدایش می لرزید . اگرچه طرفداران وی ( مخالفین احمدی نژاد) انتظار پاسخ های کوبنده تری را از وی داشتند اما باید به او حق داد... او حرمت را نگه میدارد، او به خاطر رفع اتهام از خویش آبروی دیگری را دستاویز قرار نمیدهد.

آقای احمدی نژاد ! در مناظره دیشب اخلاق شما اسلامی تر بود یا اخلاق آقای موسوی ؟

شما کظم غیض نکردید ! در حالیکه دست برادر مسلمان شما از دفاع کوتاه بود به او افترا زدید ! در استفاده از زمان هم عدالت را  رعایت نکردید .

آقای احمدی نژاد، مردم ایران تنها آنهایی که در سفرهای استانی تان به دنبال ماشین شما میدوند ، نیستند ! و البته تمام دانشجویان این کشور بسیجی هم نیستند . تمام کارگران هم صدقه های بی چو ن و چرای شما را در این ۲ ماه اخیر دریافت نکرده اند. 

آقای احمدی نژاد... اگر سه نفر از کاندیدا ها به عملکرد دولت شما انتقاد میکنند، اگر هواداران ایشان نیز از شما انتقاد میکنند.... اینها هم از میان همین "ملت" هستند که شما داعیه همدردی و همراهی با آنها را دارید.

 

 

پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 |

رو در رو با مردم

دیروز دومین روز از فعالیت کمپ جوانان بود. کمپ ها گروه هایی چند نفره از جوانان هستند که با پوشیدن حمایل و با دستبند های سبزرنگ و شال سبز با در دست داشتن تراکت ها و پوستر های تبلیغاتی در خیابان ها مراکز تجاری پارک و دانشگاه ها و ... به پخش پوستر مشغول میشوند. این ایده ابتکاری از ستاد ۸۸ حامیان موسوی در اصفهان هستش و خوشبختانه با استقبال خوبی هم همراه بوده. وظیفه ما در این کمپ صحبت کردن با مردم و جویا شدن نظرات اونهاست. به این ترتیب ما میتونیم منتقل کننده نظرات مردمی باشیم. نظراتی که از هیچ تریبون دیگری برای بیان کردن ندارند. در این بین صحبت های بسیار جالبی از دل جامعه به گوش میرسه. با دغدغه ها و مشکلات مردم بیشتر آشنا میشیم و .... توقعاتشون رو از رئیس جمهور میفهمیم. کاملا طبیعیه که بیشترین نگرانی مردم در رابطه با تدام وضعیت بد اقتصادی موجود هستش و جوان ها بیشتر درگیر واژه ی " آزادی" هستند. تعبیر هرکسی از آزادی متفاوت بود اما تا اونجایی که من متوجه شدم خواسته ی اونها آزادی در پوشش، برگزاری اجتماعات، به وجود آوردن فضایی برای تفریح جوانان و ... بود. یادم میاد موسوی در جایی از صحبت هاش گفته بود : تا زمانیکه جوانان درگیر مسائلی مثل تامین هزیینه تحصیل باشند دیگر مجالی برای فکر کردن به آزادی و مطالبات حقوقی شون باقی نمونه.

دیروز متوجه شدم که بسیاری از مردم تنها به خاطر اینکه آقای احمدی نژاد صاحب کرسی ریاست جمهوری نشن میخوان که به موسوی رای بدن ! و هیچ اطلاع خاصی از سیاست ها و برنامه های موسوی ندارن که البته این موضوع جای نگرانی داره.

نکته دیگه اینکه بسیاری از جوان ها بیشتر درگیر مسائل جنبی این فضای پرشور انتخاباتی شدند، مثلا همین شال سبزرنگ و دستبند، چسبوندن پوستر به ماشین ها توی خیابون هایی از شهر که بیشتر جنبه ی ویراژ دادن و جلب توجه داره  و ... و وقتی باهاشون صحبت میکنی نمیدونن دقیقا چی میخوان !

در این بین، کسانی هم هستند که خالصانه توی ستاد ها کمک میکنند و زحمت میکشند.

یافته های بیشتر رو در روزهای آینده خواهم نوشت.

 

سه شنبه پنجم خرداد 1388 |

سبز سبزم ریشه دارم...

۲۲ خرداد ۲وم خردادی ۲باره ... جالبه نه؟! 

میرحسین موسوی امروز مهمان دیار زنده رود بود و  فکر میکنم با استقبال خوبی هم همراه شد... به عنوان یک از طرفدارانش معتقدم سخنرانی خاص و کوبنده ای نکرد اما چندتا جمله گفتن که خیلی به دلم نشست . در جایی از صحبت هاش در مسجد سید اصفهان گفت : کلنگ زدن راحته اما به سرانجام رسوندن مشکله. در قسمت دیگری هم با اشاره به وجهه جهانی نامطلوب ایران و ایرانی گفت: سزاوار نیست که پاسپورت ایرانی در ردیف کشوری مثل سومالی قرار بگیره و این شایستگی وجود داره که ایرانی ها حرمتشون رو "باز هم" به دست بیارن.

برخلاف روزهای آفتابی و گرم گذشته امروز اینجا اصفهان ابری بود .... یه نم بارون هم زد... به انرژی های طبیعت اعتقاد دارم و شخصا همزمانی این بارش رو با حضور مردی از تبار باران به فال نیک گرفتم.

دور نهم انتخابات ریاست جمهوری من تحریمی بودم... امروز اما تصمیم دیگه ای گرفتم

امروز فیس بوک هم فیلتر شد اتفاق تازه ای نیست اما برای ما که تریبون نداریم اتفاق ناخوشایندی بود اونهم درست در اوج اتبلیغات نتخاباتی. در جالیکه فیس بوک میتونست پایگاه مناسبی برای تبادل اطلاعات باشه و خب البته احتمالا دقیقا به همین دلیل هم هست که فیلتر شده !

در وصف امروز و حضور میرحسین موسوی در شهر من همین بس که این عکس ها رو ببینید.

 


ادامه مطلب
شنبه دوم خرداد 1388 |

روزگار غریبیست نازنین...

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند . 

 عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن


روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است .
 نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود


روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس


روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

شنبه دوم خرداد 1388 |
مریم خزائلی

من: مریم بانو
یه موقعی عدد 9 رو خیلی دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی عاشق زندگی بودم، هنوز هم .
یه موقعی عکاسی رو دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی خبرنگار بودم، هنوز هم.
یه موقعی کودک بودم ....، هنوز هم !
هنوز هم، این منم، مریم بانو ... با همان مختصات اما نه در دستگاه مختصات دکارتی.
دستگاهی که محور افقی اش تعریفی برای بینهایت منفی و بینهایت مثبت نداره
و محور عمودی اش، آنقدر بالا نمیره که تالاپی بیافته پایین.
این منم....

deb.baran@yahoo.com

موضوعات

در فکر

در دل

در شهر

در خبرها

کتاب

محیط زیست

دلنوشته ها

مناسبت ها

:::: حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
 

دوستانم

مرد خاکی

سیب و شراب

ریحانه احسانپور

نفیسه حاجاتی

سعیده بقایی

مهرو ملالی

مژگان جمشیدی

شاهین سپنتا

مطالب اخير

زاینده رود، این روزها...

بحران آب در اصفهان

در آستانه ی پروانه شدن

همایش شادی در خانواده

تیشه به ریشه ام میزنند

خرمن رخوت ام رو آتش بزن

اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

پيوند ها

نجات پاسارگاد

هومان خاکپور

All Beyond Animal Needs

آسمانی دیگر

فتوبلاگ در انتظار باران

محمد درویش

دیگر بار

الپر

روز نوشت

مهستی شاهرخی

جمهوری سکوت

پیام آزادی

ایران نامه

یک پزشک

کوروش ضیابری

زنی به طعم خاک

کافه تیتر

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

خبرنگار

خبرنگاران صلح

ضد جنگ

دکتر یونس شکرخواه

روزبه میر ابراهیمی

فریاد زیر آب

دکتر یونس شکرخواه

دکتر ناصر کرمی

یک عکاس

فریاد خروشان

مسیح علی نژاد

فریاد خرداد

ایران ما

مهتاب در کویر

روزگار

راه من

آزادی ایران عزیز

استاد ساردین

عنکبوت

مهجاد

تقویم زنانه

روایت

الهه موسوی

طراحی با طبیعت

وقت کشی

عکس های دیجیتالی من

آوای فاخته

امیر اوسط

لحظه

نگار سلیمانی

بامدادی

دلنوشت های یک دوست قدیمی

خانقاه

موسسه تحقیقات جنگل ها مراجع کشور

آیدین فرنگی

محبوبه حسین زاده

سردبیر:خودم

مظنونان

یک دوست (تسنیم)

محسن تیزهوش

شیلا جوانمردی

منا قاسمیان

وقت کشی

نسرین خواجه افضلی

کوروش

فنگ شویی به شیوه ایرانی

کوچه بن بست

صندوقچه

تحصیل در ایتالیا

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme