تبليغاتX
باران

باران

یلدا، پیوند مهر

برای ستایش تو

همین کلمات روزمره کافی است

همین که کجا میروی، دلتنگم.

 

برای ستایش تو

همین گل و سنگریزه کافی است

تا از تو بتی بسازم

 

 

 

با سپاس از استاد شمس عزیز

 

شنبه سی ام آذر 1387 |

شب ِ چله، شب ِزاد روز ِ بانو خورشید، نور افشان باد!

از: دکتر احمد پناهنده

زمستان سنبل مرگ و میرایی ِ طبیعت است و با تیغ ِ سرما و بلعیدن نور، تاریکی و ظلمت را بر جان ِ طبیعت، فزون می کند. جدال نور با ظلمت در این فصل ِ مرگبار به آنجا راه می برد که جبهه ی نور هر چه ضعیف تر و کوتاه تر می شود و شب در بلندای زمان و وسعت خود، نیشتر جهالت و تیرگی را بر جان ِ بی رمق ِ نور فرود می آورد

روز، بیمار، اما باردار، نطفه ی بهار را در بطن و جان خود می پروراند و فرسودگی شب را، به نگاهی در انتظار، نظاره گر است که عربده ی دیو سرشت ِ خود را، کف بر دهان، در فضای ِ ظلمت، نعره می کشد.

یلدا تقابل و نقطه عطف ِ جشن ِ مرگ ِ شب و تولد ِ نور است.

پایان ِ پایداری ظلمانیت ِ شب و آغازگر ِ اقتدار ِ روز است.

جشن ِ تاج گزاری ِ خورشید و پادشاهی نور است

از این جهت است که ما ایرانیان، چنین شبی را به انتظار می نشینیم تا مرگ ِ شب و تولد ِ فزونی نور را جشن بگیریم.

در شب یلدا نیاکانمان با بر افروختن ِ آتش، قلب تیرگی ِ ظلمت را می دریدند و به تماشای ِ بر افتادن جنازه شب، با نوشیدن شراب ِ ارغوانی و شکستن آجیل و خوردن انار و هندوانه و... لحظات ِ شورانگیز مرگ ِ اهریمن ِ تیرگی و چیرگی نور را شادکامی ِ مستانه می بخشیدند.

شادمانی و شادخواری و شاد خوانی و شادگویی و شاد رقصی در این شب زایش میترا و مهر یا زایش خورشید، تو دانی چه شور و شیدایی برانگیزد و چه رسوایی را در سرسرای هر خانه و کاشانه ای و در رخسار هر جنبنده ای آواز می دهد؟

و چه شیرین منظری است که در کنار خم و شراره های آتش بنشینیم و با شراب ارغوانی، گونه های ِ انارگون ِ مستان ِ شب را جلوه ای از یکرنگی و نشاط ِعاشقانه ببینیم.

آه! چه می گویم و چه حالی مرا به آن سرای ِ دل و جان در پرواز است؟

من گم شده در این غربت ِ غریب غرب آرزوی ِ یلدای ِ رهایی وطنم را به درازای ربع قرن به انتظار نشسته ام و با اهریمن ِ شب طولانی ِ فرود آمده بر جان ِ جامعه ام با چنگ و نی و می و قلم و قدم در ستیزم تا مرگ شب ِ وطن را به نظاره ی رها شدن ِ نور سحر کنم.

و چه عاشقانه به زلالی ِ عشق ِ کبوتری که گردن فراز، معشوق ِ جگرسوزش را چرخشی مستانه می زند. و در ظلام شب ِ تاریک و از خود بیگانگی، نور را در شریان جانش جاری و عشق را در سرسرای هر منزلی ساری می کند.

جان می بخشد و جانان به جای جای ِ جامعه، جار می زند تا عشق سپید ِ پیروزی ِ نور را به تماشا بنشیند.

ما جبهه فرو رفتگانیم و با رمق ِ حرکت بیمار اما تبدار و باردار بر فرسودگی شب می تازیم تا بر افتادن جنازه اش را در بیکران سرای ِ ایران، سرزمین جاوید ِ جانان به تماشای ِ شورانگیز ِ مستان، گریان اشکی شوق انگیز اما گل چهره ای خندان بنشینیم.

یلدا زایش است و تولد نور. و چه چشم نواز است که این زایش از پس اهریمن شب رخ نماید و روشنایی و امید و رعنایی را در هر بام خانه ای آواز دهد و شادابی و شادکامی را در رخسار و کام هر جنبنده ای، شور و شیدایی و شیرینی ِ شکربار بنشاند.

 

 اینها را هم بخوانید :

سرو مهر

شاهنامه خوانی عشایر در شب یلدا

 


ادامه مطلب
جمعه بیست و نهم آذر 1387 |

گزارش تصویری/ یک روز برفی

ادامه عکسها

جمعه بیست و نهم آذر 1387 |

سایه سنگین ظلم

با دیدن این تصویر فقط همین جمله به ذهنم رسید: سایه سنگین ظلمُ بی عدالتی ُ نارضایتی ُ...

و مردمی که بر دیواری از خشت تکیه کرده اند و سایه هایی که سکوت سیاهی را  در مقابل آن جوان لبخند بر لب در سمت راست و یا آن  پسرک  در بهت فرو رفته که دستش را زده زیر چانه اش ... نثار این تراژدی کرده اند سایه هایی که  وجودشان بر دیوار قدیمی خشتی که هیچ بر آنانکه دیوار را ساخته اند هم سنگینی میکند

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 |

خداحافظی با خالق جاودانه لبخند

هنرمندی که صدها نفر را برای شاد کردن دور هم جمع می کرد، اکنون پس از سی سال  باز هم هزاران نفر را دورهم جمع کرد اما این بار در عزایش در ستایش هنرمندی اش و به یادش...

روحش شاد

پ ن ۱ : کلاسهای دانشگاه این فرصت را دست نداد که همراه با هزاران نفر از همشهری هایم به شکر پاره اصفهان ادای احترام کنم، باشد که این پست وبلاگ گوشه ای از آن را جبران کند.

پ ن ۲ : یاد دارم دوران ده دوازده سالگی را که به همراه خانداداشم فیلم تئاتر " من میخوام" رو میدیدمُ بار ها و بارها ... دیدیم و خندیدیم و تنهایی مان را عصر های جمعه اینطوری پر کردیم... 

شادروان ارحام صدر این سالها یک آژانس هواپیمایی داشت.... اما چه سود ؟ صحنه را از یک هنرمند تئاتر گرفتند نمایش خانه اش را خراب کردند و ...

 

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 |

میم مثل .... ؟

الف، ب، پ... م...

همین یه دونه حرف از بین اون بیست و نمیدونم چند تای دیگه ،این "م" چه کارها که نمیکنه... اصلا اگه این "م" نبود ادبیات بوس و بغل چه بی معنا میشد...

وقتی این م رو میچسبونی ته کلمه ها، فقط یه کلمه جدید ساخته نمیشه... یه دنیای جدید ، یه احساس جدید خلق میشه.

پ ن : تمام کلمه های قشنگی که در م واج آرایی دارن، تقدیم به تو .... مثل مریم !

 

دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 |

جان نگیریم، جان ببخشیم...

نمیدونم کارتون ماداگاسکار2 ( اینجا) رو دیدید یا نه؟ در بخشی از این فیلم کارتونی، زمانی که منطقه ی حفاظت شده ای که حیوانات در اون زندگی میکنن دچار خشکسالی میشه، یکی از شخصیت های کارتونی به بقیه پیشنهاد میده که برای مقابله با خشکسالی باید یک قربانی در پیشگاه خدا انجام بدیم تا دوباره رحمت خدا شامل حال حیوانات بشه و آب به اون منطقه برگرده. در همین زمان، شیر شاه به همراه پسرش برای برگردوندن آب ، فداکاری میکنن و از منطقه حفاظت شده خارج میشن و متوجه میشن که انسانهایی که برای بازدید به اونجا رفته بودن، با ساختن یه سد، آب رو به روی حیوانات بسته اند... همزمان با اینکه شیر پدرو پسر سعی در شکستن سد دارند، یکی از حیوانات به طور اتفاقی از بالای پرتگاهی میافته توی آتشفشان و همزمان با اون تلاش شیرها به نتیجه میرسه و سد شکسته میشه و آب به منطقه حفاظت شده برمیگرده...

اگه همیشه خودمون رو مسئول بدونیم و سعی در به محاکمه کشیدن افکار و قربانی کردن اجسام نداشته باشیم اون وقت نظام علت و معلول رو میشه قشنگتر درک کرد.

پ ن : ما برای جان دادن، زندگی بخشیدن، شاد کردن .... آمده ایم.  چقدر زیباتر بود اگر به جای آنکه جسم موجود زنده ی دیگری را قربانی افکار خود کنیم، درخت میکاشتیم ... نه؟

سرزمین شیر ها را این چنین نشاید... شاید این وظیفه ی شیر هاست که آب و آبادانی رو دوباره برگردونن به سرزمینی که دچار خشکسالی شده.

 

سه شنبه نوزدهم آذر 1387 |

همواره تویی...

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خواندم از لابتناهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو به من می رسد از دور
 دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
 خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
 من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
 همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی




این صدای برگها، وقتی ما روش راه میریم .... خش خش نیست، صدای طبیعتِ که داره ما رو تحسین میکنه



در اون روز بارونی، جای تو روی این صندلی چوبی، کنار من، خالی بود .... خالی



پ ن : من، یک عکاس غیر حرفه ای...
       



 
شنبه نهم آذر 1387 |
مریم خزائلی

من: مریم بانو
یه موقعی عدد 9 رو خیلی دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی عاشق زندگی بودم، هنوز هم .
یه موقعی عکاسی رو دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی خبرنگار بودم، هنوز هم.
یه موقعی کودک بودم ....، هنوز هم !
هنوز هم، این منم، مریم بانو ... با همان مختصات اما نه در دستگاه مختصات دکارتی.
دستگاهی که محور افقی اش تعریفی برای بینهایت منفی و بینهایت مثبت نداره
و محور عمودی اش، آنقدر بالا نمیره که تالاپی بیافته پایین.
این منم....

deb.baran@yahoo.com

موضوعات

در فکر

در دل

در شهر

در خبرها

کتاب

محیط زیست

دلنوشته ها

مناسبت ها

:::: حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
 

دوستانم

مرد خاکی

سیب و شراب

ریحانه احسانپور

نفیسه حاجاتی

سعیده بقایی

مهرو ملالی

مژگان جمشیدی

شاهین سپنتا

مطالب اخير

زاینده رود، این روزها...

بحران آب در اصفهان

در آستانه ی پروانه شدن

همایش شادی در خانواده

تیشه به ریشه ام میزنند

خرمن رخوت ام رو آتش بزن

اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

پيوند ها

نجات پاسارگاد

هومان خاکپور

All Beyond Animal Needs

آسمانی دیگر

فتوبلاگ در انتظار باران

محمد درویش

دیگر بار

الپر

روز نوشت

مهستی شاهرخی

جمهوری سکوت

پیام آزادی

ایران نامه

یک پزشک

کوروش ضیابری

زنی به طعم خاک

کافه تیتر

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

خبرنگار

خبرنگاران صلح

ضد جنگ

دکتر یونس شکرخواه

روزبه میر ابراهیمی

فریاد زیر آب

دکتر یونس شکرخواه

دکتر ناصر کرمی

یک عکاس

فریاد خروشان

مسیح علی نژاد

فریاد خرداد

ایران ما

مهتاب در کویر

روزگار

راه من

آزادی ایران عزیز

استاد ساردین

عنکبوت

مهجاد

تقویم زنانه

روایت

الهه موسوی

طراحی با طبیعت

وقت کشی

عکس های دیجیتالی من

آوای فاخته

امیر اوسط

لحظه

نگار سلیمانی

بامدادی

دلنوشت های یک دوست قدیمی

خانقاه

موسسه تحقیقات جنگل ها مراجع کشور

آیدین فرنگی

محبوبه حسین زاده

سردبیر:خودم

مظنونان

یک دوست (تسنیم)

محسن تیزهوش

شیلا جوانمردی

منا قاسمیان

وقت کشی

نسرین خواجه افضلی

کوروش

فنگ شویی به شیوه ایرانی

کوچه بن بست

صندوقچه

تحصیل در ایتالیا

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme