تبليغاتX
باران

باران

لایحه حقارت خانواده

این روزها بحث در مورد لایحه حمابت از خانواده داغ داغ است. در هرجا مینشینی همه دم از مخالفت با آن میزنند. دوستان فعال در NGO ها برای جلبوگیری از تصویب آن اقدام به جمع آوری امضاء میکنند.

شخصا فکر میکنم که این لایحه مدت هاست که در جامعه ی ما نمود عملی پیدا کرده است و تصویب این لایحه فقط نوعی مشروعیت قانونی به آن میبخشد. چرا که گرفتن همسر بدون اجازه ی همسر قبلی  مدتهاست که در کشور ما اتفاق می افتد. اگرچه نمیتوان این حقیقت را انکار کرد که صرف اینکه پیش از این نیز تعدد زوجات برای یک مرد مشکلی ایجاد نمیکرد، پس مشروعیت بخشیدن به آن هم تفاوتی با گذشته نخواهد داشت. به موجب این لایحه یک مرد میتواند بدون اجازه همسرش n  تا زن بگیرد. خب بذار بگیرد، به درک ! بیاییم کمی کلی تر به قضیه نگاه کنیم. آخر خیلی وقت است که زن در جامعه ما تحقیر میشود و این اولین بار نیست که به زن در جامعه ما مثل کالا نگاه میشود.

 به من این اجازه را بدهید  برای بیان بهتر منظورم مثالی را در قیاس مطرح کنم : وقتی یه نفر میتونه توی خونه اش 6 تا ماشین داشته باشه اما یکی دیگه باید 3 ساعت کنار خیابون منتظر اتوبوس وایسه، وقتی یکی روزی 2 کیلو گوشت میده به سگ نگهبانش ولی یکی دیگه ماهی یه بار هم گوشت نمیخوره، وقتی یکی  پول میده مدرک میخره ولی یکی دیگه پول دانشگاه رفتن نداره، وقتی یکی همزمان 4تا شغل دولتی داره اما یکی دیگه 3 سال باید دنبال کار آبرومندانه بگرده،  وقتی یکی هر هفته آب استخر خونه اش رو عوض میکنه اما یکی دیگه روزی 2 ساعت آب نداره، وقتی لوستر های خونه ی یکی به اندازه یه محله برق مصرف میکنه ولی برق بقیه باید روزی 4 ساعت قطع بشه و ... وقتی یه جوون 30 ساله نمیتونه ازدواج کنه  پس در عوض یکی دیگه 4 تا 4 تا زن میگیره. آره دوستان .... لایحه حمایت از خانواده، خیلی وقته که به اسمها و عناوین دیگه داره توی کشور ما اجراء میشه ....

پی نوشت بسیار مهم : به هدف جستجوی عکسی که برای مطلب فوق در بلاگ بگذارم عبارت برخورد خشن با زنان را در تصاویر گوگل جستجو کردم. نتیجه ی جستجوی تصاویر مرا برافروخت ! چون انتظار داشتم تصاویری از برخورد خشن مردان خانواده با زنان را ببینم و نه برخورد نیروی انتظامی با زنان... (خودتان ببینید و قضاوت کنید)

شنبه بیست و ششم مرداد 1387 |

زندگی شاد است غمگینش مکن                                  با غم بیهوده سنگینش مکن

قلب چون آینه ات را صاف دار                                        با غیار کینه چرکینش مکن

 



                                                 

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 |

یکی تو، چهار تا من !!

چند همسری واقعیت تلخ زندگی زنان 

آیدا سعادت: تعدد زوجات به عنوان حقی که قانون و عرف در اختیار مردان قرار داده موضوع دادرسی پرونده های بسیاری است که پیامد های آن برای زندگی زنان و نهاد خانواده را می توان به سادگی با یک حضور کوتاه در دفاتر وکالت یا دادگاه های خانواده به وضوح دید. در ماده 1119 قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران در مورد تعدد زوجات چنین آمده است: طرفین ازدواج می توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بگذارند، مثل اینکه شرط شود هر گاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غایب شود یا ترک انفاق کند یا علیه حیات زن سوء قصد یا سوء رفتاری کند که زندگانی آنها با یکدیگر غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایی خود را مطلقه سازد.
این قانون که لغو آن یکی از مطالبات کمپین یک میلیون امضا و جنبش
برابری خواه زنان در ایران است به دفعات مورد نقد و بررسی قرار گرفته و در لابه لای پرونده های ثبت شده در دادگاه ها می توان موارد روشن نابرابری زن و مرد در پیشگاه قانون را به وضوح دید. بررسی پیامدها و روند حقوقی این قانون از ورای موارد حقوقی ثبت شده با زهره ارزنی وکیل دادگستری موضوع گفت وگویی است که در ادامه مطلب می خوانید.

لینک مرتبط :
 
پ ن : یادمه بچه که بودم وقتی باخان داداشم بازی میکردیم یا سر خوراکی دعوامون میشد مامانم میومد بالای سرمون و میگفت : دعوا نداره که بچه ها. بعد رو میکرد به خان داداشم و  میگفت : یکی تو یکی مریم .
اما انگار الان اوضاع فرق کرده ! نماینده های مجلس طور دیگه ای فکر میکنن. شاید از همون بچگی یادگرفتن که بگن : یکی تو ، چهار تا من !  (از قول یک نماینده مرد)

ادامه مطلب
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |

برای خودم...

 

امان از دست آلرژی که به خاطرش مرتبا در حال عطسه هستم. و به همین دلیل هم همیشه دستمال کاغذی در دستم ... ولی دیدن این تصویر من رو به فکر انداخت .... وای بر من که یادم نبود اجداد دستمال به کاغذ میرسه و کاغذ یعنی درخت و درخت یعنی حیات . نه تنها حیات ما که حیات زمین و بشر.

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 |

سفر به عتبات عالیات، جایزه ی رفتن به سیرک

معلم دینی مون همیشه میگفت اگه  قلب لطیفی داشته باشین و خدا هم طلبتون کنه، سفر به عتبات عالیات نصیبتون میشه. اما حالا انگار قضیه فرق کرده. شهردار کاشان مردم رو تشویق میکنه به تماشای سیرک بیان تا در قرعه کشی شرکن کنن و کمک هزینه سفر به عتبات عالیات رو دریافت کنن !

محمد خاکسار، مديرعامل سازمان رفاهي تفريحي شهرداري کاشان هدف از برگزاري اين برنامه را ايجاد تفريحات سالم و لحظاتي مفرح براي شهروندان و پر کردن اوقات فراغت نوجوانان و جوانان ذکر کرد.

وي گفت: برنامه نخستين سيرک بزرگ خاورميانه از عيد مبعث تا نيمه شعبان - سالروز ميلاد منجي عالم بشريت(عج) - هر شب ويژه عموم در فرهنگسراي مهر سازمان رفاهي تفريحي شهرداري کاشان اجرا مي‌شود.

به گفته خاکسار، اجراي موزيک زنده کي برد، عمليات ژانگولر، بندبازي، شلاق‌زني اسپانيايي، شعبده‌بازي، اجراي برنامه قرقره، اجراي نمايش سگ‌هاي زنده تزييني، اجراي برنامه‌هايي با خرس‌هاي روسي، ميمون آفريقايي و مارهاي پيتون، اجراي طنز نمايش دلقک و اجراي نمايش شير آفريقايي از جمله برنامه‌هاي اين سيرک است.

وي افزود: طي شب‌هاي برگزاري، سخنراني و ارايه عملکرد توسط يکي از مسوولان شهرستان و برگزاري مسابقه با جايزه کمک هزينه سفر به عتبات عاليات از ديگر برنامه‌هاي جانبي اين سيرک است.

لینک خبر

پ ن : اگه کسی هم این سیرک رو بره و از دیدن شلاق خوردن حیوانات لحظات مفرحی نصیبش بشه یعنی از سفر به عتبات عالیات هم همین لحظات مفرح معنوی نصیبش میشه دیگه ؟! 

 

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 |

14 میلیون زیر نمودار سینوسی فقر !

14 میلیون زیر خط فقر

میخواستیم جاتون خالی کشک بادمجون بخوریم، طبق روال همیشه روزنامه رو انداختیم روی میز که این تیتر رو دیدم " ۱۴ میلیون ایرانی زیر خط فقر" .

 توی عکسی که در روزنامه سرمایه برای این گزارش کار شده، کودکانی دیده میشن که همگی به تکه نانی که روی زمین افتاده نگاه میکنند... حس کردم دارن به من نگاه میکنن. دلم گرفت... خدایا مگه صدای این بچه ها رو نمیشنوی؟

 

 

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

قهو ه ی تلخ؛ خاطره ی خاک خورده ی روزهای التهابه. روزایی که بین من و تو کیلومترها فاصله بود اما هردومون از غربی ترین مختصات زمان تا شرقی ترین ˏ آن با هم سیر میکردیم، روزایی که جرات نمیکردم اسم کوچیکت رو ازت بپرسم چه رسد به اینکه به تو، با همه ی شیرین زبونیت چشمک بزنم. حالا بیا یه پیک شراب بزنیم به سلامتی این روزا... بیا بنوشیم، بنویسیم، بخسبیم و لذت را در به کاربردن همین ادبیات خودمونی تجربه کنیم، نه در چارچوب حاکم بر ادبیات وب نویسان عصا قورت داده.

- بیا به جای زبان انگلیسی با هم لری حرف بزنیم. اما اگه به جاسوسی متهم شدیم چی؟ پس بیا وقتی برق میره شاهنامه بخونیم تا یادمون نره ما کی بودیم. بعدش میتونیم بریم کف شهر و هرچی کلمه ی زشت هست توی یه دفترچه یادداشت کنیم تا یادمون نره ما از همین مردمیم.
  اما به نظر من بیا بریم صحرا و به جای دود ماشین ها، پشگل ها رو بو کنیم. بعدش تخم مرغ بخوریم با پیاز و بعد به جای مسواک ،آرغ بزنیم. آخه واسه رفتن به صحرا نیاز به ویزا و پرینت حساب بانکی و هزارتا کوفت و زهر مار دیگه نداریم.

 -بریم ...

 

 

 

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

فریاد مورچه ها

وقتی دلم میگیره این آهنگ رو گوش میکنم.... ساعتها، بی وقفه. دلم میگیره وقتی زنی فرزند در بغل  رو کنار خیابون میبینم، دست تکون میده تا سوارش کنم، لحظه ای مکث میکنم، میترسم اعتماد کنم .... تیتر صفحات حوادث روزنامه ها توی ذهنم پررنگ میشه . درست همون لحظه است که دلم میگیره و به جای اینکه سرم رو از شدت شرم و ناراحتی بکوبم به دیوار، خشم ام رو با فشردن پدال گاز خالی میکنم  تا هرچه زودتر این کار زشتم رو فراموش کنم.

من از اون کوچه عبور میکنم و با خودم فکر میکنم حتما چقدر  دل یک زن رو، انسانی از جنس خودم، شکوندم ؟ و اون بچه چی؟ وقتی بزرگ شد، گذشت و کمک به همنوع رو از کی یاد خواهد گرفت؟ از آدم های پستی مثل من؟

یه روز رفتیم خانه سالمندان، عید دیدنی. مرد بزرگواری اونجا بود .... مهربون و در عین حال مغرور. میگفت به انتخاب خودش به سرای سالمندان اومده اما من باور نکردم. بهش قول دادم زود به زود بهش سر بزنم. اما الان 5 ماه گذشته و من این کار رو نکردم.

چقدر من پست ام ...

راه میرم و هزاران مورچه رو زیر پام له میکنم. و اصلا به این فکر نکرده بودم که  مورچه ی عاشقی یا معشوقی شاید داره  له میشه زیر پاهای بیرحم من ... اما عشقشون چی؟ عشق هم با له شدن مورچه ی عاشق، له میشه؟ کاش به جای زمزمه ی بیرحمانه ی آدمها، فریاد مورچه ها رو میشنیدم. کاش مرگ ماهی ها رو نمیدیدم.

کاش دیروز ... اون نوزاد 10 روزه که در پلاستیک پیچیده شده بود و در جوی آبی، در حاشیه زاینده رود، حوالی سینما قدس، رها شده بود رو  ندیده بودم. اون نوزاد، زنده بود. از مرگ مورچه ها و ماهی ها ناراحتم اما ایکاش اون نوزاد زنده نمی موند. زنده موند که چی بشه؟  تا در آینده ای نه چندان دور قربانی وحشی گری ها و بی مهری ها و ... جامعه بشه؟ زنده موند تا بره پرورشگاه؟  با خودم فکر میکنم وقتی 18 ساله شد، چی میشه؟ میتونه دانشجو باشه یا شاید هم یک انگل برای جامعه، جامعه ای که به کوچکترین اصول اخلاقی پایبند نیست...

توی این جامعه ی بی اخلاق، من هم اضافی ام ... اما مورچه ها نه، چون عاشقند.  پرنده ها نه ، حتی اگه آنفولانزا داشته باشن. ماهی ها هم نه حتی اگه به جیوه آلوده باشن.

این منم که اضافی ام، من بی اخلاق.

 

 

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 |

سبز بودن دیگر یک انتخاب نیست ،اجبار است

سبز بودن دیگر یک انتخاب نیست ،اجبار است . این شعار تبلیغاتی دولت امارات متحده عربی است که ضمن ایجاد شهر الکترونیکی و معرفی امکانات موجود در امارات بازدید کنندگان این سایت را  به سایت پیش به سوی سبز  جهت فرهنگ سازی میان شهروندان اماراتی هدایت میکند.

در این سایت عناوین "غذا های سبز" "داستان های سبز" "سایت های سبز" "ساختمان های سبز" و ... پوشش داده شده است. به این ترتیب با ایجاد احساس مسئولیت در شهروندان اماراتی به سبز اندیشیدن و تلاش برای حفظ محیط زیست تشویق میشوند.

این در حالی است که کشور امارات بر خلاف کشور همسایه اش،ایران، نه تنها منابع طبیعی زیادی در دسترس ندارد بلکه تنها ۳۰ سال است که به استقلال رسیده است ! و به نظر نمیرسد ایده ی ایجاد چنین سایتی را اعراب مطرح کرده باشند چرا که بسیاری از ساکنان این کشور،متخصصان، مدیران و کارشناسان ارشد شاغل در این کشور غیراماراتی هستند.

نکته ای که در خط انتهایی این سایت توجهم را جلب کرد و مرا تحت تاثیر قرار داد جمله زیر بود !

This site has been created using Recycled pixels !!

 

چهارشنبه نهم مرداد 1387 |
مریم خزائلی

من: مریم بانو
یه موقعی عدد 9 رو خیلی دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی عاشق زندگی بودم، هنوز هم .
یه موقعی عکاسی رو دوست داشتم، هنوز هم .
یه موقعی خبرنگار بودم، هنوز هم.
یه موقعی کودک بودم ....، هنوز هم !
هنوز هم، این منم، مریم بانو ... با همان مختصات اما نه در دستگاه مختصات دکارتی.
دستگاهی که محور افقی اش تعریفی برای بینهایت منفی و بینهایت مثبت نداره
و محور عمودی اش، آنقدر بالا نمیره که تالاپی بیافته پایین.
این منم....

deb.baran@yahoo.com

موضوعات

در فکر

در دل

در شهر

در خبرها

کتاب

محیط زیست

دلنوشته ها

مناسبت ها

:::: حقِ "حیات"، "آزادی"، "مالکیت"، "امنیت"، "حقِ پی‌جویی رشد و سعادت" و "حقِ ایستادگی در برابر ستم"، حقوق طبیعی و سلب ناشدنی افراداند. دولت وظیفه دارد از طریق ایجاد و گسترش نهادهای لازم، به نحوی سازمان یافته و مؤثر، این حقوق را مورد حمایت و تضمین قرار دهد.
 

دوستانم

مرد خاکی

سیب و شراب

ریحانه احسانپور

نفیسه حاجاتی

سعیده بقایی

مهرو ملالی

مژگان جمشیدی

شاهین سپنتا

مطالب اخير

زاینده رود، این روزها...

بحران آب در اصفهان

در آستانه ی پروانه شدن

همایش شادی در خانواده

تیشه به ریشه ام میزنند

خرمن رخوت ام رو آتش بزن

اگه رو خاک ما بارون لاله است... / آهنگ

با تو رفتم، بی تو باز آمدم...

پيوند ها

نجات پاسارگاد

هومان خاکپور

All Beyond Animal Needs

آسمانی دیگر

فتوبلاگ در انتظار باران

محمد درویش

دیگر بار

الپر

روز نوشت

مهستی شاهرخی

جمهوری سکوت

پیام آزادی

ایران نامه

یک پزشک

کوروش ضیابری

زنی به طعم خاک

کافه تیتر

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

خبرنگار

خبرنگاران صلح

ضد جنگ

دکتر یونس شکرخواه

روزبه میر ابراهیمی

فریاد زیر آب

دکتر یونس شکرخواه

دکتر ناصر کرمی

یک عکاس

فریاد خروشان

مسیح علی نژاد

فریاد خرداد

ایران ما

مهتاب در کویر

روزگار

راه من

آزادی ایران عزیز

استاد ساردین

عنکبوت

مهجاد

تقویم زنانه

روایت

الهه موسوی

طراحی با طبیعت

وقت کشی

عکس های دیجیتالی من

آوای فاخته

امیر اوسط

لحظه

نگار سلیمانی

بامدادی

دلنوشت های یک دوست قدیمی

خانقاه

موسسه تحقیقات جنگل ها مراجع کشور

آیدین فرنگی

محبوبه حسین زاده

سردبیر:خودم

مظنونان

یک دوست (تسنیم)

محسن تیزهوش

شیلا جوانمردی

منا قاسمیان

وقت کشی

نسرین خواجه افضلی

کوروش

فنگ شویی به شیوه ایرانی

کوچه بن بست

صندوقچه

تحصیل در ایتالیا

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme